اسلایدریادداشتها

ایرانیت ـ اسلامیت، دوگانه مصنوعی ساخته شده توسط دشمن در جنگ علیه هویت اسلامی ـ ایرانی

جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نمی‌توان صرفاً در چارچوب منازعات نظامی، تقابل بر سر منابع انرژی یا حتی اختلاف‌های ژئوپلیتیک تحلیل کرد

غلامرضا نوری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نمی‌توان صرفاً در چارچوب منازعات نظامی، تقابل بر سر منابع انرژی یا حتی اختلاف‌های ژئوپلیتیک تحلیل کرد. این جنگ را باید در عمق خود، جنگی تمام‌عیار برای «هویت ایرانی-اسلامی» دانست. دشمنان ما که از دیرباز دریافته‌اند رمز مقاومت و ایستادگی این ملت در پیوند ناگسستنی میان «ایران» و «اسلام» نهفته است، این بار با حمله‌ای ترکیبی، هم خاک ما و هم هویت ما را هدف گرفته‌اند. این یادداشت با رد دوگانگی مصنوعی میان میهن‌دوستی و دینداری، تأکید می‌کند که نمادهای فرهنگی و شخصیت‌های بزرگ این سرزمین، از فردوسی و بوعلی سینا گرفته تا شهدای گمنام دفاع مقدس، همه تجلی‌گاه این هویت اسلامی ایرانی هستند و راه مقابله با این جنگ، پاسداشت همین هویت و انتقال آن به نسل‌های آینده است.

 مقدمه: فراتر از یک جنگ نظامی

هنگامی که صحبت از جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل می‌شود، بسیاری صرفاً به آتش‌افروزی، موشک‌ها، پهپادها و تحریم‌های اقتصادی می‌اندیشند. اما نگاهی عمیق‌تر به تاریخ یک قرن اخیر و اظهارات راهبردی دشمنان، ما را به این حقیقت رهنمون می‌کند که هدف نهایی، چیزی فراتر از تسلیم نظامی یا فروپاشی اقتصادی است. هدف، تسلیم عقیدتی و هویتی است. از همان ابتدای قرن گذشته، اتاق‌های فکر غربی و استراتژیست‌های ارشد آنان به این نتیجه رسیده بودند که بزرگترین منبع قدرت نرم ایران، نه در ثروت طبیعی یا قدرت نظامی، بلکه در پیوند ناگسستنی میان ایمان و شخصیت ملی این ملت نهفته است. آنان به خوبی دریافته بودند که هویت ایرانی، برخلاف بسیاری از ملت‌های دیگر، صرفاً مبتنی بر مرزهای جغرافیایی یا نژاد نیست، بلکه ترکیبی پیچیده و مستحکم از میراث کهن تمدنی و ارزش‌های والای اسلامی است که در طول قرن‌ها در هم تنیده شده و به موجودیتی یگانه به نام «ایران اسلامی» تبدیل گشته است.

بر همین اساس، جنگ امروز را باید «جنگ هویت ها» نامید؛ جنگی که در آن دشمن به دنبال آن است تا با نشانه‌رفتن هویت اسلامی ایرانی ما، ریشه‌های مقاومت را بخشکاند و نسلی بی‌هویت و فاقد تعلق‌خاطر به این سرزمین و ارزش‌های آن پرورش دهد. این جنگ، جنگی نرم و پنهان اما به مراتب خطرناک‌تر از جنگ سخت است، زیرا در جنگ سخت، خاک اشغال می‌شود اما در جنگ نرم، مولفه ها و ارزش های هویتی یک ملت مورد تهاجم قرار می‌گیرد.

 تحلیل مسئله: آیا اسلامی بودن ایران علت جنگ است؟

پرسش اساسی که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده این است که «آغاز این جنگ تا چه اندازه به هویت اسلامی کشور مربوط می‌شود؟» پاسخ روشن است: قطعاً هویت اسلامی ایران عامل مهمی در آغاز این جنگ است، اما تحلیل مورد انتظار و هوشمندانه آن است که بگوییم هدف دشمن از طرح این پرسش، رد این دیدگاه است که علت جنگ صرفاً به دلیل هویت اسلامی ایران است. آن‌ها به دنبال القای این باور سمی و خطرناک هستند که اگر ایران، هویت اسلامی خود را چندان پررنگ نمی‌کرد و در پی صدور انقلاب و حمایت از جبهه مقاومت برنمی‌آمد، آمریکا و اسرائیل هیچ مشکلی با ایران نداشتند و حتی یک ایران مستقل، پیشرفته، مقتدر و دارای فناوری هسته‌ای و موشکی را می‌پذیرفتند.

این روایت، یک دروغ بزرگ و یک تله تاریخی است. چرا که نگاه به کارنامه یک قرن اخیر و حتی فراتر از آن، نشان می‌دهد که غرب و به ویژه آمریکا، همواره با استقلال و تمامیت ‌ارضی ایران مشکل داشته‌اند، چه در دوران پادشاهی سکولار پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی. از قراردادهای استعماری ۱۹۰۷ و ۱۹۱۹ که منجر به تجزیه بخش‌هایی از ایران و دخالت آشکار بیگانگان در امور داخلی کشور شد تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق که با حمایت مستقیم سازمان سیا انجام گرفت، همه و همه گواهی می‌دهند که «استقلال‌خواهی»، «عزت‌طلبی» و «پیشرفت» ایران، چه با هویت اسلامی و چه بدون آن، برای سلطه‌طلبان جهانی غیرقابل تحمل بوده است. حتی در دوران پهلوی که به ظاهر غرب‌گراترین حکومت را در ایران داشتیم، باز هم شاهد دخالت‌های گسترده بیگانگان، تحقیر ملی و وابستگی روزافزون بودیم.

بنابراین، آنچه دشمن را به خشم می‌آورد، فقط اسلامی بودن ایران نیست، بلکه ترکیب قدرتمند «اسلامی» و «ایرانی» است که ملتی را پدید آورده است که ضمن حفظ هویت تاریخی و تمدنی خود، بر اساس ارزش‌های اسلامی، ظلم‌ستیزی، استقلال‌خواهی و مقاومت در برابر زورگویی را سرلوحه کار خود قرار داده است. این همان ترکیب طلایی است که دشمن از آن هراس دارد و تمام توان خود را برای تضعیف و نابودی آن به کار گرفته است.

 دوگانگی مصنوعی: ایران و اسلام؟

نقشه شوم دشمنان، به ویژه از دوران پیروزی انقلاب اسلامی، ایجاد یک دوگانگی مصنوعی و ویرانگر میان «ایرانیت» و «اسلامیت» بوده است. آنان با استفاده از ابزارهای گسترده رسانه‌ای و فرهنگی خود، تلاش می‌کنند این گونه القا کنند که گویی برای ایرانی بودن باید از اسلام فاصله گرفت و برای مسلمان بودن باید هویت ایرانی را نفی کرد. این پروژه که ریشه در تحلیل‌های استراتژیک اندیشکده‌های غربی دارد، با هدف ایجاد شکاف در هویت یکپارچه ایرانیان طراحی شده است.

استراتژیست مشهور آمریکایی[1]، در کتاب معروف خود «صفحه شطرنج بزرگ»، ایران را یک «چهارراه تمدنی و هویتی» توصیف کرد و بر این باور بود که اگر بتوان شکافی میان عناصر ملی و مذهبی ایران انداخت، «روح مقاومت» در سراسر منطقه فرو خواهد پاشید. این دقیقاً همان پروژه نرم‌افزاری است که امروز با شدت هر چه تمام‌تر دنبال می‌شود. رسانه‌های معاند و اتاق‌های فکر غربی با شعارهای فریبنده‌ای چون «آزادی فرهنگی»، «احیای ناسیونالیسم اصیل ایرانی» یا «بازگشت به ریشه‌های باستانی» در تلاشند تا این دوگانه دروغین را در ذهن نسل جوان تثبیت کنند که گویی برای میهن‌دوستی باید از دینداری فاصله گرفت یا برعکس.

اما حقیقت تاریخی و فرهنگ غنی این سرزمین، این دوگانگی را به شدت رد می‌کند. بیان زیبای «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإیمانِ» (دوستی وطن از ایمان است) نه یک شعار تزیینی، بلکه یک حقیقت جاری در تاریخ ایران بوده است. بهترین گواه این مدعا، شهدای والامقام هشت سال دفاع مقدس هستند که از افراد با ایمان جامعه بودند و در عین حال، میهن‌پرست‌ در دفاع از ایران اسلامی نیز به شمار می‌رفتند. آن‌ها از جان خود گذشتند تا یک وجب از خاک این مرز و بوم به دست دشمن نیفتد. آن‌ها در دوران دفاع مقدس، با دست خالی و با ایمانی آهنین، از خاک، ناموس، فرهنگ و هویت این ملت در برابر متجاوزان بعثی که از حمایت گسترده شرق و غرب برخوردار بودند، دفاع کردند و نشان دادند که عشق به ایران و عشق به اسلام، دو بال پرواز یک پرنده هستند که بدون هر یک، پرواز ممکن نیست.

 ایران و اسلام: تداوم یک مسیر نورانی

تمدن ایرانی-اسلامی که از خراسان تا اصفهان و از شیراز تا تبریز و حتی فراتر از مرزهای کنونی ایران گسترش یافت، حاصل جدایی دین از ملیت نبود، بلکه حاصل پیوند عمیق و ارگانیک آن‌ها بود. روح ایرانی هرگز اسلام را به عنوان یک پدیده بیگانه و تحمیلی نپذیرفت، بلکه آن را ادامه طبیعی و کمال‌بخش فرهنگ و جهان‌بینی خود دانست؛ فرهنگی که عدالت‌خواهی زرتشت را با عرفان و معرفت اسلامی در هم می‌آمیخت و تمدنی بی‌نظیر را پدید آورد.

از دوران صفویه تا به امروز، هرگاه ایرانیان به اسلام اصیل و ارزش‌های آن نزدیک‌تر شدند، شکوفایی فرهنگی، علمی و تمدنی آنان فزونی یافت. شاه اسماعیل صفوی که دولت صفوی را تأسیس کرد، نه تنها به ترویج تشیع پرداخت، بلکه رواج شاهنامه‌خوانی در لشکر خود و انتخاب نام فرزندانش بر اساس اساطیر شاهنامه، نشان‌دهنده نگاه عمیق او به عناصر ملی در کنار بُعد مذهبی بود . این نشان می‌دهد که از همان ابتدا، بنیان‌گذاران ایرانِ دوران اسلامی به خوبی دریافته بودند که تداوم و قوام این کشور، در گرو حفظ و تقویت هر دو رکن هویتی آن است.

جمهوری اسلامی ایران به عنوان ادامه‌دهنده این مسیر تاریخی، نه تنها پاسدار ارزش‌های دینی، که نگهبان میراث فرهنگی، زبان فارسی و هویت ملی نیز بوده است. رهبر شهید انقلاب اسلامی بارها بر این نکته تأکید کرده‌اند که «اکنون زبان فارسی بهترین حامل و رسانه برای معارف، افکار، نوآوری و تمدن عمیق اسلامی محسوب می‌شود و بر این اساس وظیفه ما در قبال زبان فارسی بسیار سنگین است… بخش عظیم و غیرقابل اغماضی از مواریث کهن بشریت اعم از فلسفه، دین، علم، اخلاق، عرفان و سیاست به وسیله زبان فارسی منتقل شده است که دست یافتن به آن بدون اطلاع از این زبان آسان نیست. آنچه که مولوی، عطار، حافظ، سعدی، فردوسی و دیگر بزرگان علم و ادب فراهم آورده‌اند، تنها زمانی می‌تواند مورد استفاده کامل بشریت قرار گیرد که به زبان اصلی یعنی زبان فارسی در اختیار طالبان و پژوهندگان آن گذاشته شود.» (خامنه ای، 1377) این نگاه عمیق، نشان‌دهنده درک صحیح از پیوند ناگسستنی ایران و اسلام است.

 نمادها و شخصیت‌ها: تجلی وحدت

برای درک عمق این پیوند و خارج شدن از کلی‌گویی‌های نظری، بهتر است به نمادهای عینی، ملموس و شخصیت‌های بزرگ این سرزمین نگاه کنیم که هر یک به تنهایی تجلی‌گاه این وحدت و یگانگی هستند.

حکیم ابوالقاسم فردوسی، بزرگترین حماسه‌سرای ایران، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین نمادهای این پیوند است. او که با سرودن شاهنامه، زبان فارسی را از نابودی نجات داد و هویت ملی ایرانیان را برای همیشه جاودانه کرد، خود مسلمانی مؤمن و پایبند به ارزش‌های اسلامی بود. شاهنامه، اگرچه پر است از داستان‌های پهلوانان و شاهان باستانی ایران، اما در سراسر آن، ردپای عمیق اندیشه‌های اسلامی و توحیدی به وضوح دیده می‌شود. فردوسی حماسه ملی ایران را با نام خدا آغاز می‌کند: «به نام خداوند جان و خرد / کز این برتر اندیشه برنگذرد». او در جای جای شاهنامه، از یگانگی خداوند، نبوت پیامبران، عدالت، خردورزی و اخلاقمداری که همه از ارزش‌های والای اسلامی هستند، سخن می‌گوید. فردوسی نشان داد که می‌توان به طور عمیق ایرانی و به طور عمیق مسلمان بود و این دو نه تنها در تضاد نیستند، که می‌توانند در هم آمیخته شوند و اثری جاودان چون شاهنامه را خلق کنند.

شیخ الرئیس ابوعلی سینا، نابغه بی‌بدیل جهان اسلام و ایران، نمونه دیگری از این تلفیق است. او که از بزرگترین دانشمندان تاریخ بشریت به شمار می‌رود، در زمینه‌های پزشکی، فلسفه، منطق، ریاضیات و نجوم صاحب‌نظر بود و آثارش قرن‌ها در معتبرترین دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شد. بوعلی سینا یک مسلمان معتقد و پایبند به اصول دین بود و در عین حال، عمیقاً به میراث علمی و فلسفی ایران باستان و یونان باستان توجه داشت. او نشان داد که اسلام نه تنها با علم و دانش و فلسفه مخالفتی ندارد، بلکه مشوق و حامی آن است و یک ایرانی مسلمان می‌تواند در عین پایبندی به دین خود، به بالاترین قله‌های علمی و فلسفی دست یابد و نام خود را در تاریخ تمدن بشری جاودانه کند .

خواجه نصیرالدین طوسی، دانشمند بزرگ شیعه، نمونه دیگری از این پیوند است. او که در دوران هجوم وحشیانه مغولان می‌زیست، با هوشمندی و درایت خود، توانست بسیاری از آثار علمی و فرهنگی ایران و اسلام را از نابودی نجات دهد. او نه تنها یک فیلسوف، متکلم، ریاضیدان و ستاره‌شناس برجسته بود، بلکه رصدخانه مراغه را تأسیس کرد که به یکی از مهم‌ترین مراکز علمی جهان تبدیل شد. خواجه نصیر نشان داد که عالِم شیعه و ایرانی، در عین پایبندی به مبانی دینی، می‌تواند نقشی کلیدی در حفظ و گسترش علم و فرهنگ ایفا کند و الگویی جاودان برای نسل‌های آینده باشد.

ملاصدرای شیرازی، فیلسوف بزرگ جهان تشیع، تلفیق‌گرای حکمت ایرانی و اسلامی بود. او با تأسیس حکمت متعالیه، توانست فلسفه مشاء، عرفان نظری و کلام شیعی را با اندیشه‌های ایران باستان در هم آمیزد و نظام فلسفی بدیعی را پدید آورد که تا امروز از مهم‌ترین مکاتب فلسفی جهان اسلام به شمار می‌رود. ملاصدرا نشان داد که اندیشه ایرانی و اندیشه اسلامی نه تنها در تضاد نیستند، که می‌توانند در هم تنیده شوند و به عمیق‌ترین و والاترین لایه‌های معرفت دست یابند.

شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، لسان‌الغیب و ترجمان الاسرار، نمونه‌ای دیگر از این تلفیق است. حافظ با ظرافتی بی‌نظیر، مفاهیم عمیق عرفانی و اسلامی را با تصاویر زیبا از طبیعت و فرهنگ ایران درآمیخته و دیوانی جاودانه خلق کرده است که هنوز پس از قرن‌ها، الهام‌بخش عارفان و عاشقان در سراسر جهان است.

شیخ اجل سعدی شیرازی، استاد سخن، در گلستان و بوستان خود، آموزه‌های اخلاقی و تربیتی اسلام را با داستان‌ها و حکایت‌های شیرین از زندگی ایرانیان درآمیخته است. سعدی نه یک عالم دینی به معنای مرسوم، اما عمیقاً مسلمانی مؤمن و پایبند به اخلاق اسلامی است و در عین حال، عشق او به ایران و فرهنگ ایرانی در سراسر آثارش مشهود است.

کورش کبیر، بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی، اگرچه به دوران پیش از اسلام تعلق دارد، اما در فرهنگ اسلامی-ایرانی ما به عنوان نماد عدالت، آزادگی و مدارای دینی شناخته می‌شود. منشور کورش که به عنوان اولین بیانیه حقوق بشر شناخته می‌شود، با آموزه‌های اسلامی درباره عدالت و کرامت انسانی همخوانی دارد. مسلمانان ایران هیچ‌گاه کورش را به عنوان نمادی بیگانه تلقی نکرده‌اند، بلکه او را در زمره مفاخر ملی خود می‌دانند و به او افتخار می‌کنند.

امیرکبیر، صدراعظم بزرگ ایران در دوران قاجار، نمونه‌ای از یک میهن‌پرست مسلمان است. او که با اصلاحات گسترده خود در پی نوسازی ایران و نجات آن از عقب‌ماندگی بود، به دین اسلام پایبند بود و تلاش می‌کرد اصلاحات خود را در چارچوب ارزش‌های اسلامی و با حفظ هویت ملی انجام دهد. تأسیس دارالفنون به عنوان اولین دانشگاه ایران، نشان‌دهنده نگاه بلند او به علم و دانش در عین پایبندی به فرهنگ و هویت ایرانی-اسلامی بود.

میرزا کوچک خان جنگلی، مبارز بزرگ و آزادی‌خواه ایرانی، نمونه‌ای دیگر از تلفیق ایران و اسلام در دوران معاصر است. او که یک مجاهد و مبارز بود، نهضت جنگل را با هدف مبارزه با استعمار و استبداد و دفاع از استقلال ایران رهبری کرد. او نشان داد که یک عالم دینی می‌تواند در عین پایبندی به مبانی دینی، میهن‌پرستی و استقلال‌خواهی را سرلوحه کار خود قرار دهد و جان خود را در این راه فدا کند.

مادران و پدران شهدا، همسران ایثارگر، رزمندگان گمنام، پزشکان جهادی، معلمان دلسوز، کارگران متعهد و همه مردمان عادی این سرزمین که در طول تاریخ، با وجود همه سختی‌ها و مشکلات، هویت ایرانی-اسلامی خود را حفظ کرده و به نسل بعد منتقل کرده‌اند، همه و همه نمادهای زنده این پیوند هستند. هویت اسلامی- ایرانی تنها در آثار شاعران و دانشمندان بزرگ خلاصه نمی‌شود، بلکه در متن زندگی روزمره مردم عادی نیز جریان دارد.

 نقش نمادهای ملی در انسجام اجتماعی

نمادهای ملی، مانند پرچم، سرود ملی، اساطیر، داستان‌های مشترک و شخصیت‌های تاریخی، به‌عنوان نمایانگر هویت، فرهنگ و تاریخ مشترک ملت ایران شناخته می‌شوند و مردم با تعلق خاطر به آنها، حس وحدت و همبستگی را تجربه می‌کنند . این نمادها به صورت غیرمستقیم موجب متمایز شدن ملت ایران از دیگر ملل شده و حس اتحاد ملی را در برابر تهدیدات داخلی و خارجی تقویت می‌کنند. هر یک از این عناصر، برگی از دفتر پربار هویت ایرانی را ورق می‌زند و احساس تعلق به یک گذشته مشترک و یک آینده واحد را تقویت می‌کند.

پاسداشت هویت به مثابه دفاع ملی

در شرایطی که جنگ هویتی علیه ما به اوج خود رسیده است و دشمن با تمام توان در تلاش است تا پیوند ناگسستنی ایران و اسلام را گسسته و نسلی بی‌هویت پرورش دهد، وظیفه ما چیست؟ چگونه می‌توانیم از این سنگر مهم و حیاتی محافظت کنیم؟

  1. تقویت گفتمان وحدت‌بخش در رسانه‌ها و محافل علمی و آموزشی: باید در رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، مدارس و محافل فرهنگی و هنری بر این نکته اساسی تأکید کنیم که دوگانگی اسلامی-ایرانی یک پروژه دشمن و یک دوگانه کاملاً مصنوعی است. باید نشان دهیم که «وطن‌دوستی» نه در تقابل با دینداری، که در امتداد آن معنا می‌یابد و کمال پیدا می‌کند.
  2. معرفی و پاسداشت گسترده نمادهای تلفیقی و شخصیت‌های وحدت‌بخش: نمادهایی مانند فردوسی، حافظ، سعدی، بوعلی سینا، خواجه نصیر، ملاصدرا، امیرکبیر، میرزا کوچک خان و شهدای والامقام دفاع مقدس که هر یک به نوعی تجلی‌گاه پیوند ایران و اسلام هستند، باید بیش از پیش به نسل جوان معرفی شوند. تولید فیلم، سریال، مستند، کتاب، انیمیشن، بازی‌های رایانه‌ای و محصولات فرهنگی فاخر درباره این شخصیت‌ها، می‌تواند به یک راهبرد اساسی برای مقابله با پروژه‌های تجزیه‌طلبانه و هویت‌زدا تبدیل شود. بازدیدهای دانش‌آموزی و دانشجویی از آرامگاه‌ها و مکان‌های مرتبط با این شخصیت‌ها، برگزاری همایش‌ها و جشنواره‌های فرهنگی و هنری با محوریت آنان، و تدریس عمیق و جذاب آثارشان در نظام آموزشی، از جمله اقدامات ضروری در این زمینه است.
  3. بهره‌گیری از تاریخ پرفراز و نشیب ایران برای آینده‌سازی و هویت‌بخشی: تاریخ پرافتخار ایران، از دوران باستان تا انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، یک خط سیر واحد و مستمر را نشان می‌دهد: ایستادگی در برابر ظلم، دفاع از هویت و استقلال، مقاومت در برابر زورگویان و تلاش برای حفظ کرامت انسانی. تخت جمشید یادآور عظمت، شکوه و تمدن درخشان ایران باستان است و کربلا، نماد ایستادگی، پایداری و مقاومت مؤمنان در برابر ظلم و طاغوت. تلفیق و پیوند این دو در آگاهی تاریخی و هویتی امروز ایرانی، حقیقت «ایران اسلامی» را شکل می‌دهد و رمز جاودانگی، ایستادگی و مقاومت این ملت در برابر همه توطئه‌های دشمنان در طول تاریخ بوده و خواهد بود.
  4. ایجاد پیوند میان نسل جوان و نمادهای هویتی از طریق فناوری‌های نوین: نسل امروز با فناوری‌های دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی انس گرفته است. برای انتقال مؤثر مفاهیم هویتی به این نسل، باید از زبان و ابزارهای مورد علاقه آنان استفاده کرد. تولید محتوای جذاب و خلاقانه در شبکه‌های اجتماعی، طراحی بازی‌های رایانه‌ای با محوریت شخصیت‌های تاریخی و اساطیری ایران، ساخت پادکست‌های جذاب درباره هویت اسلامی ایرانی، استفاده از ظرفیت هنرمندان و انسان-رسانه های [2]محبوب برای ترویج نمادهای هویتی، و ایجاد موزه‌های مجازی و اپلیکیشن‌های آموزشی، از جمله راهکارهای مؤثر در این زمینه است.
  5. تحلیل و نقد پروژه‌های دشمن در ایجاد دوگانگی هویتی: باید در رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و محافل روشنفکری، پروژه دشمن در ایجاد دوگانگی میان ایرانیت و اسلامیت به طور مستمر تحلیل، نقد و افشا شود. نشان دادن این که این پروژه ریشه در اتاق‌های فکر غربی دارد و با هدف تضعیف ایران و سلطه بر آن طراحی شده است، می‌تواند بسیاری از جوانان را از افتادن در دام این توطئه مصون دارد.

 جمع بندی

جنگ امروز، جنگی تمام عیار علیه هویت ترکیبی، مستحکم و پویای ایرانی-اسلامی ماست. آمریکا و اسرائیل و دیگر دشمنان این مرز و بوم، با علم به اینکه راز مقاومت، ایستادگی و سربلندی این ملت در پیوند ناگسستنی عشق به میهن و عشق به اهل بیت (ع) و ارزش‌های اسلامی نهفته است، تمام توان خود را به کار گرفته‌اند تا این دو را در مقابل هم قرار دهند و با گسستن این پیوند مقدس، راه را برای سلطه‌طلبی و تجزیه ایران هموار سازند.

اما تاریخ پرفراز و نشیب ایران اسلامی نشان داده است که این پروژه هرگز به سرانجام نخواهد رسید. از دوران حمله اسکندر و مغول گرفته تا تهاجم فرهنگی غرب در دوران معاصر، این هویت تلفیقی و مستحکم بوده که ایران را سرپا نگه داشته، از اضمحلال نجات داده و به بازیابی قدرت و عظمت آن کمک کرده است. از فردوسی و بوعلی سینا تا خواجه نصیر و ملاصدرا، از میرزا کوچک خان و مدرس تا شهدای گمنام دفاع مقدس، همه و همه تجلی‌گاه این حقیقت جاودان بوده‌اند که ایران و اسلام در هم تنیده شده‌اند و جدایی‌ناپذیرند.

امروز نیز پاسداشت این میراث گرانبها و انتقال آن به نسل‌های آینده، نه فقط یک وظیفه فرهنگی، که یک ضرورت حیاتی و راهبردی برای بقا و سربلندی ایران اسلامی است. ما وارثان و ادامه‌دهندگان تحول تمدنی هستیم که از «تخت جمشید تا کربلا» را یکپارچه در آغوش گرفته است و تا هنگامی که این وحدت درونی و این آگاهی تاریخی در میان فرزندان این ملت پابرجاست، هیچ توطئه، هیچ تحریم و هیچ جنگی توان شکست این ملت را نخواهد داشت. ایران اسلامی زنده و پاینده خواهد ماند، زیرا ریشه‌های آن در عمق تاریخ و بلندای ایمان فرو رفته است.

[1]زبیگنیو برژینسکی

[2] اینفلوئنسرها

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا