اسلایدریادداشتها

مسئله سکوت سلبریتی‌ها نیست …

میلاد اصغری پژوهشگر حقوق عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

در روز‌های گذشته، در میان خبرهای داغ جنگ، و در حالی‌که افکار عمومی درگیر تحولات میدانی بود، یکی از مجریان مشهور تلویزیون در برنامه زنده، سکوت سلبریتی‌ها در برابر حملات ناجوانمردانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور عزیزمان را مورد انتقاد قرار داد. این واکنش و انتقاد در فضای مجازی بازتاب گسترده‌ای یافت و در جای خود قابل تقدیر است، اما مسئله‌ی مهم‌تر این است که چرا در شرایطی که کشور درگیر جنگ و مردم در معرض آسیب‌اند، هنوز نگاه ما متوجه سلبریتی‌هاست و انتظار داریم آن‌ها در خط مقدم همدلی و موضع‌گیری باشند؟

این پرسش، ما را به تأملی عمیق‌تر سوق می‌دهد که شاید ایراد اصلی نه در رفتار سلبریتی‌ها، بلکه در نحوه نگاه ما به آن‌ها باشد. ما در طی سال‌ها، به تدریج، از هنرمندان، فوتبالیست‌ها و چهره‌های شناخته شده، شخصیت‌هایی فراتر از حوزه تخصصشان ساخته‌ایم. در شبکه‌های اجتماعی، صفحه‌هایشان را دنبال کرده‌ایم، نظرشان را درباره همه چیز، از نگرش‌های فرهنگی تا مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، جویا شده‌ایم و گاه ناخودآگاه و گاه نیز با خودآگاهی آنان را مرجع فکری و ارزشی خود قرار داده‌ایم. نتیجه این روند، چیزی جز شکل‌گیری انتظارات غیرواقع‌‌بینانه از آنان نبوده است.

البته که در این میان نمی‌توان از نقش رسانه‌ها نیز چشم پوشید. در سال‌های اخیر رسانه‌ها برای جلب توجه و افزایش مخاطبان خود به سراغ چهره‌های مشهور رفته و دیدگاه آنان را درباره موضوعات گوناگون بازنشر کرده‌اند. چنین رویکردی، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت موثر بوده باشد، اما در بلندمدت به شکل‌گیری نوعی مرجعیت اجتماعی برای افرادی انجامیده است که شهرتشان لزوماً ناشی از تخصص یا صلاحیت فکری در آن حوزه‌ها نیست. از همین‌ رو، رویکرد رسانه‌ای را نیز باید یکی از عوامل تدریجی کمرنگ شدن مرز میان شناخته‌شدن و شایستگی برای اظهار نظر درباره مسائل عمومی دانست. در همین راستا نباید نفوذ سلبریتی‌ها را تنها محصول شهرت فردی آنها قلمداد کرد، بلکه این نفوذ بخشی از سازوکار جامعه رسانه‌ای است، وضعیتی که گی دبور از آن با عنوان «جامعه نمایش» یاد می‌کند، جایی که دیده‌شدن و تصویر رسانه‌ای به یکی از مهم‌ترین منابع قدرت و نفوذ اجتماعی تبدیل می‌شود.

اما علت چیست؟ ریشه‌ی شکل‌گیری چنین جایگاهی برای سلبریتی‌ها را باید در تحولات گسترده‌تر جامعه معاصر دنبال کرد. در واقع یکی از ویژگی‌های جوامع مدرن همین است که مرجعیت‌های سنتی فکری و اجتماعی همچون نخبگان دانشگاهی، روشنفکران یا نهادهای مدنی، کمتر در معرض دید عمومی قرار می‌گیرند و در مقابل، چهره‌های مشهور به واسطه حضور دائمی در رسانه‌ها بیشتر دیده می‌شوند. همین امر مرجعیت اجتماعی را به‌تدریج از حوزه تخصص و دانش به حوزه دیده‌شدن و شهرت منتقل می‌کند. از سوی دیگر، نباید غافل شد که اکثریت افراد جامعه نیز در مواجهه با مسائل پیچیده اجتماعی تمایل دارد به چهره‌های آشنا و قابل شناسایی رجوع کند، زیرا حضور مستمر سلبریتی‌ها در رسانه‌ به‌تدریج نوعی اعتماد عمومی برای آنها ایجاد کرده است. مجموعه این عوامل سبب می‌شود سلبریتی‌ها، حتی بدون آنکه خود چنین نقشی را مطالبه کرده باشند، به بازیگران پرنفوذ در عرصه گفت‌وگوی عمومی تبدیل شوند.

حال وقتی جامعه‌ای، سلبریتی‌ها را به‌جای متخصصان، نخبگان فکری و الگوهای اخلاقی می‌نشاند، طبیعی است که در بحران‌ها نیز نگاهش به آنان دوخته شود. دیگر در هر بحرانی منتظر است پستی از آنان منتشر شود، استوری بگذارند، یا بیانیه‌ای صادر کنند. اما آیا واقعاً سلبریتی‌ها چنین وظیفه‌ای دارند؟ آیا شهرت معادل مسئولیت اجتماعی است و هر کس در جامعه مشهور می‌شود، دیگر باید در هر زمینه‌ای اظهار نظر نماید؟ پاسخ منصفانه این است که نه الزاماً. نکته این است که سلبریتی‌ها در حوزه‌ای خاص شناخته شده‌اند و اعتبار اجتماعی آنها نیز اساساً از همان حوزه شکل گرفته است. در ادبیات جامعه‌شناسی، این نوع اعتبار را می‌توان با مفهوم «سرمایه نمادین» توضیح داد، مفهومی که پیر بوردیو برای توصیف اعتباری به کار می‌برد که افراد در اثر شهرت و دیده‌شدن اجتماعی به دست می‌آورند و همین سرمایه می‌تواند به آن‌ها امکان نفوذ و اظهار نظر در حوزه‌هایی فراتر از تخصصشان بدهد. از این منظر، انتظار جامعه از سلبریتی‌ها برای ورود به همه مسائل عمومی، بیش از آنکه ناشی از وظیفه ذاتی آنان باشد، برآمده از برداشت نادرست ما از جایگاه اجتماعی آنان است.

موضوعی که در این میان نباید از آن غافل بود این است که تأثیرگذاری سلبریتی‌ها، تنها به فضای داخلی جامعه محدود نیست. فی‌الواقع در عرصه‌های مختلف بین‌المللی نیز چهره‌های مشهور به یکی از ابزارهای مهم تأثیرگذاری بر افکار عمومی تبدیل شده‌اند و حتی برخی‌ دولت‌ها از این قابلیت در راستای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌برند. در ادبیات روابط بین‌الملل، این پدیده معمولاً در چارچوب مفهوم «قدرت نرم» تحلیل می‌شود، مفهومی که جوزف نای برای توصیف توانایی کشورها در شکل‌دهی به ترجیحات دیگران از طریق جاذبه فرهنگی و نمادین به کار برده است. در نتیجه، موضع‌گیری یا حتی سکوت سلبریتی‌ها می‌تواند در سطحی فراتر از مرزهای ملی نیز معنا پیدا کند و گاه به عنوان نوعی کنش نمادین در عرصه دیپلماسی عمومی تعبیر شود.

از سوی دیگر، خود شهرت نیز می‌تواند مانعی در برابر صداقت فردی باشد. بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده برای حفظ محبوبیت و جلوگیری از ریزش مخاطبان، ناگزیرند در مسائل حساس اجتماعی یا سیاسی، سخنانی بگویند که لزوماً با باور شخصی‌شان منطبق نیست. در واقع آنان میان رضایت عمومی و اصالت فکری گرفتار می‌شوند. همین ملاحظه‌کاری مبتنی بر حفظ محبوبیت، باعث می‌شود واکنش‌هایشان اغلب سطحی، محافظه‌کارانه یا خنثی باشد و خالی از ارزش اخلاقی واقعی. از این رو، حتی زمانی که سلبریتی‌ها در بحران‌های مختلف واکنشی نشان دهند نیز نمی‌توان مطمئن بود که آن واکنش بازتاب باور واقعی آنهاست یا صرفاً تلاشی برای حفظ جایگاه اجتماعیشان.

بنابراین آنچه باید اصلاح شود، نوع انتظارات ما از چهره‌های مشهور جامعه است. ما آن‌قدر برخی از افراد را در ذهن خود بزرگ کرده‌ایم که در حال حاضر عدم واکنششان برایمان مسئله‌ای ملی جلوه می‌کند. در حالی‌که اگر از همان آغاز جایگاه واقعی آن‌ها را می‌شناختیم یعنی هنرمند را به خاطر هنر، ورزشکار را به خاطر ورزش و مجری را به خاطر اجرا دنبال می‌کردیم، امروز دچار این حس خلاء و دلخوری نمی‌شدیم.

در شرایط جنگی، جامعه بیش از هر زمان به بازسازی ذهنی نیاز دارد. بازسازی ذهنی در موضوع مورد بحث، یعنی درک مرز میان الهام‌گیری و پیروی از یک شخص مشهور. توضیح اینکه می‌توان از هنر یک هنرمند الهام گرفت، اما نباید از سکوت یا سخنش به‌عنوان معیار تشخیص حق و باطل استفاده کرد. این همان خط باریکی است که باید به درستی فهم شود: سلبریتی الزاماً راهنما نیست، او فقط چهره‌ای شناخته‌شده است.

منشأ بسیاری از تحولات فرهنگی را باید در تغییر نگرش عمومی جامعه جست‌وجو کرد. هنگامی که یک جامعه در معیارهای اعتباربخشی و الگوگزینی خود دچار خطا شود، به‌تدریج کسانی را در جایگاه مرجع قرار می‌دهد که اساساً برای چنین نقشی تربیت نشده‌اند. از همین رو، اصلاح این وضعیت پیش از هر چیز مستلزم بازاندیشی در این پرسش است که چه کسانی باید در مقام الگو و مرجع اخلاقی و فکری قرار گیرند. آیا صرف شناخته‌شدن و محبوبیت می‌تواند مبنایی برای چنین جایگاهی باشد یا آنکه این جایگاه نیازمند صفات و ویژگی‌های دیگری است؟

نقد سلبریتی‌ها تنها زمانی معنا می‌یابد که همزمان نگاهی انتقادی به نحوه مواجهه خودمان با آن‌ها داشته باشیم، چرا که رفتار بخش قابل توجهی از جامعه و انتظارات افراطی آن‌ها از چهره‌های مشهور، به تدریج چرخه‌ای از مرجع‌سازی کاذب را در فضای عمومی ایجاد و تقویت کرده است. از این‌رو اگر قرار است تغییری رخ دهد، بیش از هر چیز باید این چرخه در سطح نگاه عمومی اصلاح شود.

بنابراین هدف از طرح این نقد، حذف یا نادیده گرفتن سلبریتی‌ها نیست که این امر نه ممکن و نه لزوماً مطلوب است. از این رو پس از تشخیص مسئله، باید بدنبال یافتن راه‌حلی متناسب با آن بود. از آنجا که چالش اصلی، نه صرفاً خود پدیده سلبریتی‌ و اظهارنظرهای آن، بلکه جابه‌جایی معیارهای مرجعیت در فضای عمومی است، دو راه‌حل پیشنهاد می‌گردد؛

در کوتاه‌مدت، باید این اصل تثبیت شود که در گفت‌وگوهای عمومی میان شهرت و صلاحیت تمایز وجود دارد. به این معنا که هنگام مواجهه با بحران‌ها و مسائل اجتماعی، رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی در کنار بازتاب دیدگاه چهره‌های مشهور، نظر متخصصان را نیز فعالانه پیگیری و نشر دهند. استمرار این رویه می‌تواند در مدت کوتاهی به شکل‌گیری عرفی مؤثر در انتخاب و بازنشر محتوا بینجامد و نخستین گام در اصلاح انگاره عمومی درباره مرجعیت اجتماعی باشد.

لکن در بلندمدت، مشخص است که اصلاح چنین نگاهی نه فی‌الفور و با یک یا چند یادداشت، بلکه منوط به طی فرآیندی فرهنگی و تربیتی است، فرآیندی که به آموزش در مدرسه، تربیت خانوادگی و کنش مسئولانه رسانه‌ها نیاز دارد. اگر جامعه به این درک برسد که فضیلت در علم و دانش جست‌وجو می‌شود، نه در شهرت، در واقع نخستین سنگ بنای جامعه‌ای بیدار نهاده شده است؛ جامعه‌ای که در بحران‌ها، به جای جست‌وجوی استوری و پست، در پی معنا، مسئولیت و کنش واقعی خواهد بود.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا