
رامین مالک پژوهشگر حوزه عدالت کیفری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
۱. مقدمه
در مخاصمه مدرن، جبهه رسانهای دیگر صرفاً حاشیه میدان نبرد نیست؛ خود به میدان اصلی تبدیل شده است. در این میان، اینفلوئنسرها و سلبریتیها به دلیل برخورداری از «سرمایه اجتماعی» کلان و نفوذ بیرقیب بر تودههای دنبالکننده، به مثابه سربازان رسانه در خدمت عملیات روانی دشمن قرار میگیرند. مسئولیت کیفری آنان نه تنها ناشی از افشای اسرار نظامی، بلکه عمدتاً محصول نقش آنان در مهندسی ادراک عمومی، تولید و انتشار روایتهای مجعول، تحریک به ناآرامی، تضعیف روحیه ملی و مشروعیتزدایی از حاکمیت است. این یادداشت به تحلیل ابعاد حقوقی و جرمشناختی این نقش رسانهای میپردازد.
۲. چارچوب حقوق داخلی ایران: جنگ رسانهای به مثابه جرم
قوانین کیفری ایران عرصههای متعددی برای تعقیب فعالیت رسانهای خصمانه اینفلوئنسرها فراهم میآورد:
- تبلیغ علیه نظام (ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی): عنصر مادی این جرم، «هرگونه فعالیت تبلیغی» را پوشش میدهد. هنگامی که یک سلبریتی با میلیونها دنبالکننده، روایت رسمی دشمن را بازنشر میکند یا فراخوان اعتراضی را تقویت مینماید، دقیقاً مصداق چنین تبلیغی است. مقیاس تأثیرگذاری در این جرم، مجازات را تغییر نمیدهد اما بر شدت آن در قالب کیفیات مشدده اثرگذار است.
- تبانی با دول متخاصم (ماده ۶۱۰): هماهنگی محتوایی اینفلوئنسرها با رسانههای وابسته به آمریکا و اسرائیل (ایران اینترنشنال، منوتو) و عمل به عنوان بازوی توزیع روایت آنان، میتواند مصداق «تبانی علیه امنیت ملی» قلمداد شود. این تبانی لزوماً نیازمند ارتباط مستقیم فیزیکی نیست؛ اشتراک هدف و ایفای نقش مکمل در عملیات روانی مشترک، برای تحقق عنصر مادی این جرم کافی است.
- جعل و تحریف دیجیتال (ماده 734 و 735 قانون مجازات اسلامی): تولید، تغییر یا انتشار محتوای صوتی و تصویری جعلی از طریق سامانههای رایانهای با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی و تشویش اذهان، مستقیماً ذیل این ماده قرار میگیرد. در عصر دیپفیک و تصاویر ساختگی که به وفور برای قلب واقعیت در جنگ رسانهای علیه ایران به کار رفته، این ماده از اهمیت خاصی برخوردار است.
- قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی 1404: طبق ماده 4 این قانون، «اقدام یا همکاری در انجام فعالیت های سیاسی، فرهنگی، رسانه ای و تبلیغی، ایجاد و انعکاس خسارت تصنعی و یا تهیه یا انتشار اخبار کذب یا هر نوع محتوا که نوعاً موجب ایجاد رعب و وحشت عمومی و یا برخلاف امنیت ملی» به حبس درجه سه(بیش از ده تا پانزده سال) میشود.
۳. چارچوب حقوق بینالملل: «تحریک» به مثابه جنایت
جنگ رسانهای در سطح بینالمللی نیز از مصونیت برخوردار نیست:
- ماده ۲۰ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی: «هرگونه تبلیغ برای جنگ» را ممنوع کرده است. سلبریتیای که با انتشار محتوای دروغین و تحریکآمیز، بستر را برای مداخله نظامی خارجی یا تداوم خشونت مهیا میکند، مستقیماً این ممنوعیت را نقض میکند.
- ماده ۳ کنوانسیون منع نسلکشی: «تحریک مستقیم و عمومی به نسلکشی» را جرمی مستقل معرفی کرده است. دیوان کیفری بینالمللی رواندا در پرونده مشهورNahimana (محاکمه رسانهای رواندا) تصریح کرد که رسانهها و چهرههای عمومی میتوانند از طریق سخنرانیهای نفرتآمیز، زمینهساز نسلکشی شوند. اگر اینفلوئنسری با برچسبزنی و تحریک، خشونتهای سازمانیافته علیه یک گروه قومی یا مذهبی را دامن بزند، از این منظر قابل تعقیب کیفری خواهد بود.
- اساسنامه رم و دکترین مشارکت مشترک در جنایت(JCE): ماده ۲۵(۳) اساسنامه رم مسئولیت کسانی را که در «هدف مجرمانه مشترک» مشارکت میکنند، به رسمیت میشناسد. در یک عملیات روانی هماهنگ، اینفلوئنسرها بخشی از یک مؤسسه مشترک جنایتکارانه با رسانههای وابسته و سرویسهای اطلاعاتی هستند که هدف آن تضعیف امنیت ملی ایران و تسهیل تجاوز است. حتی اگر دستشان به ماشه نرسد، نقش آنان در «مهندسی ذهنیت عمومی» برای پذیرش خشونت، آنان را به شریک جرم جنگی بدل میکند.
۴. مصداق عملیاتی: کارزار دیپفیکها و تصاویر جعلی
در جریان ناآرامیهای اخیر ایران، الگوی کلاسیکی از جنگ رسانهای سلبریتیمحور به نمایش گذاشته شد:
- استفاده از تصاویر جعلی بازیگران زن مشهور جهانی (توبا بویوکوستون، جنا اورتگا، آسما کامران) که بهدروغ به عنوان معترضان کشتهشده معرفی شدند.
- تولید ویدیوهای دیپفیک توسط هوش مصنوعی با نمایش خشونت اغراقشده و منتسب به نیروهای ایرانی.
- بهرهگیری از حسابهای تأییدشده و اینفلوئنسرهای دارای مخاطب میلیونی برای بازنشر این محتوا و القای روایت «سرکوب».
در این کارزار، اینفلوئنسرها نه صرفاً ناقل پیام، که تهیهکننده و توزیعکننده واقعیت جعلی بودند. هدف، افشای اسرار نظامی نبود؛ هدف، تسخیر ذهن مخاطب و مشروعسازی مداخله خارجی از طریق بازنمایی ایران به عنوان یک «دولت سرکوبگر» بود.
۵. تحلیل جرمشناختی: کالبدشکافی جنگ رسانهای سلبریتیمحور
برای فهم عمیقتر مسئولیت اینفلوئنسرها در این نوع خاص از بزهکاری، باید پدیده را از دریچه چند نظریه جرمشناختی تحلیل کرد:
۵.۱. همدستی سازمانیافته دولتی در جنگ نرم
اینفلوئنسرهای جنگی، بازیگران خودمختار نیستند؛ آنان در چارچوب یک همدستی سازمانیافته دولتی فعالیت میکنند که در آن، دولتهای خارجی (آمریکا و اسرائیل) طراحی، تأمین مالی، تولید مواد خام و تعیین خطوط روایی را بر عهده دارند و سلبریتیها نقش پخشکننده و اعتباربخش را ایفا میکنند. این تقسیم کار، ضمن آنکه مسئولیت کیفری حامیان دولتی را پنهان میکند، اثرگذاری رسانهای را چندین برابر میسازد، زیرا پیام از زبان چهرهای آشنا و به ظاهر «مستقل» جاری میشود.
۵.۲. برچسبزنی و عادیسازی خشونت
نظریه برچسبزنی (بکر و لمرت) توضیح میدهد که چگونه اینفلوئنسرها با تکرار مداوم برچسبهایی نظیر «دولت تروریست»، «رژیم زنستیز» و «تهدید جهانی»، ایران را از دایره دولتهای «بهنجار» خارج و به هدفی مشروع برای خشونت تبدیل میکنند. این فرایند، روان مخاطب جهانی را آماده میسازد تا هرگونه حمله به ایران را نه تجاوز، که «اقدامی ضروری» تلقی کند. این چرخه به صورت زیر عمل میکند:
برچسبزنی به ایران ← عادیسازی خشونت علیه ایران ← واکنش ایران (که خود بازنمایی منحرفگونه میشود) ← بازتولید و تثبیت برچسب اولیه.
۵.۳. فنون خنثیسازی در خدمت جنگ رسانهای
سلبریتیها برای گریز از عذاب وجدان و سرزنش اجتماعی، از فنون خنثیسازی (سایکس و ماتزا) بهره میبرند:
- انکار مسئولیت: «من فقط یک پست گذاشتم، اگر کسی کشته شد که تقصیر من نیست.»
- انکار قربانی: «ایران مردمش را سرکوب میکند، پس لیاقت چنین حملات رسانهای را دارد.»
- انکار آسیب: «این فقط روایتسازی است، کسی که کشته نمیشود.»
- توسل به وفاداریهای برتر: «برای نجات مردم ایران و آزادی، باید این کار را کرد.»
این توجیهات، سپری اخلاقی میسازند که به اینفلوئنسر اجازه میدهد بدون آنکه خود را جنایتکار ببیند، به تخریب روانی جمعی ادامه دهد.
۵.۴. نظریه قدرت نرم و مسئولیت مضاعف سلبریتی
سلبریتیها به دلیل برخورداری از «قدرت نرم» – یعنی توانایی شکلدهی به ترجیحات و باورهای دیگران از طریق جذابیت و الگوسازی – دارای مسئولیت کیفری مضاعف هستند. در حقوق کیفری، میزان تأثیرگذاری رفتار مجرمانه میتواند در احراز قصد یا شدت مجازات مؤثر باشد. اینفلوئنسری که میداند هر پستش میلیونها ذهن را نشانه میرود، آگاهانه از این قدرت برای پیشبرد اهداف خصمانه بهره میگیرد. از منظر جرمشناختی، این «بهرهکشی از نفوذ» عنصری تشدیدکننده است که مرز میان یک شهروند عادی و یک مهره عملیات روانی را مشخص میکند.
۵.۵. مشارکت مشترک در جنایت از طریق روایتسازی
در دکترین JCE، آنچه اهمیت دارد مشارکت در «هدف مشترک مجرمانه» است. در جنگ رسانهای، هدف مشترک «تضعیف بنیانهای روانی و اجتماعی ایران» است. اینفلوئنسری که میداند پست او بخشی از یک عملیات ترکیبی بزرگتر است که شامل حملات نظامی نیز میشود، با همان هدف مشترک اقدام کرده و از قصد مجرمانه لازم برخوردار است. بنابراین، حتی اگر دستگیره ماشه را لمس نکند، مسئولیت کیفری او به عنوان شریک جنایت جنگی محفوظ است.
۶. نتیجهگیری و توصیههای سیاستی
اینفلوئنسرهای جنگی، در جنگ رسانهای مدرن، صرفاً «روزنامهنگار شهروند» یا «فعال مدنی» نیستند؛ آنان مهرههای عملیات روانی، مهندسان افکار عمومی و شرکای غیردولتی جنایت سازمانیافته دولتی به شمار میروند. نظام حقوقی ایران با ابزارهای قانونی موجوئ و حقوق بینالملل کیفری با تکیه بر ممنوعیت تبلیغ برای جنگ، تحریک به نسلکشی و مسئولیت مشارکتی، ظرفیت تعقیب این دسته از مجرمان را دارد.
برای مقابله مؤثر، موارد زیر توصیه میشود:
- مستندسازی روایتهای جعلی و الگوی انتشار: تشکیل بانک شواهد دیجیتال برای اثبات هماهنگی میان حسابهای اینفلوئنسرها و رسانههای وابسته به دشمن.
- شکایت به دیوان کیفری بینالمللی: با استناد به دکترین JCE و ارائه اسناد نقشآفرینی این افراد در عملیات روانی منتهی به خشونت.
- افشای عمومی و دیپلماسی رسانهای: استفاده از رسانههای بینالمللی برای نمایش چهره واقعی این سلبریتیها به عنوان ابزار دست سرویسهای اطلاعاتی دشمن، به منظور شکستن جذابیت و مشروعیت آنان.
- پیشنهاد پروتکل الحاقی به اساسنامه رم: تدوین سازوکاری بینالمللی برای جرمانگاری صریح «جنایات روانی و رسانهای در مخاصمات مسلحانه» تا جنگ نرم نیز در چارچوب حقوق کیفری بینالمللی مهار شود.



