
امیرمحمد مردانیپور پژوهشگر حوزه تعاملات سیاسی فرامنطقه در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
یکی از پرسش های مهم این است که دولت ها چگونه می توانند در وضعیت آنارشیک، با یکدیگر ارتباط برقرار کنند؟ رفتار بازیگران متاثراز چیست؟
برای پاسخ به این سوال و درنهایت رسیدن به تبیین وضعیت تعادل قدرت در نظام بین الملل، بایستی فرایند رفتاری دولتها را با توجه به یک سیستم آنارشیکی و خودیار بررسی کرد. سیستم به عنوان یک کل از یک ساختار و تعدادی واحد( بازیگر) تشکیل شده است. ساختار، آرایش یا ترتیب اجزای یک سیستم را تعریف میکند.
ساختار مجموعهای از نهادهای سیاسی نیست، بلکه آرایش آنهاست. (Waltz, 1979:107) جایگاه بازیگران در این ساختار به توانمندی نسبی آنها بستگی دارد؛ به عبارتی یکی از پیشران های مهم تغییر و تحول در ساختار نظام بینالملل، ارتقاء در توانمندی بازیگران یا از دست دادن آن است. دولتها بایستی برای هماهنگی با ساختار بینالمللی، قابلیت های نسبی خود را بسنجند و در نهایت آمادگی خود را برای مواجه با دیگران حفظ کنند. در این سیستم، رفتار واحدها براساس اصل خودیاری و نگرانی بابت بقای خود شکل میگیرد؛ در این مواقع است که دولتها با توجه به ساختار سیاسی مبتنی بر بقاء، قابلیت های سایر دولت ها را زیر نظر میگیرند؛ دولت ها با توجه به توانمندی های خود و دیگران که ساختار را شکل می دهد، هم وضعیت حال و هم آینده ساختار قدرت را تحلیل میکنند.
دولتها، به ویژه دولتهای بزرگ، مانند شرکتهای بزرگ هستند آنها همزمان توسط موقعیتهای خود محدود میشوند و میتوانند برای تأثیرگذاری بر آنها اقدام کنند. آنها باید به اقدامات دیگران واکنش نشان دهند. (Waltz, 1979:134)
تمایز در توانمندی دولتها است که در طی یک مدت زمان خاص، ساختارهای شکل گرفته سیاست بین الملل را با تغییر و تحول همراه می سازند. موقعیت واحدها در ساختار سیستم که از قابلیتهای آنها سرچشمه می گیرد، رفتار بازیگران را شکل می دهد. قدرت های بزرگ، نوظهور و کوچک هر کدام با توجه به جایگاه خود در ساختار قدرت، ضرورت های عملکردی خاصی را تشخیص میدهند.
در سطح بسیار وسیع تر، یعنی در سطح عملکرد قدرت های بزرگ نیز ما شاهد احساس “ترس” هستیم. هرچند جایگاه قدرت های بزرگ در ساختار قدرت جهانی، بسیار مستحکم است، اما آن ها نگران تبعات ارتقای قابلیتهای بازیگران نوظهور در هر نقطه ای از جهان خواهند بود.
برای بازیگرانی همچون آمریکا و متحد استراتژیک آن یعتی رژیم صهیونیستی، برهم خوردن تعادل قدرت منطقه ای به وسیلۀ ایران با هر نوع ماهیت و ساختار سیاسی، خطرناک تلقی میشود. هرچند ایران ارتقای توانمندیهای خود را با ماهیت دفاعی معرفی میکند، اما منطق سیاست بین الملل چیز دیگری را به سایر بازیگران القاء خواهد کرد.
همانطور که انسانها در وضعیت طبیعی سرشار از ترس هستند، دولت ها نیز احساس ترس می کنند. ارتباط قابل توجهی بین جایگاه دولتها در ساختار قدرت و رفتار مبتنی بر ترس دولتها وجود دارد؛ این مسئله آنقدر جدی است که گاهی دولت ها را به اشتباه استراتژیک در تصمیم گیری ها میکشاند.
اقدام مناسب دولت بر اساس موقعیتی که دولت در آن قرار دارد، محاسبه میشود. قدرتهای بزرگ، مانند شرکتهای بزرگ، همیشه مجبور بودهاند واکنشهای دیگران را در نظر بگیرند. هر دولتی سیاستهای خود را انتخاب میکند. انتخاب مؤثر مستلزم در نظر گرفتن اهداف دولت در رابطه با موقعیت آن است. (Waltz, 1979:134)
منطق سیاست بین الملل این موضوع را به خصوص به قدرت های بزرگ می فهماند که باید همیشه نگران تحرکات و جابجاییها در ساختار خودیارِ نظام بینالملل باشند. از آنجا که همه واحدها، سیاست های خود را با توجه به قابلیت های اکتسابی خود دنبال میکنند، در نهایت، این سیاست ها ممکن است به عنوان یک تهدید برای سایر بازیگران تلقی شود و آ نها را به واکنش وادار کند.
به نظر می رسد دلیل نگرانی آمریکا و اسرائیل از توانمندی صلح آمیز هسته ای ایران، نشأت گرفته از همین منطق است. اصول و قواعد سیاست بین الملل، توانمندی هسته ای هر بازیگری را دربستر یک ” تهدید” برای سایر بازیگران معرفی میکند. توانمندی هسته ای ایران برای بازیگران بزرگی همچون آمریکا، یک تهدید بالقوه و برهم زنندۀ تعادل قدرت، حداقل در غرب آسیا تلقی می شود. بازیگران بزرگ با بی اعتمادی کامل به محیط اطراف خود نگاه می کنند؛ آنها به جز خود به چیز دیگری اعتماد مطلقی ندارند. سیستم آنارشیک خودیار، بازیگرانی مانند آمریکا و اسرائیل را به هر نوع تهدیدی از هر نقطه از جهان، گوشزد می کند.
فارغ از ماهیت شیعی حکومت ایران که سلاح هسته ای را منع میکند، آمریکا و اسرائیل منطق سیاست بین الملل را ارجح می دانند! اسرائیل نگران هر نوع احتمال آتی در راستای استفاده ایران از سلاح هسته ای هستند. رژیم صهیونیستی معتقد است که می تواند به عنوان تنها قدرت هسته ای در غرب آسیا، آرامش و امنیت را فراهم سازد. اما تاریخ نشان می دهد که تنها سلاح هسته ای نمی تواند از جنگ های منطقه ای و عقیدتی جلوگیری کند. اسرائیل با دستیابی به سلاح هسته ای، تنها در پی تمامیت خواهی خود در غرب آسیا و به هم ریختن نظم واقعی آن است.
جان هرز اصطلاح «معضل امنیت» را برای توصیف شرایطی ابداع کرد که در آن دولتها که از نیات یکدیگر مطمئن نیستند، برای امنیت مسلح میشوند و با این کار، یک دور باطل را به حرکت در میآورند. با مسلح شدن به خاطر امنیت، دولتها احساس امنیت کمتری میکنند و سلاح بیشتری میخرند، زیرا وسیلهای برای امنیت هر کسی «تهدیدی برای شخص دیگری است که به نوبه خود با مسلح شدن پاسخ میدهد»(Waltz, 1979:187)
می توان اذعان کرد که رژیم اسرائیل بیشترین نگرانی را نسبت به بقای خود در منطقۀ غرب آسیا دارد. از آنجا که در این ساختار قدرتِ درحال تغییر، بازیگران دائما با بی اعتمادی و سوء ظن رفتار میکنند، نسبت به قابلیتهای سایر بازیگران احساس ترس خواهند داشت.
تا زمانی که وضعیت طبیعی بین دولت ها مرتفع نشود، آن ها همواره با ترس و بی اعتمادی و هزینه های استراتژیک زندگی خواهند کرد. منطق سیاست بین الملل همکاری و اتحاد بین دولت ها را شکننده می داند؛ دولت ها خود را در معرض آسیب می بینند. بازیگرانی مانند آمریکا و اسرائیل برای غلبه بر این منطق ناامنی، جنگ و درگیری را به بیرون از مرزهای خود منتقل میکنند تا خودشان کمتر آسیب ببینند.
نگرانی افراطی اسرائیل از برهم خوردن تعادل قدرت در غرب آسیا، شاید به ضرر خودش به پایان برسد؛ آنها با عملکرد افراطی خود برای از بین بردن توانمندی هستهای ایران، صرفا منطقه را ناامنتر خواهند کرد؛ مقامات صهیونی و آمریکایی باید بدانند که منطق سیاست بین الملل همواره به درستی عمل نمیکند و میتواند اسرائیل را وارد مخمصهای خطرناک تر کند. اسرائیل باید عاقلانه تر، هدف صلح آمیز هستهای ایران و منطق سیاست بین الملل را مقایسه کند و از اشتباه استراتژیکِ بیشتر پرهیز کند.
منابع مورد استفاده:
Waltz, K. N. (1979). Theory of international politics. Addison-Wesley Publishing Company
Waltz, K. N. (2012). Why Iran should get the bomb: Nuclear balancing would mean stability. Foreign Affairs,
Waltz, K. N. (2001). Man, the state, and war: A theoretical analysis. Columbia University Press. (Original work published 1959)



