
امین جمالی پژوهشگر حوزه اقتصاد در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
این گزارش به تحلیل یک سناریوی اقتصادی-سیاسی میپردازد که در آن، پس از یک دوره درگیری نظامی، ایالات متحده آمریکا (قدرت بزرگ) و جمهوری اسلامی ایران (قدرت منطقهای) وارد فرآیند چانهزنی برای یک توافق شدهاند. مسئله محوری در این تحلیل، وجود «کسری اعتماد» عمیق ناشی از سابقه نقض توافقات از سوی آمریکا است. با بهکارگیری ابزارهای نظریه بازیها، بهویژه مدلهای چانهزنی پویا با اطلاعات ناقص و بازیهای علامتدهی، این گزارش به این پرسش پاسخ میدهد که «آیا ساختار توافق پیشنهادی از منظر اقتصادی بهینه است و در غیر این صورت، مکانیسم جایگزین چگونه باید طراحی شود؟». این یادداشت علمی هر چند سعی می کند با دقت مسئله را بررسی کند ولی تنها به جنبه ها و پیش فرض هایی ناظر به تفاهم اسلام آباد اشاره می کند؛ تحلیل دقیق مسئله منوط به اطلاعات دقیق از فضای دیپلماسی و متن تفاهم است که فعلا در دسترس نیست.
1. مفروضات بنیادین بازی تفاهم اسلام آباد
مدل تعارض حاضر، یک بازی پویا با اطلاعات کامل اما نامتقارن از نوع «چانهزنی در سایه تهدید» است که با مسئله کلاسیک «تعهدناپذیری» بازیگر مهاجم گره خورده است. تحلیل مبتنی بر مفروضات ذیل برای هر دو بازیگر ذر نظر گرفته می شود:
الف) مفروضات مربوط به ایران (بازیگر مدافع و کوچکتر):
- عدم تقارن توان نظامی متعارف: ایران از منظر نظامی متعارف، توانایی شکستن محاصره دریایی تحمیلی ایالات متحده را بهطور مستقیم و در کوتاهمدت ندارد. با این حال، ابزارهای نامتقارن برای تحمیل هزینه در اختیار دارد.
- تابآوری اقتصادی و اجتماعی در بلندمدت: اقتصاد و جامعه ایران، بهرغم آسیبپذیری در برابر تخریب زیرساختها و تشدید محاصره، از ظرفیت تابآوری و جایگزینی مسیرهای تجاری (به استثنای نفت) در بلندمدت برخوردار است. این امر افق زمانی بازی را گسترش میدهد.
- ابزار فشار حداکثری (تنگه هرمز): ایران توانایی مختلسازی جریان انرژی از تنگه هرمز را برای مدتی قابلتوجه دارد. این توانایی شامل اقدام مستقیم علیه زیرساختهای نفتی منطقه، بستن بلندمدت تنگه و مقابله با تلاشها برای دور زدن آن است. این برگ برنده، یک «اختیار معامله واقعی» با ارزش استراتژیک بسیار بالاست.
- هزینه فرصت رفع محدودیت تنگه: هرگونه عادیسازی عبور از تنگه هرمز، بهسرعت محدودیتهای فعلی عرضه جهانی نفت را کاهش داده و در بلندمدت، آسیبپذیری بازارها در برابر تهدیدات آتی این تنگه را کاهش میدهد. بنابراین، باز کردن تنگه نه تنها یک امتیاز، بلکه از دست دادن یک دارایی استراتژیک یا کاهش بازده نهایی بستن آن است.
ب) مفروضات مربوط به ایالات متحده (بازیگر مهاجم و قدرتمندتر):
۱. توان توقف و خاتمه جنگ: ایالات متحده توانایی لجستیکی برای پایان دادن به خصومتهای فعال را بهطور یکجانبه در اختیار دارد. این توانایی به او اختیار عمل در زمانبندی و کنترل شدت بحران میدهد.
۲. آستانه تحمل هزینه ناقص: ایالات متحده هنوز بهطور کامل هزینههای تخریب پایگاههای نظامی منطقهای و فشارهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی و آسیب به زیرساختهای فناورانه خود (مانند هوش مصنوعی) را متحمل نشده است. بنابراین، «نفرت از افزایش قیمت نفت» یک محدودیت معتبر اما نه فلجکننده است. این بازیگر نسبت به افزایش قیمت نفت در دامنه محدود بیتفاوت، اما نسبت به جهش شدید و پایدار آن به شدت ریسکگریز است.
۳. بازیگر غیرقابل اعتماد (مسئله تعهد): ایالات متحده سابقه مستندی از خروج یکجانبه از توافقات، نقض آتشبسها و استفاده از میز مذاکره به عنوان ابزار تاکتیکی دارد. این ویژگی، هرگونه سیگنال همکاری از سوی او را به «ارتباطات بیهزینه» تنزل میدهد.
ج) توافق مد نظر به صورت زیر متصور است:
۱. طبق بیانیه شورای عالی امینت ملی: بر اساس توافقات انجام شده، جنگ و عملیات نظامی در تمامی جبهه ها از جمله لبنان از امشب به صورت فوری و دائمی پایان یافته و به علاوه، محاصره دریایی علیه ایران بلافاصله و به طور کامل خاتمه مییابد. امضای این یادداشت تفاهم در روز جمعه ۲۹ خرداد به طور رسمی انجام خواهد شد. مذاکرات برای توافق نهایی، به پس از اجرای تعهدات طرف مقابل وفق یادداشت تفاهم موکول خواهد شد.
۲. بعد از امضای تفاهم نامه بلافاصله روند رفع محاصره دریایی آمریکا شروع می شود و حدود ۱۲ میلیارد دلار از دارایی های بلوکه شده ایران بر می گردد و در نهایت ایران نیز در ازای این عملکرد اقدام به بازگشایی تنگه می کند (فرض این است که بلافاصله بعد از تفاهم نامه تنگه با ترتیبات امنیتی ایران باز می شود و عبور و مرور کشتی ها به میزان گذشته می رسد)
۳. در صورت راستی آزمایی بعد از ۳۰ یا ۶۰ روز، دو طرف اقدام به مذاکرات جدید در سایر حوزه ها مانند غرامت، سایر پول های بلوکه شده، تحریم های بین المللی و تحریم های اولیه و ثانویه آمریکا و مواد غنی شده در ایران و … می کنند.
2. تحلیل ایستا و پویای بازی
در ادامه سعی می شود ویژگی های بازیگران (ایران و آمریکا) و زمین بازی و قواعد حاکم بر بازی آن ها (موقعیت نظامی، جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی) در نظر گرفته شود و محورهای اصلی بازی طرفین نسبت به کنشهای یکدیگر استخراج شود. در ادامه به بررسی مواردی از محورهای اصلی بازی این دو بازیگر در توافق فعلی مطرح می شود:
پارادوکس قدرت و اختیار معامله استراتژیک: قدرت چانهزنی ایران نه در مسدود کردن دائمی تنگه هرمز، بلکه در «حق انتخاب» برای مسدود کردن آن نهفته است. در چارچوب نظریه «اختیارات واقعی» ، این توانایی یک دارایی نامشهود است که ارزش آن با اعمالشدن به شدت کاهش مییابد. مادامی که تهدید بستن تنگه معتبر است، ایران یک «کالای عمومی منفی» بالقوه را کنترل میکند. به محض بازگشایی بلندمدت، این اختیار معامله از دست میرود و بازسازی اعتبار تهدید، مستلزم صرف هزینههای کلان مجدد است.
ساختار پرداخت و ترتیب زمانی توافق پیشنهادی (تحلیل مرحلهای): توافق پیشنهادی از یک ساختار نامتقارن و دارای ریسک اخلاقی (Moral Hazard) رنج میبرد. به این معنا که طرف مقابل متعهد به انجام تعهدات نخواهد بود.
به عبارت دقیقتر مرحله اول (تسویه فوری) است. ایران بزرگترین برگ برنده خود (تنگه هرمز) را بهطور کامل آزاد میکند. هزینه این کار برابر است با از دست دادن فوری و غیرقابل بازگشت ابزار اصلی چانهزنی. ایالات متحده نیز محاصره را رفع و ۱۲ میلیارد از داراییهای بلوکه شده را آزاد میکند. این امتیازات برای آمریکا در مقایسه با بحران انرژی جهانی و مقابله با آسیب به بخش فناوری، هزینه ناچیزی محسوب میشود. در مرحله دوم نیز که دوره راستی آزمایی ۶۰ یا ۳۰ روزه است، ایران دچار «بازی پول را بگیر و فرارکن» می شود. یعنی پس از کاهش اثر گذاری تهدید تنگه، انگیزههای ایالات متحده برای اجرای فاز دوم توافق به شدت تحلیل میرود. او به هدف غایی خود (رفع فوری تهدید از شریان حیاتی اقتصاد و فناوری و تنفس جهت بازیابی اقتصادی خود) دست یافته و میتواند با کارشکنی در راستیآزمایی، امتیازات آتی را ندهد. ایران نیز برای بازگرداندن وضعیت به حالت قبل، باید هزینه گزاف آغاز مجدد تخاصم را بپردازد، آن هم در شرایطی که عنصر غافلگیری را از دست داده و ممکن است مقصر نقض آتشبس معرفی شود. این پدیده دقیقاً مصداق «مسئله نگهداری» (Hold-up Problem) است.
بازی علامتدهی در شرایط بیاعتباری: با توجه به مفروضه «بازیگر غیرقابل اعتماد»، وعدههای ایالات متحده در چارچوب نظریه بازیها یک «سیگنال بیهزینه» (Cheap Talk) است. این سیگنالها در یک بازی با سابقه نقض مکرر، فاقد هرگونه ارزش اطلاعاتی برای بهروزرسانی باورهای ایران هستند. بازار (در اینجا، تصمیمگیرنده ایرانی) بهدرستی این سیگنالها را تنزیل کرده و ارزش آن را صفر در نظر میگیرد. این وضعیت مشابه «بازار لیموها» است که در آن، عدم تقارن اطلاعات و بیاعتباری فروشنده (ایالات متحده به عنوان عرضهکننده وعده صلح)، کل بازار مذاکره را فلج میکند.
3. ارزیابی بهینگی توافق و راهحل نظری
بر اساس تحلیل هزینه-فایده و نظریه بازیها، امضای توافق با ساختار ترتیبی فعلی بهینه نیست. این توافق یک «قرارداد ناقص» با ریسک اخلاقی یکطرفه است که در آن، طرف دارای سابقه بد، کل منافع فوری را دریافت کرده و طرف آسیبپذیر، دارایی استراتژیک خود را با هزینه فرصت غیرقابل جبران از دست میدهد. این کار، ایران را در وضعیت شکنندهتری نسبت به قبل از توافق قرار میدهد.
پاسخ بهینه نه رد مذاکره، بلکه پیشنهاد یک قرارداد خود اجراشوند مبتنی بر اصل تقارن در اجرای تعهدات است. هدف، طراحی مکانیسمی است که در آن، انگیزه نقض عهد برای هیچکس وجود نداشته باشد. راهحل پیشنهادی در صورت ضرورت امضای توافق شامل دو رکن است:
- بازگشایی گامبهگام و برگشتپذیر (Snapback): به جای آزادسازی یکباره تنگه، یک برنامه آزادسازی مرحلهای با بند «بازگشت خودکار» طراحی شود. هرگونه تخلف ایالات متحده از تعهدات در هر مرحله، باید بهطور خودکار و بدون نیاز به تصمیمگیری مجدد، کلیه مجوزهای عبور را لغو و وضعیت را به حالت انسداد کامل بازگرداند. این بند باید توسط یک سازوکار بینالمللی تضمین شود تا از بار مقصرنمایی علیه ایران بکاهد.
- حساب امانی به جای پرداخت بیقید و شرط: هرچند که از حقوق ایران دریافت پول های بلوکه شده و غرامت است ولی به دلیل فضای دیپلماسی و برتریت آمریکا در اذهان تصمیمگیران[1] نمی توان بدون اعتمادسازی مشروط در قرارداد برای طرف مقابل، توافق نامه را امضا کرد. لذا باید درنظر داشت که احتمالا طرف مقابل نیز تاکید کند که به جای آزادسازی فوری داراییها، مبلغ توافقشده باید در یک حساب امانی نزد یک نهاد بینالمللی بیطرف واریز شود. ایران میتواند موجودی را راستیآزمایی کند اما حق برداشت تا پایان دوره و تأیید کامل اجرای تعهدات توسط آمریکا را نخواهد داشت. این کار، یک «وثیقه رفتاری» از سوی آمریکا ایجاد میکند.
تنها توافق بهینه از منظر نظریه بازیها، توافقی است که «مسئله تعهد» را از طریق حذف انگیزه فرصتطلبی حل کند. این امر جز با برقراری تناظر یکبهیک و همزمان میان امتیازات استراتژیک (تنگه) و امتیازات ملموس (داراییها) و تضمین بازگشتپذیری بیهزینه تهدیدات، میسر نیست. بدون این مکانیسمها، «مقاومت استراتژیک» و عدم پذیرش توافق، نه یک کنش احساسی، بلکه استراتژی عقلایی و بهینه از سوی ایران خواهد بود؛ هزینههای کوتاهمدت این مقاومت، در مقایسه با هزینه قطعی و هنگفت ناشی از خلع سلاح استراتژیک در یک توافق ناقص، کاملاً توجیهپذیر است.
[1] در این مقاله نمی توان ادعا نمود که این مسئله غلط یا درست است.



