
زهرا قلمی پژوهشگر حوزه خانواده در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
تاریخ معاصر ایران در پنجاه سال اخیر، شاهد سه دوره جنگ و تجاوز خارجی بوده است که هرکدام تأثیرات عمیق و متفاوتی بر جامعه و بهویژه کودکان و نوجوانان گذاشتهاند. نخست، جنگ تحمیلی هشتساله که از سوی رژیم بعثی صدام حسین در سال ۱۳۵۹ آغاز شد و تا سال ۱۳۶۷ ادامه یافت و طولانیترین جنگ قرن بیستم در خاورمیانه بود. دوم، دورههایی از تنش و مجموعه اقدامات متجاوزانه از سوی رژیم صهیونیستی که با ترور دانشمندان و فرماندههای ایرانی آغاز شد و سرانجام با تجاوز این رژیم به ایران در خردادماه ۱۴۰۴ به جنگ دوازدهروزه منتهی شد و سوم، تجاوز نظامی که از تاریخ نهم اسفند ۱۴۰۴ از سوی رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز شده است و بار دیگر کودکان و نوجوانان ایرانی را در معرض خطرات جنگ تحمیلی قرار داده است.
تجربة زیستن در دوران جنگ میتواند بر هویت، باورها و شخصیت کودکان و نوجوانان به شکلی عمیق تأثیرگذار باشد. این نوشتار با هدف بررسی تهدیدها و فرصتهای جنگ بر فرآیند تربیت کودکان و نوجوانان ایرانی نوشته شده و سعی شده است تا در آن تصویری جامع از پیامدهای جنگ در حوزة تربیت ارائه شود.
برای تحلیل این موضوع در بستر فرهنگ ایرانی-اسلامی، باید به مفاهیم بنیادین تربیت در اسلام و فرهنگ ایرانی توجه کرد. در فرهنگ اسلامی، فرزند امانت الهی است و والدین مسئولیت تربیت او در مسیر الهی را بر عهده دارند. مفهوم «تأدیب» و «تهذیب نفس» از ارکان تربیت محسوب میشوند و والدین موظفاند فرزندان خود را با آموزههای دینی، اخلاقی و اجتماعی آشنا سازند.
در طول جنگ، مفاهیمی چون «شهادت»، «ایثار»، «جهاد» و «دفاع مقدس» به بخش جداییناپذیر از فرهنگ عمومی تبدیل میشوند. کودکان از سنین پایین با روایتهای شهدا آشنا میشوند و مفهوم «شهادت» برای آنها نه ترسناک، بلکه افتخارآمیز مینماید. این باورهای دینی و فرهنگی، واکنش کودکان و نوجوانان به جنگ را شکل میدهد و به آنها در مواجهه با سختیها کمک میکند.
تهدیدهای تربیتی جنگ
۱. شهادت والدین و از دست دادن سرپرست خانواده
یکی از دردناکترین پیامدهای جنگ از دست دادن والدین و سرپرست خانواده است. در طول جنگهای تحمیلی بر ایران، تاکنون هزاران پدر و مادر ایرانی به شهادت رسیده و فرزندان خود را تنها گذاشتهاند. مفهوم شهادت در فرهنگ اسلامی، مرگی است که انسان را به مقام والای شهید میرساند و خانواده شهید افتخار بزرگی کسب میکنند. با این حال، برای کودکان و نوجوانانی که پدر یا مادر خود را در جنگ از دست میدهند، این فقدان واقعیتی تلخ و سخت است. فرزندان شهدا با چالشهای خاصی از جمله نبود الگوی والدینی، پذیرش مسئولیتهای زودهنگام و در برخی موارد فشار انتظارات اجتماعی مواجه هستند.
۲. آوارگی و مهاجرت اجباری
آوارگی و مهاجرت اجباری، دومین تهدید بزرگ جنگ برای کودکان و نوجوانان است که بهطور مستقیم بر فرآیند تربیت و رشد آنها تأثیر میگذارد. در سالهای اولیه جنگ تحمیلیِ هشتساله با عراق، تعداد زیادی از ایرانیان ساکن شهرهای مرزی به شهرهای داخلی کشور مهاجرت کردند و فرزندان این خانوادهها معمولاً با تجربه تلخ از دست دادن خانه، شهر، دوستان و محیط آشنای خود مواجه شدند. از منظر تربیتی، مهاجرت اجباری که به دلیل بروز جنگ رخ میدهد، ممکن است باعث شود کودکان و نوجوانان از نهادهای تربیتی رسمی و غیررسمی محروم شوند. در شهرهای جدید، خانوادههای مهاجر اغلب در محلات فقیرنشین ساکن میشوند که دسترسی به امکانات و مراکز فرهنگی محدود است. همچنین، خانوادههایی که خانه و کاشانه خود را از دست دادهاند، معمولاً درگیر تأمین نیازهای اولیه زندگی هستند و در نتیجه زمان و انرژی کمتری برای تربیت فرزندان خود دارند. این محرومیت از نظارت والدین، ممکن است کودکان و نوجوانان را در برابر آسیبهای اجتماعی آسیبپذیرتر کند.
۳. محدودیت فرصتهای آموزشی و تحصیلی
محدودشدن فرصتهای آموزشی و تحصیلی، تهدید دیگری است که جنگ برای کودکان و نوجوانان به همراه دارد. هرچند فناوریهای آموزشی مانند آموزش مجازی تا حدی امکان ادامه تحصیل را فراهم کردهاند، اما کیفیت آموزش حضوری به مراتب بالاتر است. آموزش مجازی با چالشهای متعددی مواجه است: عدم دسترسی همه اقشار جامعه به اینترنت و تجهیزات دیجیتال، کمبود نظارت والدین بر فرآیند یادگیری، مشکلات فنی و قطعی اینترنت در شرایط جنگی و مهمتر از همه، از دست رفتن تعاملات اجتماعی میان دانشآموزان که بخش مهمی از فرآیند یادگیری و رشد اجتماعی است. از منظر تربیتی، محدودشدن فرصتهای آموزشی باعث میشود کودکان و نوجوانان از یادگیری مهارتهای اجتماعی و رشد شخصیتی محروم شوند. مدرسه تنها محل آموزش دروس نیست، بلکه محیطی است که دانشآموزان در آن یاد میگیرند چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنند، بهصورت گروهی کار کنند، مسئولیت بپذیرند و شهروندان خوبی باشند. وقتی کودکان و نوجوانان از این محیط محروم میشوند، رشد اجتماعی و عاطفی آنها کامل نمیشود و در بزرگسالی ممکن است در برقراری روابط سالم و مشارکت در جامعه با مشکل مواجه شوند.
۴. تروما و آسیبهای روانشناختی
تروما و آسیبهای روانشناختی، یکی از جدیترین پیامدهای جنگ برای کودکان و نوجوانان است. کودکان ایرانی در طول جنگهای مختلف، تجربیات آسیبزای فراوانی را از سر گذراندهاند: دیدن بمباران و موشکباران، شنیدن صدای انفجارهای مهیب و مشاهده پیکر شهدا و مجروحان از این جمله است. این تجربیات در بسیاری از کودکان و نوجوانان، اثرات روانی بلندمدتی بر جای میگذارد. اختلالات اضطرابی، افسردگی، کابوسهای شبانه و ترس شدید از صداهای بلند، از جمله این مشکلات رایج است. از منظر تربیتی، آسیبهای روانی جنگ، توانایی کودک و نوجوان در یادگیری و تمرکز را به شدت کاهش میدهد. همچنین، ممکن است که این کودکان و نوجوانان در برقراری روابط عاطفی سالم با والدین، معلمان و همسالان خود با مشکل مواجه شوند.
فرصتهای جنگ برای تربیت
با وجود تمام آسیبها و تهدیدهای جنگ، نمیتوان از برخی فرصتهای بالقوه برای رشد و پرورش کودکان و نوجوانان در این شرایط چشمپوشی کرد. تأکید بر این نکته ضروری است که این فرصتها هرگز نمیتوانند آسیبهای جنگ را توجیه کنند، اما درک آنها میتواند به طراحی مداخلات حمایتی مؤثرتر کمک کند و نشان دهد که حتی در دشوارترین شرایط نیز امکان پرورش و تربیت وجود دارد.
۱. تقویت ایمان و معنویت
نخستین و مهمترین فرصت جنگ برای کودکان و نوجوانان، تقویت ایمان و معنویت است. همانطور که در هشت سال دفاع مقدس شاهد بودیم، جنگ میتواند فرصتی باشد برای تقویت باورهای دینی در میان کودکان و نوجوانان. شرکت در مراسم مذهبی مانند عزاداریها، نماز جماعت، قرائت قرآن کریم و دعا کردن، ایمان فرزندان را تقویت میکند. کودکان و نوجوانان یاد میگیرند که در سختترین شرایط، تنها پناهشان خداست. همچنین، مفهوم «توسل» به ائمه و شهدا، به کودکان و نوجوانان آرامش میدهد و آنها را در برابر سختیها مقاومتر میکند.
۲. تقویت روحیه ملی و میهندوستی
فرصت دوم جنگ، تقویت روحیه ملی و میهندوستی است. نسلی که جنگ را تجربه میکند، در فضایی پرورش مییابد که دفاع از میهن و حفظ تمامیت ارضی، ارزشی والا محسوب میشود. این کودکان از سنین کم با مفاهیمی همچون «میهن» و «وطن» آشنا میشوند. شهرهایی که بمباران میشوند، نماد مقاومت خواهند شد؛ همانطور که دزفول در دوران جنگ هشتساله بهعنوان «شهر مقاومت» شناخته شد. این هویت ملی، بخشی از وجود کودکان و نوجوانانی است که در دوران جنگ زیست میکنند و به آنها میآموزد که بخشی از یک ملت بزرگ و مقاوم هستند.
۳. تربیت در فضای ایثار و فداکاری
فرصت سوم جنگ تحمیلی برای تربیت کودکان و نوجوانان، تربیت در فضای ایثار و فداکاری است. کودکان و نوجوانان در دوران جنگ از نزدیک با مفهوم ایثار آشنا میشوند. آنها پدران و مادرانی را میبینند که برای دفاع از وطن حاضرند از جان و مال خود بگذرند؛ آنها خواهران و برادرانی را میبینند که در سن کم حاضرند به میدان نبرد با دشمن بروند؛ حتی تعداد زیادی از این کودکان و نوجوانان در تهاجم اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران، علیرغم تهدیدات دشمن به همراه خانوادههای خود در تجمعات شبانه شرکت میکنند. تمام این تجربیات، مفهوم فداکاری و از جان گذشتن در راه وطن را برای آنها ملموس و واقعی میسازد.
۴. انسجام اجتماعی و حمایت جمعی
فرصت چهارم جنگ، انسجام اجتماعی و حمایت جمعی است. در طول جنگ تحمیلی، وحدت ملی ایرانیان به اوج میرسد. مردم از تمام اقشار و طبقات اجتماعی در کنار هم قرار میگیرند. همسایگان از یکدیگر حمایت میکنند، کمکهای مردمی به مدافعان وطن و آسیبدیدگان از جنگ ارسال میشود و روحیه جمعی تقویت میشود. کودکان و نوجوانان در چنین فضایی یاد میگیرند که جامعه یک خانواده بزرگ است و باید در سختیها کنار هم باشند. این حس همبستگی و حمایت متقابل، در عین حال به کودکان و نوجوانان کمک میکند تا احساس امنیت بیشتری داشته باشند.
۵. تقویت مقاومت و تابآوری
فرصت پنجم جنگ، تقویت مقاومت و تابآوری است. کودکان و نوجوانان در دوران جنگ یاد میگیرند که میتوان در سختترین شرایط نیز زندگی کرد و حتی موفق بود. این تابآوری یکی از ویژگیهای بارز نسلی است که در دوران جنگ زیست میکند. همانطور که در جنگ تحمیلی هشتساله شاهد بودیم، کودکان و نوجوانانی که در شرایط جنگی بزرگ شدند، اکنون در عرصههای مختلف جامعه نقشآفرینی میکنند و همواره نشان دادهاند که دشواریهای دوران کودکی، آنها را قویتر و مقاومتر کرده است.
۶. آشنایی با تاریخ و فرهنگ کشور
فرصت ششم جنگ، آشنایی با تاریخ و فرهنگ کشور است. کودکان و نوجوانانی که در زمان جنگ زندگی میکنند، با تاریخ پرافتخار ایران آشنا میشوند؛ از قهرمانان باستانی گرفته تا شهدایی همچون سردار تنگسیری که در راه دفاع از وطن جان شیرین خود را از دست داده و به شهادت میرسند. این کودکان و نوجوانان یاد خواهند گرفت که بخشی از یک تاریخ بزرگ و پرافتخار هستند و در دوران جنگ روایتگری از شهدا و حفظ یاد آنها، بخشی از فرهنگ خانوادهها و مدارس خواهد شد. این آشنایی با تاریخ، هویت فرهنگی نسل جوان را تقویت میکند و به آنها کمک میکند تا ارزشهای فرهنگی و ملی خود را بهتر بشناسند.
با توجه به تأثیرات عمیق جنگ بر تربیت کودکان و نوجوانان، ارائه راهکارهای عملی برای حمایت از آنها ضروری است. این راهکارها باید تمامی ابعاد زندگی کودکان و نوجوانان را در بر گیرند و به آنها کمک کنند تا ضمن حفظ ارزشهای دینی و ملی، در محیطی امن و سالم پرورش یابند.
حمایت روانی و عاطفی: در دوران جنگ لازم است که توجه ویژهای به سلامت روان کودکان و نوجوانان معطوف شود. ارائه خدمات مشاوره و رواندرمانی تخصصی، آموزش مهارتهای مقابلهای و مدیریت استرس و ایجاد فضایی امن برای بیان احساسات و ترسها، از جمله اقدامات ضروری است. همچنین، باید معلمان، مربیان و والدین را آموزش داد تا علائم آسیبهای روانشناختی در کودکان و نوجوانان را شناسایی کنند و در صورت نیاز، آنها را به متخصصان ارجاع دهند.
آموزش و تحصیل: لازم است تمامی کودکان و نوجوانان بدون توجه به وضعیت محل سکونت یا شرایط خانوادگی، به آموزش با کیفیت دسترسی داشته باشند. ایمنسازی مدارس در برابر حملات دشمن، اجرای برنامههای آموزشی باکیفیت بهصورت مجازی و از راه دور و تأمین نیروی انسانی متعهد و کارآمد که بتوانند آموزش را در این دوران به بهترین نحو ادامه دهند، از جمله اقدامات ضروری در این دوران است. همچنین، پیشنهاد میشود برنامههای آموزشی بهگونهای طراحی شوند که علاوه بر آموزش دروس رسمی، به تقویت هویت دینی و ملی کودکان و نوجوانان بپردازند و آنها را با تاریخ و فرهنگ کشور بیشتر آشنا کنند.
حفظ یاد و خاطره شهدا و ارزشهای دفاع مقدس: برگزاری مراسم یادواره شهدا، روایتگری از رشادتهای آنها و معرفی الگوهای مقاومت به کودکان و نوجوانان، از جمله اقدامات ضروری است که در زمان جنگ و بعد از آن باید به آن توجه ویژهای داشت. پیشنهاد میشود این برنامهها بهگونهای طراحی شوند که هم احترام شهدا را حفظ کنند و هم به کودکان و نوجوانان امید و انگیزه بخشند.
تقویت نهادهای خانوادگی و اجتماعی: پیشنهاد میشود به والدین و مربیان کمک شود تا بتوانند در مواقع سخت و بحرانی، شرایط تربیت مناسبی برای کودکان فراهم کنند. آموزش والدین در زمینه مهارتهای فرزندپروری، ایجاد گروههای حمایتی برای والدین و تقویت نقش مدرسه و مسجد در تربیت کودکان، از جمله اقدامات ضروری در این زمینه است.



