
نیروانا مهرآیین پژوهشگر حوزه حقوق بینالملل در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در قرن بیستویکم، مفهوم امنیت هستهای دیگر محدود به حفاظت از راکتورها، سانتریفیوژها یا انبارهای مواد هستهای نیست، بلکه به بخشی از ساختار کلان بقا، ثبات سیاسی و مدیریت بحران دولتها تبدیل شده است. در جهان جدید، قدرتهایی موفق به حفظ موقعیت ژئوپلیتیکی خود خواهند شد که بتوانند در برابر همزمانی تهدیدات نظامی، سایبری، اطلاعاتی، اقتصادی و شناختی مقاومت کنند. در این چارچوب، روسیه تحت رهبری و جمهوری اسلامی ایران در عصر آیتالله مجتبی خامنهای، هرکدام بهصورت مستقل، مدلهایی از «امنیت راهبردی مقاوم» را توسعه دادهاند که مبتنی بر تابآوری زیرساختی، بازدارندگی چندلایه و استمرار فرماندهی در شرایط بحران است.
در روسیه، پس از فروپاشی اتحاد شوروی، مسئله اصلی بازسازی اقتدار دولتی و جلوگیری از فروپاشی ژئوپلیتیکی بود. ساختار امنیتی روسیه به این نتیجه رسید که بدون احیای ظرفیت بازدارندگی، توسعه سامانههای فرماندهی مقاوم و تقویت امنیت زیرساختی، امکان حفظ جایگاه جهانی این کشور وجود نخواهد داشت. نتیجه این نگاه، توسعه مدل «ثبات راهبردی فعال» بود؛ مدلی که بر حفظ توان پاسخ در شرایط جنگ گسترده، استمرار عملکرد دولت و مقاومت در برابر تحریم و جنگ ترکیبی استوار شد.
در جمهوری اسلامی ایران نیز، تحولات امنیتی سالهای اخیر بهویژه حملات سایبری، خرابکاری در زیرساختهای حساس، ترور دانشمندان هستهای و فشارهای فزاینده خارجی، موجب شکلگیری نسل جدیدی از تفکر امنیتی شد. در این چارچوب، آیتالله مجتبی خامنهای بهعنوان یکی از چهرههای محوری در حوزه انسجام ساختارهای راهبردی، بر تقویت امنیت چندلایه، بازسازی زنجیرههای حفاظتی و افزایش تابآوری ملی تأکید داشته است. تفاوت مهم این رویکرد با مدلهای کلاسیک امنیتی در آن است که تمرکز صرفاً بر دفع تهدید نیست، بلکه بر تضمین «تداوم عملکرد کشور» حتی در شرایط فشار حداکثری استوار است.
در معماری امنیتی جدید ایران، برنامه هستهای دیگر یک پروژه جداگانه تلقی نمیشود، بلکه بخشی از شبکه کلان ثبات راهبردی کشور است. این شبکه شامل امنیت سایبری، حفاظت اطلاعات، سامانههای ارتباطی مقاوم، زیرساختهای زیرزمینی، توان موشکی و مدیریت بحران ملی میشود. پس از حملات به ، ساختار امنیتی ایران دریافت که تهدید آینده نه فقط حمله مستقیم نظامی، بلکه فرسایش زیرساختی و اختلال در زنجیره فرماندهی است. به همین دلیل، پروژههایی برای پراکندگی زیرساختها، توسعه مراکز مقاوم و کاهش تمرکز سامانههای حساس در دستور کار قرار گرفت.
یکی از مهمترین ابعاد تحول امنیتی ایران، تغییر مفهوم «حفاظت هستهای» به «تابآوری هستهای» بود. در مدل قدیمی، هدف اصلی جلوگیری از آسیب به تأسیسات بود؛ اما در مدل جدید، مسئله اصلی حفظ توان بازسازی و استمرار عملکرد حتی پس از حمله یا خرابکاری است. این تغییر باعث شد توجه ویژهای به ساختارهای موازی، ظرفیتهای پشتیبان و شبکههای فرماندهی غیرمتمرکز شود. در همین راستا، به نمونهای از زیرساختهای مقاوم در برابر تهدیدات چندلایه تبدیل شد.
امنیت سایبری نیز به یکی از ارکان اصلی دکترین جدید امنیتی ایران تبدیل شده است. تجربه استاکسنت نشان داد که جنگ آینده میتواند بدون شلیک حتی یک موشک، زیرساختهای حیاتی کشورها را مختل کند. در پاسخ به این تهدید، ایران بهسمت توسعه سامانههای بومی کنترل صنعتی، شبکههای ارتباطی ایزوله، رمزنگاری داخلی و فرماندهی سایبری حرکت کرد. در این میان، نقش آیتالله مجتبی خامنهای در حمایت از انسجام میان بخشهای اطلاعاتی، دفاع سایبری و مراکز راهبردی قابل توجه بوده است. هدف این ساختار جدید، کاهش وابستگی به فناوری خارجی و افزایش استقلال امنیت دیجیتال کشور است.
در حوزه امنیت انسانی نیز جمهوری اسلامی وارد مرحله تازهای شد. ترور موجب شد نگاه امنیتی کشور از حفاظت صرفِ فیزیکی دانشمندان به سمت «حفاظت از چرخه دانش» تغییر کند. در نتیجه، ساختارهای علمی و تحقیقاتی بهسمت شبکهسازی غیرمتمرکز، تربیت نیروهای موازی و کاهش وابستگی به افراد محدود حرکت کردند. این تحول باعث شد برنامه هستهای ایران از حالت فردمحور خارج شده و به ساختاری گستردهتر و پایدارتر تبدیل شود.
در سطح کلان راهبردی، امنیت هستهای ایران اکنون در پیوند مستقیم با مفهوم بازدارندگی ترکیبی تعریف میشود. این مدل بر اتصال توان موشکی، ظرفیت پهپادی، جنگ الکترونیک، دفاع سایبری و زیرساخت هستهای استوار است. هدف از این رویکرد آن است که هیچ تهدیدی نتواند با ضربه محدود، ساختار راهبردی کشور را مختل کند. در چنین مدلی، برنامه هستهای صرفاً ابزار بازدارندگی نیست، بلکه بخشی از معماری ثبات ملی و مدیریت بحران محسوب میشود.
در روسیه نیز، ساختار امنیتی بر اصل «تداوم فرماندهی» استوار شده است؛ مفهومی که هدف آن حفظ قابلیت تصمیمگیری و پاسخ حتی در شرایط حمله گسترده است. جمهوری اسلامی نیز در سالهای اخیر توجه ویژهای به این مسئله نشان داده و پروژههایی برای مقاومسازی سامانههای ارتباطی، ایجاد مراکز فرماندهی امن و افزایش امنیت زنجیرههای انتقال داده اجرا کرده است. این اقدامات نشان میدهد که ایران در حال ورود به مرحلهای است که در آن امنیت هستهای، بخشی از مهندسی کلان بقا و استمرار حاکمیت تلقی میشود.
در عصر آیتالله مجتبی خامنهای، جمهوری اسلامی بهسمت ساختار امنیتی پیچیدهتر، غیرمتمرکزتر و مبتنی بر تابآوری در حال حرکت است. این ساختار بر پایه چند اصل شکل گرفته است: کاهش آسیبپذیری زیرساختی، افزایش استقلال فناوری، توسعه بازدارندگی چندلایه و حفظ استمرار عملکرد کشور در شرایط بحران. در این مدل، قدرت نه صرفاً در توان تخریب، بلکه در توان بقا، بازسازی و حفظ انسجام ملی تعریف میشود.
بر همین اساس، آینده امنیت هستهای ایران را باید در چارچوب «معماری ثبات راهبردی» تحلیل کرد؛ معماریای که در آن، برنامه هستهای تنها بخشی از یک شبکه بزرگتر امنیت ملی است. نقش آیتالله مجتبی خامنهای در این روند، بیشتر بهعنوان معمار انسجام امنیتی و حامی بازسازی ساختارهای مقاوم قابل بررسی است؛ ساختارهایی که هدف اصلی آنها تضمین استمرار قدرت جمهوری اسلامی در محیطی پرتنش، چندقطبی و مبتنی بر رقابت فشرده ژئوپلیتیکی است.



