اسلایدرمصاحبه و گفتگو

تحلیل تمدنی جنگ‌های تحمیلی اخیر و جایگاه ایران در نظم جدید منطقه‌ای

گفتگو با دکتر مجید عباسی ؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

گفتگو با دکتر مجید عباسی ؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

 

پرسشگر: با توجه به این‌که در یک سال اخیر دو جنگ به کشور عزیزمان ایران تحمیل شده است، می‌خواستیم این موضوع را از ابعاد مختلف بررسی کنیم و به‌ویژه بدانیم که در سطح تمدنی چگونه می‌توان آن را تحلیل کرد.

کارشناس:

شهادت مقام معظم رهبری و جمعی از فرماندهان نظامی و هموطنان عزیزمان را تسلیت عرض می‌کنم. عرض کنم به حضور شما که همان‌طور که رهبر شهیدمان در صحبت‌ها و سخنرانی‌های خود بارها گفته بودند، اساساً مهم‌ترین مشکلی که کشورهای غربی ـ و به‌ویژه آمریکا در رأس آن‌ها ـ با ما دارند، مسئله‌ای تمدنی است. ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران، حرف جدیدی را در سطح بین‌المللی مطرح کرده‌ایم؛ حرفی که برگرفته از هر دو مؤلفه تمدن اسلامی و تمدن ایرانی ماست.

این سخن جدید ناظر بر استقلال، رسیدن به قله‌های علمی و برخورداری از یک فرهنگ و تمدن غنی است که از تلفیق اسلام و ایران شکل گرفته است. الگو شدن جمهوری اسلامی ایران ـ با توجه به پیشرفت‌هایی که علی‌رغم همه تحریم‌ها حاصل شده ـ خود به یک چالش تمدنی برای کشورهای غربی تبدیل شده است.

بنابراین آنچه آن‌ها با ما بر سر آن مسئله دارند، فرهنگ، ایدئولوژی، تمدن و قدرت نرم ماست؛ قدرت نرمی که در قالب یک منظومه تمدنی در سطح جهانی و به‌طور خاص در میان کشورهای اسلامی در حال گسترش است. گسترش این فرهنگ و تمدن به معنای به چالش کشیدن فرهنگ و تمدن غرب است. مهم‌ترین رقیبی که تمدن غرب امروز با آن مواجه است، تمدن اسلام با محوریت جمهوری اسلامی ایران است. طبیعی است که آن‌ها برای شکست این تمدن از تمام ابزارهای مادی و غیرمادی خود استفاده کنند.

همان‌طور که مستحضر هستید، هانتینگتون در دهه ۱۹۹۰ ـ تقریباً سه دهه و نیم پیش ـ بحث «جنگ تمدن‌ها» را مطرح کرد. در آن زمان کتاب او با عنوان «برخورد تمدن‌ها» سر و صدای زیادی به پا کرد، اما پس از مدتی گفتند که این صرفاً نظر شخصی او بوده و تلاش کردند این مسئله را تا حدی کتمان کنند.

با این حال، بعدها در هزاره جدید و به‌ویژه در یک دهه اخیر، جهان غرب عملاً دوباره به همان بحث جنگ تمدن‌ها بازگشته است. هانتینگتون در همان کتاب معروف خود تمدن اسلامی ـ با محوریت ایران ـ را مهم‌ترین چالش برای تمدن غرب می‌داند و معتقد است اگر تمدن غرب با این چالش مواجه شود و در برابر تمدن اسلامی شکست بخورد، از آن پس دیگر کشورهای غربی و تمدن آن‌ها قادر نخواهند بود کمر راست کنند.

از این رو جمهوری اسلامی ایران، با آن پیشینه و میراث تمدنی ایرانی و اسلامی که در هم تلفیق شده و نوعی تمدن متمایز در میان کشورهای اسلامی پدید آورده است، به یک چالش بزرگ برای غرب تبدیل شده است. طبیعی است که آن‌ها اساساً تحمل رقیبی را که بتواند چنین چالشی برایشان ایجاد کند، نخواهند داشت.

پرسشگر: چرا جمع‌بندی آمریکا و رژیم صهیونیستی به این نقطه رسید که باید به ما حمله نظامی داشته باشند؟

ایالات متحده آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی با چند هدف این حمله و تجاوز را علیه ما تدارک دیدند. جمهوری اسلامی ایران کشوری است که به لحاظ ژئوپلیتیک در موقعیتی بسیار مهم و حساس قرار دارد؛ از وسعت قابل توجهی برخوردار است و جمعیتی توانمند و کارآمد دارد. منظورم این است که از منابع انسانی بسیار خوبی بهره‌مند است. از سوی دیگر، تنها کشوری است که در برابر فشارهای آمریکا ایستادگی کرده و در عین حال، بر اساس اصول و آموزه‌های اسلامی و ایرانی و نیز قانون اساسی، دشمنی و خصومت خود با رژیم صهیونیستی را حفظ کرده است. همچنین از محور مقاومت با هدف آزادسازی سرزمین‌های اشغالی حمایت کرده، مانع توسعه‌طلبی رژیم صهیونیستی شده و از جمله کشورهایی است که به‌شدت با «توافقات ابراهیم» که آن‌ها آغاز کردند مخالفت کرده است. بنابراین جمهوری اسلامی ایران عملاً برهم‌زننده بازی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه غرب آسیاست.

این کشور با پشتوانه مردمی قابل توجه، موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز، توان نظامی بالا و اقتصادی نسبتاً پیشرفته ـ علی‌رغم همه تحریم‌ها ـ به‌تنهایی در برابر سیاست‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی در خاورمیانه ایستاده است. آن‌ها ابتدا راهبردهای مختلفی را علیه ما به کار گرفتند. در گام نخست، ما را مورد تحریم قرار دادند. رئیس‌جمهور فعلی آمریکا ـ که انسان حتی از به زبان آوردن نام او هم پرهیز دارد ـ ابتدا از برجام خارج شد و سیاست فشار حداکثری را اعمال کرد. این فشارها در قالب تحریم‌های خفه‌کننده اعمال شد، اما دیدند جمهوری اسلامی ایران آن‌قدر قوی است که توانست روی پای خود بایستد.

در نهایت، این فرد با چند هدف وارد جنگ و درگیری با ما شد. هدف نخست را رهبر معظم انقلاب نیز اشاره کردند؛ فکر می‌کنم در یکی از سخنرانی‌های اخیر یا در دیدار با رهبر شهیدمان بود که فرمودند این‌ها همه راه‌ها را رفتند تا جمهوری اسلامی ایران را ساقط کنند، اما به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند. بنابراین نهایتاً به دنبال تجزیه و بلعیدن ایران هستند. تعبیری که ایشان درباره «بلعیدن ایران» به کار بردند، فکر می‌کنم در ذهن بسیاری از ما باقی مانده است. بنابراین اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم، یکی از اهداف اصلی آن‌ها تجزیه ایران است؛ زیرا کشوری با این بزرگی و موقعیت خاص، اگر تجزیه و ضعیف شود، آن‌گاه می‌توانند ایرانِ ضعیف‌شده را تحت کنترل خود درآورند.

هدف دوم آن‌ها ـ به‌ویژه در دوره این رئیس‌جمهور آمریکا ـ مسئله منابع نفت و گاز ایران است. ایران از نظر منابع نفتی، در برخی آمارها دومین و در برخی دیگر سومین دارنده ذخایر نفت جهان است و از نظر منابع گاز نیز دومین دارنده ذخایر گازی جهان به شمار می‌رود. دسترسی به منابع نفت و گاز ایران می‌تواند برای ایالات متحده آمریکا بسیار سودآور باشد؛ هم از این جهت که به ثروت عظیمی دست پیدا می‌کند ـ ثروتی که پس از انقلاب از آن محروم شده ـ و هم از این جهت که با بهره‌گیری از این منابع می‌تواند رقبای خود را کنترل کند.

جالب این‌جاست که یکی از سناتورهای جمهوری‌خواه آمریکا صراحتاً اشاره می‌کند که یکی از مهم‌ترین اهداف حمله به ایران، دسترسی به منابع نفت و گاز این کشور است. یا در همان هدف نخست که به موضوع تجزیه اشاره کردم، نخست‌وزیر رژیم غاصب صهیونیستی، نتانیاهو، به‌صراحت می‌گوید ایرانِ تجزیه‌شده برای ما بسیار مطلوب‌تر است.

هدف دیگری که آن‌ها در این مسئله دنبال می‌کنند ـ به‌ویژه در تجاوز دوم ـ مسئله اسناد جزیره اپستین است. به این معنا که ترامپ در آن پرونده اسناد و مدارک زیادی دارد و برای لاپوشانی آن‌ها، در مسیری قرار گرفته که موج رسانه‌ای و فشارهایی که بر او وارد می‌شود تا حد زیادی منحرف شود و افکار عمومی از آن موضوع فاصله بگیرد.

مسئله چهارمی که خود آمریکایی‌ها نیز به آن اذعان کرده‌اند این است که ترامپ در تله روان‌شناختی نتانیاهو افتاد. آن‌ها شرایطی را برای او ترسیم کردند و گفتند با یک پیروزی سریع، با «زدن سر ایران» ـ که منظورشان مقام معظم رهبری بود ـ می‌توانند ظرف چهار روز ساختار ایران را دچار فروپاشی کنند. بنابراین این تله روان‌شناختی نیز عامل مهمی بود که ترامپ در آن گرفتار شد؛ آن هم در حالی که ادعا می‌کردند ایران یک تهدید هسته‌ای است، در صورتی که واقعاً چنین تهدیدی وجود نداشت.

روز گذشته وزیر خارجه عمان و نیز ـ اگر اشتباه نکنم ـ وزیر انرژی انگلیس اعلام کردند بسته پیشنهادی که ایران در دور آخر مذاکرات برای راستی‌آزمایی و ایجاد اعتماد در مسئله هسته‌ای ارائه کرده بود، به‌قدری قابل توجه و حتی شوکه‌کننده بود که عملاً هیچ تردیدی برای حل مسئله هسته‌ای باقی نمی‌گذاشت. بنابراین ادعای آن‌ها مبنی بر این‌که هدفشان رفع تهدید هسته‌ای ایران بوده، چیزی جز یک دروغ نیست.

کما این‌که رئیس مرکز مبارزه با تروریسم آمریکا نیز صراحتاً اعلام کرد که حتی پس از تجاوزی که آمریکایی‌ها در جنگ رمضان علیه جمهوری اسلامی انجام دادند، ایران اساساً تهدیدی برای آمریکا نبوده است. جالب این‌که پس از این اظهار نظر، ترامپ همان فرد ـ یعنی رئیس مرکز مبارزه با تروریسم آمریکا ـ را برکنار کرد.

در مجموع، ما با دو دسته هدف مواجه هستیم: اهداف اعلامی و اهداف واقعی. در اهداف اعلامی می‌گویند مقابله با تروریسم یا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مدنظر آن‌هاست؛ اما اهداف واقعی شامل مسئله نفت و گاز ایران، حمایت از رژیم صهیونیستی، پرونده اپستین و نیز جاه‌طلبی‌های شخصی ترامپ است.

پرسشگر: در این جنگی که به ما تحمیل شده، مهم‌ترین برگ برنده ما چه چیزی می‌تواند باشد؟ همچنین بفرمایید مهم‌ترین نقاط ضعف دشمن کجاست؟

کارشناس:

من فکر می‌کنم ما در واقع سه برگ برنده داریم: یکی رهبری، یکی مردم و دیگری نیروهای نظامی ما. باز هم اشاره می‌کنم به سخنی که رهبر شهیدمان پس از جنگ دوازده‌روزه مطرح کردند. ایشان گفتند آنچه نقطه قوت ما بود و باعث پیروزی در جنگ دوازده‌روزه شد، «اتحاد مقدس» بود. ایشان این اتحاد مقدس را در درجه نخست به اتحاد مردم نسبت دادند و پس از آن به نیروهای نظامی اشاره کردند. البته به نظر من ایشان تا حد زیادی از خودشان نام نبردند و به اصطلاح تحفظ کردند. اما واقعیت این است که این اتحاد مقدس ـ که من گاهی از آن با عنوان «مثلث اتحاد مقدس» یاد می‌کنم ـ در رأس خود رهبری را داشت و دو ضلع دیگر آن مردم و نیروهای نظامی بودند. بنابراین به اعتقاد من نقطه قوت ما همین اتحاد مقدس است؛ اتحادی که از رهبری، مردم و نیروهای نظامی تشکیل می‌شود.

نکته دیگری که می‌توانم به عنوان یکی از نقاط قوت اضافه کنم، ساختار منعطف و خودترمیم‌کننده نظام است. در جنگ دوازده‌روزه، رژیم در همان روز نخست دانشمندان هسته‌ای و برخی فرماندهان نظامی ما را ترور کرد، اما ساختار به‌سرعت خود را ترمیم کرد؛ با حضور رهبر شهید در صداوسیما و تعیین جانشینانی که انجام گرفت.

در جنگ رمضان نیز وضعیت به همین شکل بود. در روز اول شورای دفاع هدف قرار گرفت و رهبرمان به شهادت رسیدند، اما بلافاصله فرماندهان جدید جایگزین شدند و ظرف ده روز نیز رهبری جدید انتخاب شد. بنابراین نقاط قوت ما عبارت‌اند از مردم، رهبری، نیروهای نظامی مقتدر و در کنار آن ساختار منعطف و خودترمیم‌کننده.

اما درباره نقاط ضعف دشمن، به اعتقاد من نخستین ضعف آن‌ها این است که متجاوز هستند. ببینید، سربازان یا نیروهای نظامی که به عنوان متجاوز به کشور دیگری حمله می‌کنند، معمولاً انگیزه‌های مادی دارند. به این معنا که آن‌ها برای دفاع از وطن و خاک خود نمی‌جنگند. به همین دلیل همواره نوعی ترس و دلهره در ذهن و دل آن‌ها وجود دارد.

مسئله دوم این است که به‌ویژه در سرزمین‌های اشغالی، بسیاری از افرادی که حضور دارند از کشورهای مختلف آمده‌اند و هرکدام با امید یا هدف خاصی به آنجا مهاجرت کرده‌اند. یکی از نقاط ضعف آن‌ها این است که انگیزه عمیقی برای ماندن و دفاع ندارند. به همین دلیل در هر دو جنگ ـ هم جنگ دوازده‌روزه و هم جنگ رمضان ـ بخش قابل توجهی از آن‌ها سرزمین‌های اشغالی را ترک کردند.

مسئله سوم که تفاوت ما با آن‌ها را نشان می‌دهد، مسئله ایمان است. مردم ما ایمان قوی دارند. ما در خیابان‌ها، در میدان‌ها و در مراسم تشییع پیکر سرداران و فرماندهانمان می‌بینیم که مردم حضور گسترده پیدا می‌کنند. حتی زمانی که بمباران صورت می‌گیرد و صدای پدافند و موشک شنیده می‌شود، بسیاری از مردم با گفتن «الله‌اکبر» واکنش نشان می‌دهند و شهادت را یک ارزش می‌دانند.

در مقابل، نقطه ضعف آن‌ها این است که مرگ را پایان زندگی مادی خود تلقی می‌کنند. به همین دلیل همواره با نوعی ترس و اضطراب مواجه‌اند. به اعتقاد من مهم‌ترین نقطه ضعف دشمن همین است که به‌شدت مادی‌گرا و دنیاگراست و در عین حال خودشان نیز می‌دانند که در جایگاه متجاوز قرار دارند؛ از همین رو با نوعی تردید و هراس در این جنگ حضور دارند.

پرسشگر: نقطه بهینه یا حتی ایده‌آل ما برای این جنگ چیست؟ نقطه‌ای که بتواند برای کشور بازدارندگی ایجاد کند.

کارشناس:

من فکر می‌کنم دو عامل می‌تواند ـ هم از نظر مادی و هم از نظر غیرمادی ـ موجب بازدارندگی در برابر تجاوز احتمالی دشمن در آینده شود.

عامل نخست، به اعتقاد من، در حوزه بازدارندگی مادی قرار می‌گیرد و آن قدرت نظامی ماست. موشک‌ها، پهپادها و نیروهای نظامی مؤمن و مقتدر ما با قدرت و اقتدار به دشمن پاسخ می‌دهند. به نظر من اگر این پاسخ‌ها با اقتدار کامل و به‌گونه‌ای باشد که دشمن را پشیمان کند و به او نشان دهد که هرگونه اشتباه مجدد با پاسخ شدید و قاطع مواجه خواهد شد، این امر می‌تواند قدرت بازدارندگی ما را به‌طور قابل توجهی افزایش دهد.

عامل دوم در بازدارندگی، به اعتقاد من، پشتوانه مردمی نظام است. دشمن هر قدر هم که قدرتمند باشد، هر اندازه سلاح در اختیار داشته باشد و هرقدر ما را هدف قرار دهد، تا زمانی که مردم پشت نظام باشند، عملاً نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. بنابراین حضور مردم و تداوم این پشتوانه مردمی ـ که هم در جنگ دوازده‌روزه و هم در جنگ رمضان مشاهده کردیم ـ یک قدرت بازدارندگی بسیار مهم برای جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌آید.

پرسشگر: این جنگی که به کشور عزیزمان ایران تحمیل شد، یک سری از کشورها از این جنگ منفعت بردند، چه روسیه ، چه چین و… اما به طور خاص نقش این دو کشور را تا به این جا به چه صورت میبینید و ما رو به آینده تعامل ما با این دو کشور باید به چه صورت باشد

ببینید، چین استراتژی اصلی خود را بر توسعه اقتصادی قرار داده و این موضوع برای همه روشن است. نکته مهم در این استراتژی این است که چینی‌ها معمولاً تمایلی به ورود به درگیری‌ها و بحران‌ها ندارند. آن‌ها ترجیح می‌دهند یا بی‌طرف بمانند یا با احتیاط و دقت فراوان وارد چنین شرایطی شوند. همان‌طور که می‌دانید، چین با آمریکا روابط اقتصادی گسترده‌ای دارد و در حوزه فناوری‌های پیشرفته نیز با اسرائیل ارتباطاتی برقرار کرده است. حتی در برخی گزارش‌ها دیده شد که آمریکا از اسرائیل خواسته بود مراقب باشد مبادا در همکاری‌های های‌تک، انتقال فناوری به چین صورت گیرد.

به‌طور کلی، انتظار ایران این نبود که چین در چنین شرایطی اقدام ویژه یا متفاوتی انجام دهد. بیشترین امید این بود که چین در سازمان‌های بین‌المللی همراهی لازم را داشته باشد. چین با بسیاری از کشورهای عربی نیز روابط نزدیک و قراردادهای راهبردی دارد، همان‌طور که با ایران چنین توافقاتی را دنبال می‌کند. سرمایه‌گذاری، واردات نفت و همکاری‌های اقتصادی بخشی از این روابط است. طبیعی است که چین در درجه اول منافع خود را دنبال می‌کند و نباید انتظار بیشتری از آن داشت. البته در برخی اخبار اشاره شده بود که چین در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی یا ماهواره‌ای کمک‌هایی ارائه کرده، هرچند من شخصاً از جزئیات آن مطلع نیستم.

درباره روسیه نیز شرایط مشابهی برقرار است. با اینکه ایران و روسیه یک قرارداد راهبردی دارند، اما روسیه درگیر بحران اوکراین است و طبیعتاً تمایل ندارد وارد ماجرایی شود که یک طرف آن آمریکا باشد. علاوه بر این، روابط روسیه با اسرائیل هم در سطح بدی قرار ندارد و بخشی از جمعیت و مقامات اسرائیل ریشه روسی دارند.

اگر چین و روسیه به‌طور مستقیم وارد این درگیری می‌شدند، احتمال شکل‌گیری یک جنگ گسترده بسیار بالا می‌رفت؛ موضوعی که نه این کشورها به دنبال آن هستند و نه ایران نیازی به آن داشت. هدف اصلی این بود که این کشورها در سطح بین‌المللی، به‌ویژه در سازمان‌های جهانی، مواضع حمایتی لازم را اتخاذ کنند؛ از جمله بیانیه‌ها یا مواضعی که نمایندگانشان در شورای امنیت مطرح کردند که به نظر می‌رسد در همین حد نیز اقداماتی انجام شد.

به‌نظر می‌رسد در دوره پس از جنگ رمضان، روابط ایران با چین و روسیه باید مانند گذشته ادامه پیدا کند. همچنین نباید برخی واکنش‌ها و برداشت‌های داخلی باعث شود نقش این دو کشور ـ به‌خصوص در مواردی مانند رأی ممتنع آن‌ها در یک قطعنامه غیرالزام‌آور شورای امنیت ـ بیش از اندازه بزرگنمایی یا بدخوانی شود، زیرا این تصمیم‌ها بخشی از ملاحظات گسترده‌تری است که در روابطشان با کشورهای مختلف از جمله کشورهای عربی و ایران وجود دارد.

پرسشگر: در رابطه با بحث غرامت و خسارت، مسائلی مطرح شده است که برای پیگیری‌های حقوقی از چه ظرفیت‌هایی در سازمان‌های بین‌المللی می‌توانیم استفاده کنیم؟

کارشناس:

نکته اولی که باید عرض کنم این است که حوادثی که در این چند سال اخیر اتفاق افتاده، چه در غزه، چه در جنگ دوازده‌روزه و چه در جنگ رمضان، یک نکته بسیار مهم را به ما نشان داد و آن این است که اساساً حقوق بین‌الملل بی‌معنا شده است. این بی‌معنایی را نیز خود آمریکایی‌ها، غربی‌ها و صهیونیست‌ها به وجود آورده‌اند. با این حال، ما می‌توانیم از طریق وزارت امور خارجه، مرکز حقوقی و بین‌الملل ریاست جمهوری و سایر نهادهایی که در این مسئله دخیل هستند، از ظرفیت‌های موجود استفاده کنیم؛ هم از طریق دیوان بین‌المللی داوری و هم از طریق دادگاه بین‌المللی دادگستری.

در این زمینه دست ما نیز خالی نیست؛ زیرا این کشورها پایگاه‌های نظامی آمریکا را در سرزمین‌های خود، یعنی در کشورهای همسایه جنوبی ما، مستقر کرده‌اند و تجاوزاتی که آمریکایی‌ها در جنگ دوازده‌روزه و همچنین در جنگ رمضان علیه ما انجام دادند، از همین پایگاه‌ها صورت گرفته است. پاسخی هم که ما دادیم در چارچوب دفاع مشروع بوده و صرفاً پایگاه‌های آمریکایی را هدف قرار داده‌ایم.

بنابراین اگر بتوانیم این مسائل را مستند کنیم ـ که متأسفانه یکی از مشکلاتی که ما در کشور داریم این است که وقایع را به‌خوبی مستند نمی‌کنیم و مدارک کافی از اتفاقاتی که در داخل کشور رخ می‌دهد جمع‌آوری نمی‌شود ـ و مشخص شود مبدأ تجاوز کجا بوده، از سرزمین کدام کشورها انجام شده و چه خساراتی در حوزه‌های مختلف به ما وارد شده است، هرچند من امید زیادی ندارم، اما به هر حال شاید بتوان از ظرفیت دیوان بین‌المللی داوری لاهه و دادگاه بین‌المللی دادگستری استفاده کرد.

در عین حال، معتقدم ما می‌توانیم از ظرفیت تنگه هرمز نیز برای جبران برخی از خساراتی که به ما وارد شده استفاده کنیم. تا امروز ما نجابت به خرج داده‌ایم؛ در تنگه هرمز محدودیتی ایجاد نکرده بودیم و عوارضی نیز اخذ نمی‌کردیم تا زمانی که این جنگ رخ داد.

به هر حال، همان‌طور که عرض کردم، وقتی حقوق بین‌الملل دیگر معنا و مفهومی ندارد، کشورها ناچارند با اتکا به زور و قدرت خود عمل کنند. به یاد دارم که مقام معظم رهبری در یکی از سخنان خود فرمودند راه پیشرفت ما «ایران قوی» است و این ایران قدرتمند است که می‌تواند خسارات خود را با استفاده از ابزارهای مختلف از دیگر کشورها دریافت کند.

ما با رژیم صهیونیستی رابطه‌ای نداریم و علیه این رژیم نیز نمی‌توانیم اقامه دعوا کنیم. اما نسبت به کشتی‌های آمریکایی و همچنین کشتی‌های کشورهای حاشیه خلیج فارس که از تنگه هرمز عبور می‌کنند، می‌توانیم با اقتداری که از آن برخوردار هستیم عوارضی تعیین کنیم و تا زمانی که این عوارض بابت تجاوز دریافت شود، دست‌کم چنین محدودیت‌هایی را اعمال کنیم.

پرسشگر: در صورت پیروزی جمهوری اسلامی و بعد از این جنگ، نظم جهانی را چگونه متصور هستید؟

کارشناس:

ما نباید تردیدی داشته باشیم که نظم منطقه‌ای و نظم بین‌المللی در دوره پس از جنگ رمضان با دوره پیش از آن متفاوت خواهد بود. بر اساس وعده‌های الهی نیز هیچ شکی وجود ندارد. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ»؛ یعنی چه بسیار گروه‌های اندکی که به اذن خداوند بر گروه‌های بزرگی پیروز شده‌اند و خداوند با صابران است. در این آیه تصریح شده که به اذن و یاری خدا، سپاه اندک می‌تواند بر لشکر بزرگ پیروز شود، اما در ادامه نیز تأکید شده است که خداوند با صابران است.

الحمدلله نظام ما یک نظام الهی است و ما به این وعده الهی معتقدیم. تا امروز نیز مردم ما صبر و استقامت خوبی از خود نشان داده‌اند و پاسخ‌های لازم نیز داده شده است. بنابراین می‌خواهم عرض کنم که پیروزی ما در این جنگ بر اساس وعده الهی قطعی است. حضرت آیت‌الله جوادی آملی نیز چند روز پیش در یکی از سخنرانی‌های خود اشاره کردند که ذره‌ای تردید نداشته باشید که ما پیروز خواهیم شد. بنده نیز به عنوان یک معلم دانشگاهی، با حضور در میان مردم، گفت‌وگو با آن‌ها و مشاهده حضور و همراهی مردم و همچنین اقتداری که نیروهای نظامی دارند، به عنوان ذره‌ای کوچک از جامعه ایران عرض می‌کنم که پیروزی ما قطعی است.

پیروزی قطعی ما به معنای شکست آمریکا خواهد بود؛ شکستی برای کشوری که از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون هیچ کشوری جرئت نکرده حتی یک تیر به سمت آن شلیک کند. اکنون پایگاه‌های آمریکا در منطقه هدف قرار گرفته‌اند و خساراتی به آن‌ها وارد شده است و تعدادی از نیروهای نظامی آمریکا کشته و زخمی شده‌اند.

در چنین شرایطی، اگر جمهوری اسلامی ایران در این جنگ پیروز شود ـ که عرض کردم هم بر اساس اعتقاد شخصی و هم بر اساس وعده الهی چنین خواهد بود ـ خاورمیانه پس از این جنگ با خاورمیانه گذشته متفاوت خواهد بود. به اعتقاد من در این نظم جدید، کشورهای حاشیه خلیج فارس دیگر اعتماد گذشته را به آمریکا نخواهند داشت. در بهترین حالت ممکن است پایگاه‌های آمریکایی از منطقه جمع‌آوری شوند و آمریکا منطقه را ترک کند، یا در حالت واقع‌گرایانه‌تر این پایگاه‌ها محدود خواهند شد و دیگر آمریکا نفوذ و قدرت سابق خود را در منطقه نخواهد داشت.

به نظر من در نظمی که شکل خواهد گرفت، ضمن آنکه نفوذ و برتری آمریکا در منطقه به شدت کاهش می‌یابد، کشورهای دیگری به عنوان گزینه‌های جایگزین مطرح خواهند شد. احتمالاً چین به عنوان کشوری قدرتمند می‌تواند بخشی از نفوذ کاهش‌یافته آمریکا را جبران کند. رژیم صهیونیستی نیز با شکستی که در این جنگ متحمل خواهد شد، اگر از میان نرود، به رژیمی ضعیف تبدیل خواهد شد و مسائلی مانند قرارداد ابراهیم و نفوذ اطلاعاتی و امنیتی آن در برخی کشورهای عربی کاهش خواهد یافت. در چنین شرایطی این رژیم دیگر با کمک آمریکا نقش نظم‌ساز منطقه را نخواهد داشت.

در مقابل، جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به عنوان قدرت برتر منطقه مطرح شود و نقش مهمی در شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای ایفا کند. به اعتقاد من اگر دستگاه دیپلماسی و به‌ویژه وزارت امور خارجه از فرصت‌های پس از جنگ به‌درستی استفاده کنند، امکان آن وجود دارد که با یک دیپلماسی فعال، ترتیبات امنیتی جامعی در منطقه و بدون حضور آمریکا و با محوریت ایران شکل گیرد.

در سطح بین‌المللی نیز شکست آمریکا در این جنگ تأثیر قابل توجهی بر نفوذ و قدرت این کشور خواهد داشت. به عنوان مثال، آمریکا از سازمان ناتو درخواست کمک کرد اما با پاسخ منفی مواجه شد. همچنین از برخی کشورهای اروپایی، به‌ویژه فرانسه و آلمان، درخواست همکاری کرد، اما آن‌ها نیز اعلام کردند وارد جنگ نخواهند شد. حتی انگلستان نیز موضعی مشابه اتخاذ کرد. از سوی دیگر، آمریکا از کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی نیز درخواست کرد که برای باز کردن تنگه هرمز اقدام کنند، اما آن‌ها نیز اعلام کردند که وارد این موضوع نخواهند شد؛ آن هم در شرایطی که هنوز نتیجه نهایی جنگ مشخص نشده است.

به همین دلیل به نظر می‌رسد پس از پایان این جنگ و در صورت پیروزی جمهوری اسلامی ایران، که به معنای شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی خواهد بود، فاصله گرفتن برخی کشورها از سیاست‌های آمریکا بیشتر خواهد شد و در سطح بین‌المللی نیز شکل‌گیری نوعی نظم چندجانبه محتمل خواهد بود؛ نظمی که در آن یک‌جانبه‌گرایی آمریکا تا حد زیادی تعدیل خواهد شد.

پرسشگر: به نظر حضرت‌عالی، مهم‌ترین میراثی که قائد شهید بر جای گذاشتند چیست؟

کارشناس:

ایشان واقعاً منشأ خیر بودند و نمی‌توان در چند دقیقه به همه ابعاد و دستاوردهای ایشان اشاره کرد؛ زیرا آثار و میراث ایشان تقریباً در همه حوزه‌ها قابل مشاهده است. اگر به حوزه نظامی نگاه کنیم، خاطرات و روایت‌هایی که فرماندهان جنگ مطرح می‌کنند نشان می‌دهد که در زمان تأسیس نیروی هوافضای سپاه، نقش ایشان بسیار تعیین‌کننده بوده است. امروز نیز همین نیرو نقشی اساسی در حفظ امنیت کشور ایفا می‌کند. اگر نیروی هوافضای سپاه وجود نداشت، ممکن بود همان اتفاقی که در سوریه رخ داد در ایران نیز تکرار شود؛ یعنی فرودگاه‌ها، تأسیسات و هواپیماهای ما هدف قرار گیرند. بنابراین یکی از میراث‌های مهمی که ایشان برای کشور به جا گذاشتند، شکل‌گیری و تقویت نیروی هوافضای سپاه است. ایشان از همان ابتدا به فرماندهان این نیرو تأکید کردند که یک نیروی مستقل، بومی، قدرتمند و مقتدر ایجاد کنند؛ نیرویی که امروز ثمرات آن را مشاهده می‌کنیم.

نکته دوم این است که ایشان روحیه اراده و خودباوری را در جامعه تقویت کردند. این باور که ما می‌توانیم مستقل باشیم و حتی در شرایط شدیدترین تحریم‌ها نیز به پیشرفته‌ترین فناوری‌ها و تکنولوژی‌ها دست پیدا کنیم، از آموزه‌هایی است که ایشان در جامعه نهادینه کردند.

نکته سوم این بود که ایشان به ما آموختند اگر کشوری قوی و مقتدر باشد، حتی قدرتمندترین نیروهای مادی جهان نیز نمی‌توانند در اراده و عزم آن خللی ایجاد کنند.

چهارمین نکته‌ای که ایشان به ما یاد دادند، شناخت ماهیت جهان غرب بود. به اعتقاد ایشان، جهان غرب به شدت فریبکار و حیله‌گر است. زمانی که ایشان تأکید کردند مذاکرات نه هوشمندانه است، نه عاقلانه و نه شرافتمندانه، در واقع به این نکته اشاره داشتند که نظام سیاسی غرب بر پایه فریب، نیرنگ و حیله‌گری بنا شده است. در هر دو تجربه مذاکره نیز مشاهده شد که در میانه مسیر به ما ضربه زدند و همین مسئله نشان داد که ایشان نسبت به ماهیت این رفتارها هشدار داده بودند.

پنجمین دستاورد مهم ایشان، طراحی و شکل‌دهی به ساختارهایی در جمهوری اسلامی ایران ـ به‌ویژه در حوزه نظامی ـ بود که از انعطاف و قابلیت خودترمیمی برخوردارند. این مسئله موجب شد دشمن در هر دو جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان دچار اشتباه محاسباتی شود. ساختارهایی که توسط این قائد شهید طراحی شد، به گونه‌ای بود که حتی پس از شهادت ایشان نیز در فاصله‌ای کوتاه پاسخ به اقدامات رژیم صهیونیستی و آمریکا آغاز شد. چنین ساختار منعطف و خودترمیم‌کننده‌ای به گونه‌ای است که به‌سادگی دچار فروپاشی نمی‌شود و این موضوع از دستاوردهای مهم ایشان به شمار می‌رود.

نکته ششم که در این لحظه به ذهنم می‌رسد ـ و البته موارد بسیار دیگری نیز می‌توان به آن افزود ـ این است که ایشان همواره مردم را پشتوانه اصلی نظام می‌دانستند. در جنگ دوازده‌روزه نیز عرض کردم که حضور و همراهی مردم نقش مهمی در پیروزی ما داشت. در جنگ رمضان نیز مشاهده می‌کنیم که حضور میدانی مردم همچنان پشتوانه اصلی نظام است و همین حضور و همراهی موجب تقویت کشور شده و ان‌شاءالله به تحقق پیروزی نهایی نیز خواهد انجامید.

پرسشگر: در پایان، اگر فکر می‌کنید سؤالی از قلم افتاده و مایل هستید درباره آن صحبت کنید، بفرمایید.

کارشناس:

نکته خاصی به ذهنم نمی‌رسد. به نظر من سؤالات شما جامع بود. اگر بخواهم درباره شرایط میدانی جنگ مطلبی عرض کنم، با توجه به تحولات سریع در میدان، طبیعتاً نمی‌توانم توضیحات زیادی ارائه دهم.

اما نکته‌ای که مایل هستم به آن اشاره کنم این است که رمز موفقیت و پیروزی ما در هر دو جنگ، اتحاد و انسجام بوده و همچنان نیز همین عامل اهمیت دارد. ما باید این اتحاد و انسجام را حفظ کنیم. ممکن است نسبت به دولت انتقادهایی وجود داشته باشد؛ بنده نیز نقدهایی دارم، اما در شرایط کنونی باید این انتقادها را کنار بگذاریم و همه در کنار یکدیگر باشیم.

در برابر دشمنی قرار داریم که قصد دارد ایران را تضعیف کند، آن را تجزیه کند و در نهایت بر آن مسلط شود. اگر چنین دشمنی پیروز شود، باور بفرمایید که هیچ‌یک از زیرساخت‌های ما را سالم باقی نخواهد گذاشت؛ زیرا هدف آن‌ها شکل‌گیری ایرانی ضعیف است.

بنابراین تأکید من بر حفظ اتحاد و انسجام است و همچنین پیروی از رهبر جدیدمان که خلف صالح پدر خود هستند و ان‌شاءالله هدایت این کشتی را به خوبی بر عهده خواهند داشت. توصیه من در این شرایط این است: اتحاد، انسجام و پیروی از مقام معظم رهبری و کنار گذاشتن اختلافات و انتقادها در این وضعیت.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا