
مجید تقینجات پژوهشگر حوزه مبانی علوم انسانی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
نزاع و جنگ انسان از زمان خلقتش آغاز شد؛ آن زمان که شیطان به دشمنی با او برخاست. از همان زمان خداوند متعال آدم و نسل او را دربارۀ خطر شیطان برحذر داشت و او را دشمن آشکار انسان معرفی نمود. پس از آن هم در نسل انسان بهواسطۀ شیطنتهای ابلیس و شیاطین، نزاع و درگیری و جنگهای متعددی صورت گرفت تا جایی که در طول عمر بشر مدت زمان بسیار اندکی بوده است[1] که در آن، جنگ و خونریزی و مناقشه نبوده است. البته این خاصیت نفس امارۀ انسان است؛ چنانکه ملائکه هم با دیدن این وجه انسان به خونریزی و فساد او اشاره کردند.[2]
امیال مادی و ضروری اولیه که در درون انسان قرار داده شده است، امری اجتنابناپذیر است. این امیال برای بقای بدن انسان ضروری است؛ نظیر اینکه میل به غذا اگر در انسان نبود، آنگاه رشد انسان یا بقای او با خطر جدی روبهرو میشد. همچنین نفرت از آن چیزی که سبب ضرر به انسان میشود، در وجود او قرار داده شده است. بنابراین وجود امیال شهوت و غضب در انسان ضروری است و نشانۀ بدبودن نفس انسانی نیست. مشکل از زمانی آغاز میشود که این میلها از مسیر خود خارج شده و در غیر از مسیر تعالی انسان و بهصورت افراط یا تفریط ارضا میشوند. اینجا پای نفس اماره به میان میآید که مرتبۀ دانی نفس است. نفس دانی صرف رسیدن به خواستهاش را ملاک میداند. لذا در نگاه او برای مثال ارضای نیاز جنسی مهم است و مسیر آن مهم نیست. درحالی که وجه فطری نفس انسانی، حلال و حرام و حدود الهی را متوجه میشود، لذا باید آن را بر نفس دانی غلبه داد تا هم نیازهای جسمی و مادی انسان برطرف شود و هم از مسیر الهی خارج نشود. یکی از این امیال که دلیل اصلی جنگهاست، میل به غلبه و استیلا و استعلاست که تلاش میکند هرآنچه را که در اختیار خود نیست، در ذیل ملکیت خود درآورد. ریشۀ آن نیز همان استکبار است که اولینبار از وجود ابلیس جوشید.
در هر جنگی یکی از اتفاقات مهم تعیینکننده ترس است تا جایی که برخی پیروزی را در جنگ ازآن کسی میدانند که نترسد؛ ولو اینکه از نظر عِدّه و عُدّه از دشمن خود کمتر باشد. ترس و اضطراب امری است که در زمان جنگ، گریزناپذیر است؛ اما این ترسها یکسان نیستند، بلکه هرکدام علتی داشته و برخی لازم و عقلایی و برخی دیگر موهوم و مخرب است. ترس واکنش طبیعی انسان در مقابل تهدید است که در زمان جنگ به جهت افزایش تهدیدات، بیشتر و دامنهدارتر میشود. ابتدا باید به سازوکار ترس پرداخت.
خیال و تخیل انسان، منشأ نفوذ شیطان و ترسهای موهوم
در فلسفۀ اسلامی سهمرتبه نفس مطرح میشود و برای هرکدام از آنها هم قوای مختلفی برشمردهاند. خیال یکی از این قواست. در فلسفۀ صدرایی خیال به معانی مختلفی بهکار رفته است. گاهی خیال به عالَمی اشاره میکند که منفصل از وجود آدمی است و اصطلاحاً خیال منفصل نامیده میشود و یکی از مراتب هستی است. در این حالت عالم خیال را عالم برزخ هم مینامند (برزخ یعنی واسط بین دو چیز؛ عالم خیال واسط بین عالم ماده و عالم عقل است)[3]. گاهی منظور از خیال، خیال متصل است که اشارۀ آن به قوۀ خیال بوده که یکی از قوای انسانی است.[4] این قوه با عالم خیال (خیال منفصل) همسنخ است. در اصطلاحات تخصصی، قوۀ متخیله یا مخیله در فلسفه مطرح میشود که درواقع تصرف قوۀ واهمه در صور و معانی جزئی است که در نتیجه با قوای خیال، حافظه و واهمه هم در ارتباط است. این دخل و تصرف که گاهی توسط واهمه و گاهی توسط عاقله انجام میپذیرد، باعنوان قوۀ متصرفه نامگذاری میشود. این خلاصهای بسیار فشرده بود برای روشنشدن جایگاه خیال و تخیل در وجود انسان.
یکی از ابزارهای جدی شیطان، القای ترس در وجود انسان با کمک قوۀ واهمه و تخیل انسان است. وهم و بهطور کلی خیال انسانی که محل خطورات مَلَکی و شیطانی است، مورد توجه ویژۀ شیاطین است و به همین جهت هم تلاش زیادی مینمایند تا از این طریق انسان را مسخّر خود نمایند.
مقصود از خطورات، آن ادراکاتی است که به ناگاه بهخاطر و ذهن انسانی میآید، حال ممکن است این ادراکات جدید باشد یا حالت یادآوری داشته باشد. خطورات تأثیر زیادی بر شوق و ارادۀ انسانی دارند. مبدأ افعال انسانی خواطر هستند؛ بدین شکل که این خواطر سبب تحریک رغبت و شوق انسان شده و این شوق سبب حرکت عزم و نیت شده و بهدنبال آن، اعضا به حرکت درآمده و فعل صورت میگیرد. خواطر دو دسته هستند: دستهای به شر یا اموری که عاقبت شر دارند دعوت میکنند که وسواس نامیده میشوند و دستهای به خیر دعوت میکنند که الهام نامیده میشوند.[5]
خیال انسان عرصهای برای تقابل شیاطین و ملائکه است. شیاطین با القای وساوس به کمک قوۀ وهم انسان میکوشند او را به خطا انداخته تا به این طریق یا او را به راه شر بکشانند یا حداقل از راه راست و عمل خیر بازدارند. در مقابل، ملائکه با کمک قوۀ عقل، القائات و خطورات ملکی را در قلب انسان (بهویژه مؤمنین) وارد میکنند تا او را از مسیر شر برگردانند یا در مسیر خیر ثابت قدم نمایند.
یکی از القائات شیطانی، ترسهای کاذب است که به کمک وهم در آدمی شکل میگیرد. این ترسها گاهی به امور ظاهری مربوط است؛ همچون تاریکی و گاهی به اوضاع خاصی مربوط است همچون فقر. در تمام اینها مکانیزم و کیفیت عملکرد وهم یکسان است. ترسهای موهوم حالتی است که از تصور اشکال و اوضاع خاص برای انسان پدید میآید.[6] انسان با درنظرگرفتن خود در وضعیتی خاصی، در درون خودش ایجاد ترس میکند. ریشۀ این موضوع به غفلت از زمان حال (بهمعنایی که در ادبیات عرفانی تشریح شده است) و فروغلتیدن در آینده برمیگردد. کسی که در «لحظه» زندگی میکند، متوجه میشود که چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.[7]
اگر عقل در میان باشد، به انسان اجازه نمیدهد از مردهای که همانند جمادات، بیحرکت و بیآزار است، ترس داشته باشد. نمونۀ شبیه به آن، ترس از تاریکی است. با اینکه عقل حکم میکند تاریکی صرفاً نبود نور است و چیزی به محیط اضافه نشده است و دلیلی برای ترس وجود ندارد، وهم پا به میدان گذاشته و با پذیرش افکار و تصاویر رعبآور، زمینۀ ترس انسان را فراهم میکند. خلاقیت قوۀ خیال نیز در این زمینه همدست با وهم شده و در خدمت او قرار میگیرد. خلق موجودات موهومی همچون غول یا دیگر موجودات ترسناک نیز به سبب جولان قوۀ وهم است. البته موجوداتی همچون شیاطین وجود داشته و حقیقت دارند؛ اما تصویرهای ذهنی ساختهشده از این موجودات یا تصور صحنههایی از هجوم و آسیب شیاطین به انسان بهخصوص زمانی که نفس انسان فارغ از امور دیگر است، زمینهساز ترس و اضطراب آدمی میگردد. عمدۀ این امور ناشی از نداشتن بهداشت ذهن (عدم مراقبه) و ضعف ایمان است.
انواع ترس؛ حقیقی و خیالی
باید دقت داشت که ترس همیشه مذموم نیست، بلکه ترسی مذموم است که ناشی از قوۀ واهمۀ انسان بوده بهنحوی که عقل مسلط بر آن نباشد. اگر انسان به سبب قوۀ عاقلۀ خود از امری اجتناب نماید، ترسی ممدوح است. خداوند متعال در قرآن کریم هم در عین حالی که در آیات متعددی به مؤمنین توصیه به نترسیدن میکند، در برخی آیات هم توصیه به ترسیدن مینماید. تفاوت این توصیهها به متعلَّق این ترسها بازمیگردد. نترسیدنها از غیرخداست و ترسیدنها از خدا یا بهعبارتدیگر از خود است. قرآن کریم میفرماید: «درواقع، این شیطان است که دوستانش را مىترساند؛ پس اگر مؤمنید، از آنان مترسید و از من بترسید»[8]. علت منع از ترس از غیرخدا، پوچبودن و غیرواقعیبودن آنهاست. این ترسها مخرب بوده و شقاوت انسان را بهدنبال دارد؛ برخلاف ترسهای ممدوح که سبب رشد و سعادت انسان میگردد.
ترسهای مذموم زمینۀ عقبماندگی و هلاکت انسان را فراهم میکند. این ترسها بسیار زیاد هستند که به چند نمونه از آنها اشاره میشود: ترس از فقر و نداری، ترس از مردم، ترس از عِدّه و عُدّه دشمنان خدا، ترس از شکست، ترس از تنهایی، ترس از آینده و… . ترسهای ممدوح ترسهایی بوده که از خداوند است؛ به این معنی که انسان از رویگردانی خدا یا عقوبت الهی میترسد. چند نمونه از ترسهای ممدوح عبارتاند از: ترس از طردشدن توسط خدا، ترس از عواقب دنیایی اعمال ناپسند، ترس از عذاب و عواقب اخروی اعمال ناپسند، ترس از لغزیدن در گناهان و… .
دقت شود که ترسهای حقیقی ترسهایی هستند که انسان را به حرکت و انگیزه و تلاش مضاعف دعوت میکنند؛ برخلاف ترسهای موهوم که انسان را به عقب بازگردانده و دچار رکود میکند. در ترسهای ممدوح ارتباط انسان با خدا قویتر گشته و توکل و توسل او بیشتر میشود؛ برخلاف ترسهای مذموم که غالباً سبب تمسک انسان به اسباب مادی با نگاه استقلالی میگردد؛ بهعبارتدیگر انسان را از چاله به چاه میاندازد. بنابراین اگر ترس ممدوحی نتیجهاش ناامیدی یا رخوت و بیانگیزگی انسان شد، مشخص میشود که وارد حیطۀ ترسهای مذموم شده است؛ نظیر اینکه ترس از گناهان را تا جایی پیش ببرد که گمان کند دیگر بخشیده نخواهد شد و از مغفرت و رحمت الهی ناامید گردد.
ترسهای دوران جنگ
در دوران جنگ نیز هم ترسهای حقیقی در میدان هستند و هم ترسهای موهوم. ترسهای حقیقی مانند ترس از کمکاری و کوتاهی در جبهههای جنگ که نتیجۀ آن کشتهشدن مسلمانان و مؤمنین و مخصوصاً رهبران مسلمین باشد. این ترس ممدوح است که سبب تلاش مضاعف جبهۀ حق و توسل و تضرع ایشان به درگاه الهی میگردد. این ترسها، مؤمنین و رزمندگان را در مقابل دشمن تشجیع نموده و رشادتها و ایثارهای کمنظیری را در پی دارد. ترسهای موهوم اما جبهۀ حق را تضعیف نموده و بهسمت تسلیمشدن و پذیرش ذلت و خواری سوق میدهد.
یکی از ترسهای موهوم، ترس از مرگ است؛ درحالی که مرگ انسان برای او مقدر شده است و چنین نیست که حضور در جبهههای نبرد سبب نزدیکترشدن آن و فرار از جبههها سبب دورترشدن زمان آن گردد. این تصریح قرآن کریم است که اگر مرگ کسی فرا رسد، در هر حال و مکانی که باشد، قبض روح میشود.
ترس از گرسنگی، تشنگی، بیخانمانی و بهطور کلی ترس از مایحتاج ضروری زندگی ترس دیگری است که در زمان جنگ بهخصوص در بین مردم عامه رواج پیدا میکند و نتیجۀ آن رفتارهای هیجانی است که سبب برهمخوردن تعادل بازار مسلمین و کمبود شدید کالاهای ضروری میگردد. در برخی روایات ما به عملکرد ائمه در زمان قحطی اشاره شده است که هیچگاه به اندوختن اموال حاضر نبودند و برعکس اگر از قبل هم مالی داشتهاند، در زمان سختی بین مردم توزیع میکردند.[9] اینها به علت این است که اعتقاد قلبی به رزاقیت خداوند متعال دارند.
ترس از شکست و آیندهای تاریک از دیگر ترسهای دوران جنگ است. اگرچه چنین ترسی اجمالاً معقول است، کسانی که در مسیر حق قرار دارند، هیچگاه آینده را تاریک و ناامیدکننده نمیبینند، بلکه اگر ترسی هم دارند، ترس از کمکاری خودشان است که ممکن است ایشان را گرفتار آیندۀ تاریک نماید؛ وگرنه در جنگ و قتال هیچ ترسی از شکست و ناامیدی وجود ندارد. نمونۀ آن مقام معظم رهبری است که به گفتۀ خودشان در دفاع مقدس هیچگاه ناامید نشدند[10] این درحالی است که در آن ایام در برهههای خاصی، شکستهای ظاهری تلخی را نیز متحمل شده بودیم.
شاید بتوان دهها عنوان دیگر برای ترسهای دوران جنگ نام برد؛ اما بهطور کلی ریشۀ همۀ آنها در یک امر خلاصه میشود که در ادامه به آن پرداخته میشود.
راهکارهای مقابله با ترسهای موهوم
در بخش قبلی تلاش شد تا برای هر نوع ترسی که عنوان میگردد، راهکار آن هم بیان شود؛ اما در اینجا به شاهکلیدی اشاره میشود که از دل آن شجاعت دلاورمردان توحیدی بهدست آمده است. کلیدی که بهواسطۀ آن، باب تمام ترسهای موهوم بسته شده و از اساس ریشهکن میگردد. پیش از آن بهصورت تیتروار به برخی تکنیکهایی که در علومی همچون روانشناسی مطرح شده است، اشاره میشود.
از جمله تکنیکها و روشهای کنترل ترس این موارد است: امید به صلح، حمایت اجتماعی (بودن در کنار خانواده و دوستان)، فعالیتهای انساندوستانه، رواندرمانی و مشاوره، توکل بر خدا، امید به رحمت الهی، مقابله با وسوسهها با کمکگرفتن از دعاها، دوری از انزوا، تمرکز بر داشتهها بهجای توجه به آنچه از دست رفته است، تمرینهای فیزیکی، تنفس عمیق، رسیدگی به تغذیه و استراحت خود و… .
همۀ این تکنیکها میتوانند به انسان کمک کنند؛ اما همان طور که اشاره شد، اگر انسان بخواهد از مطلق ترس فرار کند، باید بتواند خود را در لحظۀ حال قرار دهد. این همان چیزی است که در ادبیات اندیشمندان ما باعنوان مراقبه از آن یاد شده است. البته مراقبه مراتب و انواعی دارد که جانمایۀ آنها حضور در زمان حال است. امیرالمؤمنین ع میفرمایند: «روز گذشتۀ تو ازبینرونده و آینده هم مورد تهمت است (و معلوم نیست که تو آن را درک خواهى کرد یا نه) لکن وقت و امروزت غنیمت است، پس بهسوى آن بشتاب و فرصتى که ممکن است، از دست مگذار و سخت بپرهیز از اینکه به زمان و دوران عزمت مطمئن باشى (زیرا معلوم نیست فردا چه میشود)».[11]
«مراقبه» همان معنای «توجه» را میرساند، البته توجهی که جهت خاصی را مدنظر قرار دهد. مراقبه یعنی مراقبتکردن از نفس، یعنی کشیک نفس را کشیدن، یعنی اینکه انسان تمام تلاش خود را بکند تا هر آنچه میکند، برای خدا باشد و حتی بالاتر از این، هر آنچه که خدا از او میخواهد، انجام دهد.[12] در نگاه برخی بزرگان همچون علامه طباطبایی، مراقبه کلید تمام سعادتها شمرده شده است.[13]
بنابراین اصلیترین ریشۀ ترس انسانی عدم مراقبه یا همان غفلت است. غفلت انسان از خود، عدم مراقبه و تهذیب نفس، غفلت از «لحظه» و «حال» و گرفتارآمدن در آیندۀ موهوم یا گذشتۀ خیالی، از جمله عللی است که ترس را در وجود انسان بروز میدهد. مهمترین پادزهر و درمان آن هم مراقبه و توجه دائمی به حضور در محضر حق و انبیا و اولیای ایشان است. به تعبیر دیگر، مهمترین درمان ترسهای ناشی از جنگ و غیرآن، خداآگاهی یا خودآگاهی است که نتیجۀ خودآگاهی هم خداآگاهی خواهد بود.
دو جنگ اخیر ایران علیه اسرائیل و آمریکا
از جمله جنگ های اخیر، جنگ دوازده روزه بود که بهواسطۀ تجاوز وحشیانۀ رژیم صهیونیستی آغاز شد. این جنگ، بهخوبی میزان غلبۀ ترس بر شهرکنشینان غاصب صهیونیستی را نشان داد. غالب جامعۀ ایرانی بهجهت زیست مؤمنانه و توکل به خداوند متعال و همچنین پناهگرفتن در دامان اهلبیت ع به مقدار شایان توجهی از ترسهای موهوم در امان بودند. این بدان معنی نیست که هیچ ترسی در بین ایرانیان نبود؛ چراکه فقط اولیای الهی هستند که به چنین مقامی میرسند. بلکه منظور این است که ترس هم در بین مردمان ایران بود و هم بین شهرکنشینان غاصب اسرائیل با این تفاوت که ترس بین مردم ایران هم از جهت کمّیت و هم جهت کیفیت (نوع ترس) از صهیونیستها متمایز بود.
یکی از نشانهای آن، تصاویر و فیلم های مخابرهشده از جنگ بود. این تصاویر بهخوبی از شجاعت ایرانیان پرده برداشت و درحالی که صهیونیستها بخش جدی زندگی خود را در پناهگاهها و با ترس میگذراندند؛ اما مردم ایران در تجمعات میلیونی شرکت میکردند و خشم و نفرت خود را از متجاوزین به کشورشان نمایش میدادند. همچنین تصاویر زیادی از شهروندان ایرانی نشان داده شد که در هنگام حملات وحشیانۀ اسرائیل، به تماشا نشستهاند و محیط را ترک نمیکنند.
این درحالی است که تصاویر متعددی از ترس و وحشت و عجز شهرکنشینان صهیونیستی مخابره شد که ترس بیاندازۀ ایشان در آنها عیان بود. خود این ترس هم زمینۀ اختلافات و دعواهای ایشان را فراهم کرده بود. نتیجۀ این ترسهای آزاردهنده در بین مسئولین و مردم اسرائیل، التماس آتشبس بود که اگرچه بنابر مصالحی ایران این آتشبس را پذیرفت، در میان مردم ایران تمایل و شوق زیادی به ادامۀ حملات به رژیم صهیونیستی وجود داشت.
در جنگی که هم اکنون و به واسطه تجاوز مشترک ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در جریان است، با وجود این که ملت متحد ایران، رهبر و پیشوای خود را از دست داده اند اما دچار ترس مذموم نشده اند بلکه با همه وجود، به مراقبه ای بسیار ارزشمند روی آورده اند و آن توجه به بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این توجه تمامی ترس های موهوم را از بین برده و شجاعتی مثال زدنی در بین عموم مردم و رزمندگان پدید آورده است که یک تنه در مقابل استکبار جهانی و همه اعوان و انصار آن ایستاده و با بذل جان از اسلام و مسلمین دفاع می کنند.
رمز موفقیت مردم ایران در مقابل آمریکای جنایت کار و رژیم وحشی صهیونیستی و دیگر اعوان و انصار آنها، همدلی و ایمان به خداوند متعال است. مردم ایران یکپارچه در مقابل این تجاوز متحدند و در دل تکتک ایشان ندای «هیهات من الذله» بلند است. حضور پررنگ خدای متعال که منبع لایزال قدرت است، خود قوت قلب مؤمنین است که هرگونه تبلیغات و تهدیدات و حملات دشمن را بیاثر میکند.
منابع
- قرآن کریم
- تمیمی آمدی، عبدالواحدبنمحمد (1410ق). غررالحکم و دررالکلم، محقق و مصحح: سیدمهدی رجایی، قم: دار الکتاب الإسلامی.
- جوادی آملی، عبدالله (1388). شمس الوحی تبریزی، قم: اسراء.
- حسنزاده آملی، حسن (1376). مجموعه مقالات، قم: دفتر تبلیغات.
- صدرالدین شیرازی (1375). مجموعه رسائل فلسفی صدر المتألهین، مصحح: حامد ناجی اصفهانی، تهران: حکمت.
- صدرالدین شیرازی (1363). مفاتیح الغیب، مصحح و مقدمهنویس: محمد خواجوی، محشی: علیبنجمشید نوری، تهران: انجمن حکمت و فلسفۀ ایران.
- طباطبایی، محمدحسین (1389). رسالۀ لب الباب، قم: بوستان کتاب.
- کلینی، محمدبنیعقوب (1407ق). الکافی، ج5، محقق و مصحح: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیة.
[1] تخمینزده میشود که در طول چندهزار سال تاریخ تمدن بشری نزدیک به 14هزار جنگ رخ داده است که در آنها چند صدمیلیون انسان جان خود را از دست دادهاند و در طول این مدت فقط 268 سال بدون جنگ و مناقشه بوده است.
[2] «قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ» : «گفتند: آیا موجودی را در زمین قرار میدهی که در آن به فساد و تباهی برخیزد و به ناحق خونریزی کند». بقره/30.
[3] صدرالدین شیرازی، مجموعۀ رسائل فلسفی صدرالمتألهین، (مصحح: حامد ناجی اصفهانی)، (تهران: حکمت، 1375)، 304.
[4] همان، 307.
[5] صدرالدین شیرازی، مفاتیح الغیب، (مصحح و مقدمهنویس: محمد خواجوی، محشی: علیبنجمشید نوری)، (تهران: انجمن حکمت و فلسفۀ ایران، 1363)، 154.
[6] دقت شود که در ترسهای ممدوح هم از همین مکانیسم استفاده میشود؛ یعنی کسانی که نمیتوانند در لحظه زندگی کنند، همچنان میتوانند خود را از ترسهای مذموم نجات دهند و آن هم به این شکل است که در زمان تصویرسازی از حالات آیندۀ آن چیزی را تصویر میکنند که از آیات و روایات بهدست آوردهاند و نه صرفاً تخیلات ساخته و پرداختۀ خودشان. برای مثال برای دوری از گناهان به تصویرسازی از عاقبت انجام آن گناه میپردازند و لذا از آن گناه پرهیز میکنند.
[7] ترسی که مذموم نیست و بلکه ناشی از رشد عقلی انسان است ترسی است که ناشی از عظمت و جلال مدرَک است و این عقل است که آن را درمییابد. این نوع ترس سبب سیر در مراتب قرب الهی است. همان: 120و68.
[8] «إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ». آلعمران/175.
[9] «قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَدْ تَزَيَّدَ السِّعْرُ بِالْمَدِينَةِ كَمْ عِنْدَنَا مِنْ طَعَامٍ قَالَ قُلْتُ عِنْدَنَا مَا يَكْفِيكَ أَشْهُراً كَثِيرَةً قَالَ أَخْرِجْهُ وَ بِعْهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ لَيْسَ بِالْمَدِينَةِ طَعَامٌ قَالَ بِعْهُ فَلَمَّا بِعْتُهُ قَالَ اشْتَرِ مَعَ النَّاسِ يَوْماً بِيَوْمٍ وَ قَالَ يَا مُعَتِّبُ اجْعَلْ قُوتَ عِيَالِي نِصْفاً شَعِيراً وَ نِصْفاً حِنْطَةً فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنِّي وَاجِدٌ أَنْ أُطْعِمَهُمُ الْحِنْطَةَ عَلَى وَجْهِهَا وَ لَكِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ قَدْ أَحْسَنْتُ تَقْدِيرَ الْمَعِيشَةِ». کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، ج5، (محقق و مصحح: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی)، (تهران: دار الكتب اللاسلامية، 1407ق)، 166.
[10] سخنرانی در جمع رزمندگان اسلام در سالهای جنگ دوران دفاع مقدس
[11] «ماضي يومك فائت و آتيه متّهم و وقتك مغتنم فبادر فرصة الامكان و إيّاك أن تثق بالزّمان». تمیمی آمدی، عبدالواحدبنمحمد، غررالحکم و دررالکلم، (محقق و مصحح: سیدمهدی رجایی)، (قم: دار الكتاب الاسلامي، 1410ق)، 710.
[12] مراقبه مراتبی دارد و ابتدای آن شروع از اعمال است که ترک حرام و انجام واجبات است. با استمرار بر آن، مراقبه از این حد فراتر رفته و به فکر و نیات و باقی ساحتهای انسان کشیده میشود تا جایی که انسان تماماً خالص برای خدا شود. مراقبه عملی است که انسان باید همیشه و در تمامی لحظات ملتزم به آن باشد. اگر مراقبه و توجه آدمی در جهت درست و بهصورت قوی انجام گیرد، آنگاه ادراکات او اوج خواهند گرفت. (علامه حسنزاده آملی میگویند، زمانی که در محضر علامه سخن از حالات شب ایشان به میان آمد، فرمودند: «هر وقت در روز مراقبت من قويتر است، مشاهداتي که در شب دارم، زلالتر و صافتر و روشنتر است» (حسنزاده آملی، حسن، مجموعه مقالات، (قم: دفتر تبلیغات، 1376)، 51)) یکی از شواهد بر ادعای اهمیت توجه و مراقبه در سیر آدمی، توصیههای مکرر علامه طباطبایی به شاگردان خویش است که در کتب مربوط به سیرۀ ایشان موجود است (برای نمونه نک، جوادی آملی، عبدالله، شمس الوحی تبریزی، قم: اسراء، 1388)، 304 و 305). علامه طباطبایی در رسالۀ لب اللباب میگویند: «مراقبه عبارت است از آنکه سالک در جمیعِ احوال مراقب و مواظب باشد تا از آنچه وظیفۀ اوست، تخطی ننماید و از آنچه بر آن عازم شده، تخلف نکند. مراقبه معنای عامی است و به اختلافِ مقامات و درجات و منازلِ سالک تفاوت میکند. در ابتدای امرِ سلوک، مراقبه عبارت است از آنکه از آنچه به درد دین و دنیای او نمیخورد، اجتناب کند و از «ما لا یعنی» دوری گزیند و سعی کند تا خلافِ رضای خدا در قول و فعل از او صادر نگردد؛ ولی کمکم این مراقبه شدت یافته و درجهبهدرجه بالا میرود. گاهی مراقبه عبارت است از توجه به سکوت خود و گاهی به نفس خود و گاهی به بالاتر از آن، از مراتب حقیقت از اسما و صفات کلیۀ الهیه. … باید دانست که مراقبه از اهمِّ شرایطِ سلوک است و مشایخ عظام را در آن تأکیداتی است و بسیاری آن را از لوازم حتمیه سیر و سلوک شمردهاند، چه آن به منزلۀ حَجَر اساسی است و ذکر و فکر و سایر شرایط بر آن حجر بنا نهاده میشود؛ لذا تا مراقبه صورت نگیرد، ذکر و فکر بدون اثر خواهد بود. مراقبه حکم پرهیزِ از غذای نامناسب برای مریض را دارد و ذکر و فکر حکمِ دارو و تا وقتی که مریض مزاج خود را پاک ننماید و از آنچه مناسب او نیست پرهیز نکند، دارو بیاثر خواهد بود و چهبسا گاهی اثر معکوس میدهد؛ لذا بزرگان و اساتید عظامِ این راه، سالک بدون مراقبه را از ذکر و فکر منع میکنند و ذکر و فکر را بر حسب درجات سالک انتخاب مینمایند» (طباطبایی، محمدحسین، رسالۀ لبالباب، (قم: بوستان کتاب،1389)، 97).
[13] حسنزاده آملی، مجموعه مقالات: 161.



