
محمد جاننثاری در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در سالهای اخیر، بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس سیاستی آشکار از همسویی با ایالات متحده آمریکا را در پیش گرفتهاند. روندی که در چند ماه گذشته شدت گرفت؛ از افزایش قراردادهای تسلیحاتی با واشنگتن گرفته تا گسترش همکاریهای امنیتی در قالب ائتلافهای نظامی، همه و همه بیانگر تمایل این کشورها به ایفای نقش در چارچوب منافع تعریفشده آمریکا بود.
وابستگی ساختاری و پیامدهای آن
بر اساس گزارش وزارت خارجه آمریکا و دادههای مؤسسات تحقیقاتی مانند RAND Corporation، در سال ۲۰۲۵ میزان فروش تسلیحات به کشورهای عربی خلیج فارس به بیش از ۲۵ میلیارد دلار رسید. این عدد، نشانهای از تداوم وابستگی امنیتی و صنعتی این دولتها به ساختار نظامی غرب است. چنین الگویی، نوعی «وابستگی متقابل نابرابر» ایجاد کرده که در آن کشورهای عربی نقش خریدار و مجری دارند، در حالیکه ایالات متحده طراحیکننده سیاست و تأمینکننده امنیت تلقی میشود.
این الگو همچنین به شکلگیری نوعی فرهنگ سیاسی محافظهکار و تابع واشنگتن انجامیده است. بسیاری از تصمیمهای راهبردی در حوزه انرژی، تجارت و حتی سیاستهای رسانهای، بهطور غیرمستقیم از ملاحظات آمریکایی تأثیر میپذیرند.
ورود ایران به مرحله جنگ ترکیبی
در مقابل، ایران طی ماههای گذشته، بنا بر گزارشهای منتشرشده از اندیشکدههای غربی مانند CSIS، وارد مرحلهای جدید از جنگ ترکیبی و چندوجهی با ایالات متحده و اسرائیل شده است. این نبرد دیگر صرفاً نظامی نیست، بلکه حوزههای سایبری، اطلاعاتی، اقتصادی و رسانهای را نیز دربر میگیرد. تحلیلگران غربی این وضعیت را «چرخش از بازدارندگی متقابل به رویارویی مستمر» توصیف کردهاند.
ورود ایران به چنین سطحی از درگیری نشان از افزایش قدرت بازیگری مستقل منطقهای دارد؛ قدرتی که برخلاف سیاستهای واشنگتن، بر شبکهای از همپیمانان محلی و ظرفیتهای درونزا استوار است. این تحول، جایگاه کشورهای عربی منطقه را با چالشی جدی مواجه میکند، زیرا تکیه صرف بر حمایت آمریکا در محیطی که مملو از درگیریهای هوشمند و نامتقارن است، دیگر امنیت تضمینشدهای به همراه ندارد.
زمان تجدیدنظر در رویکرد عربی
واقعیتهای ژئوپلیتیکی جدید نشان میدهد که امنیت پایدار در خاورمیانه دیگر از بیرون تأمین نمیشود، بلکه باید از درون ساخته شود. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اگر بخواهند در آینده منطقه نقشآفرین باشند، نیازمند بازاندیشی در راهبرد خود هستند؛ راهبردی که تاکنون بر پایه همکاری بیچونوچرا با واشنگتن و چشمپوشی از ظرفیتهای بومی و همسایگی شکل گرفته است. اکنون که توازن قوا در حال بازتعریف است و محور مقاومت به قدرتی تعیینکننده تبدیل شده، ادامه سیاستهای وابسته نهتنها سودی ندارد، بلکه میتواند آنها را از روندهای جدید قدرت در منطقه عقب نگه دارد.
پیشنهادهای عملیاتی برای کشورهای حوزه خلیج فارس
-
تنوعبخشی به ائتلافهای امنیتی و اقتصادی
خروج از وابستگی یکجانبه به آمریکا از طریق گسترش همکاری با قدرتهای در حال ظهور و همسایه مانند ایران.
تقویت سازوکارهای منطقهای (مانند شورای همکاری خلیج فارس) با هدف ایجاد «چتر امنیتی درونمنطقهای» به جای اتکا به حضور نظامی خارجی.
-
همگرایی اقتصادی و انرژی با همسایگان
ایجاد کریدورهای مشترک انرژی و تجارت با ایران و عراق بهعنوان مکمل روابط سنتی با غرب.
سرمایهگذاری در طرحهای اتصال ریلی و بندری منطقهای برای کاهش هزینههای راهبردی واردات و صادرات.
-
گسترش دیپلماسی دروناسلامی و گفتوگو با رقبا
اتخاذ رویکرد «دیپلماسی مشارکتمحور» به جای صفبندیهای صفر و یکی (همراه یا مخالف).
فعالسازی ظرفیتهای فرهنگی و دینی برای کاهش تنش با همسایگان مسلمان بهویژه ایران.
-
بازنگری در دیپلماسی رسانهای
تلاش برای ساخت تصویر جدیدی از کشورهای عربی بر پایه استقلال، ثبات و تعاملگرایی.
حمایت از رسانهها و اندیشکدههایی که روایتهای متوازنتر از روابط منطقهای ارائه میدهند.
جمعبندی
خوشرقصیهای سیاسی و امنیتی برای آمریکا، هرچند در کوتاهمدت نوعی اطمینان ظاهری ایجاد کرد، اما در بلندمدت مانع شکلگیری استقلال استراتژیک عربی شد. امروز زمان آن است که کشورهای عربی خلیج فارس نقش خود را از «پیمانکار امنیت آمریکا» به «بازیگر مسئول در امنیت منطقه» تغییر دهند. تنها از این مسیر است که میتوان به ثبات، اعتبار و توازن پایدار در خاورمیانه دست یافت.



