
مصطفی سمیعی پژوهشگر حوزه جنبشهای اجتماعی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
جنایات تروریستهای آمریکایی-صهیونی امروز نمیتواند همانند سانسور شدیدی که در اراضی اشغالی اعمال میشود، پنهان بماند و دل هر آزادهای را در جهان به درد میآورد. تمدن آمریکایی در سراشیبی افول اخلاق و انسانیت و شعارهای حقوق بشری قرار دارد و به نظر میرسد نخبگان هوشمند و رسانههای آنها نیز این مهم را دریافتهاند و تلاش میکنند آن را حفظ کنند. اما چگونه؟
بیش از ده روز از آغاز جنگ تحمیلی صهیونی-آمریکایی علیه ملّت ایران میگذرد و در میان حضور پرشور و حماسی ملت ایران در خیابان، ضمن حمایت مطلق از نظام جمهوری اسلامی، خشم و انزجاری بیحد و حصر از دشمنان این ملت به چشم میخورد. این خشم عموما در نسبت با دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی، بروز و ظهور مییابد. هرچند نمیتوان منکر نقش این دو فرد در حوادث اخیر شد اما باید توجه داشت که جنایت از فراتر از سطح فردی است.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی اعتقاد دارند قدرت آمریکا نسبت به دو دهه گذشته رو به افول است و نظمی جدیدی در جهان در حال ظهور است و در این میان ایالات متحده تلاش میکنند از تتمه قدرت خود برای تثبیت منابع و بازیابی مجدد در نظم جدید استفاده نماید. بدیهی است چنین اقداماتی نمیتواند در ساختارهای پیشساخته آمریکا در عرصههای نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم پیش رود و نیاز به تخطی از آنها دارد.
به بیان دیگر ایالات متحده ناچار است میان دربند نگاه داشتن خود در ساختارهای سنتی که امروز به روند افول وی دچار شده است و تخطی از آنها برای حصول به منافع جدید و بیشتر در نظم نوین یکی را انتخاب کند. تجربه تاریخی گویای این واقعیت بوده که نظام حاکمه آمریکا در دوگانه ارزش-منفعت همیشه طرف منفعت را گرفته است. حال میتوان مجددا اقدامات ترامپ را مورد بررسی قرار داد.
ترامپ از ابتدای دوره دوم ریاست جمهوری خود، به مانند استثمارگران سنتی اروپایی بدون هیچ واهمهای، نسبت به منابع طبیعی ملتهای مختلف دست درازی کرده است و علاوه بر منابع فسیلی آمریکای جنوبی و منطقه غرب آسیا، به کشورهای اروپایی نیز رحم نکرده است و در صدد تصرف آنهاست.
بررسی اظهارات مسئولین آمریکایی نیز گویای این واقعیت است که هدف اصلی نه سرنگونی جمهوری اسلامی بلکه تجزیه ایران و تصرف مناطق نفتخیز آن و همچنین کنترل خلیج فارس و تنگه هرمز است که از این طریق اهرم فشاری علیه چین نیز فعال میشود. این مهم بارها و بارها توسط ترامپ و دیگر مسئولین آمریکایی به طرق مختلف مورد اشاره قرار گرفته است. بدیهی است پیشبرد چنین پروژهای مستلزم اقداماتی است که مورد پذیرش عرف عمومی بینالمللی نیست و نیاز به دستان ناپاکی دارد که آن پیش ببرد. ترامپ و تیمش چنین کارکردی دارند. در واقع هرچند در ظاهر اقدامات ترامپ مورد انتقاد برخی از مقامات آمریکایی قرار میگیرد اما در نهایت، میدانیم که تسلط بر نفت ایران و شاهراه انرژی جهان آرزوی دیرینه آنها بوده است.
در چنین فضایی مقصر اصلی تمام جنایات ترامپ معرفی میشود و وی را فردی خودسر، خارج از چارچوب و استثنا در تاریخ حکمرانی آمریکا بازنمایی میکنند و پس از حصول نتیجه وی را کنار میزنند. این راهبرد در فضای رسانهای نیز به صورت جدی دنبال میشود.
بر این اساس رسانههای جریان اصلی این جنایات را به فرد تقلیل میدهند؛ توضیح اینکه، مسبب تمام اقدامات وحشیانه را شخص ترامپ و همدستی وی با نتانیاهو معرفی میکنند و آنها را افرادی ضدساختار نسبت به چارچوبهای کلان تمدن آمریکایی معرفی میکنند. بر این اساس شخص ترامپ را فردی دیوانه و خودسر مینامند تا بتوانند حیثیت کل تمدن را حفظ میکنند.
اما دیگر این استراتژی رنگ باخته است. امروز همه میدانند ترامپ نه فردی بیرونافتاده از چارچوبهای کلان تمدن آمریکایی، بلکه تمام تامّ و تمام آن است. نمایندهای تجلی کاملی از روحیه تکبر، خشونت، زورگویی و فساد است؛ فردی که هیچ ارزشی برای حقوق طبیعی انسانها قائل نیست و استقلال سیاسی هیچ ملتی را برسمیت نمیشناسد.
ترامپ نماد تمدنی است که تمام روکشهای پرزرق و برق خود را کنار زده است و به صورت عریان حقیقت خود را آشکار میکند. حقیقتی که بخشی از آن در اسناد جزیره اپستین و بخشی دیگر در جنایات غزه و بخشی دیگر در مدرسه دخترانه میناب خود را برملا ساخته است.
آری، ترامپ نماد تام و تمام تمدن آمریکایی است که امروز به عریانترین شکل خود در حال جنایتگری و تفرعن است و نباید اجازه داد افکار عمومی جهانی، این تصویر واقعی از تمدن آمریکایی را به فرد تقلیل دهد تا پس از دوره وی به فراموشی سپرده شود.



