
محمدجواد رمضانی پژوهشگر حوزه مطالبهگری عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در شرایط کنونی که جامعه ایران با انبوهی از مسائل حلنشده دستبهگریبان است، پرسش از نقش جنبش دانشجویی در دوره پساجنگ دوباره به موضوعی داغ تبدیل شده است. برخی انتظار دارند دانشجویان در خط مقدم خدمات امدادی، تأمین امنیت یا برگزاری رویدادهای خیابانی ظاهر شوند. اما یک پرسش اساسی مطرح است: آیا مأموریت اصلی جنبش دانشجویی «اداره کردن بحرانهای روزمره» است یا «رهبری حرکتهای اجتماعی در مسیر آرمانهای بزرگ»؟ کارزار نظامی فعلی که کشور ناخواسته درگیر آن شده است، میتواند زمینه را برای بازاندیشی در سبک کنشگری بسیاری از نهادهای دولتی و غیردولتی و افزایش چابکی در رسیدگی به مسائل کشور فراهم آورد. به نظر میرسد یکی از حوزههایی که ایجاد تحول در آن در دوره پساجنگ لازم و ضروریست، تحول در رسالت جنبش دانشجویی نسبت به کلانمسائل در نظام جمهوری اسلامی ایران است. این یادداشت تلاش میکند نشان دهد تقلیل جنبش دانشجویی به یک «تشکل خدماتی» نه فقط یک اشتباه تاکتیکی، بلکه یک انحراف راهبردی است. در این مسیر، بر سه اصل کلیدی مطالبهگری تأکید میشود: امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وظیفه نظارت همگانی بر ساختار قدرت، شورا و مشورت به عنوان روش جمعی برای تشخیص مصالح و مفاسد، و نصیحت به عنوان ادبیات اصلاحیِ خیرخواهانه در مواجهه با نهادهای حاکمیتی.
- آسیبشناسی تاریخی؛ چگونه سیاستزدایی به بحران هویت انجامید؟
در دو دهه اخیر (به ویژه از دهه ۱۳۹۰ به این سو)، جریانی قدرتمند با هدف «سیاستزدایی از دانشگاه» فعال بوده است. این جریان تلاش کرد دانشجو را از یک کنشگر سیاسی و اجتماعی به یک «متخصص فنی» یا «مشتری خدمات آموزشی» تبدیل کند. نتیجه این فرآیند، اختلال جدی در هویت سیاسی جنبش دانشجویی بود. دانشجویان به تدریج فراموش کردند که روزگاری «پیشانی جنبشهای اجتماعی» بودند و خود را به نقش تماشاگر عادت دادند. در اینجا باید میان دو نوع سیاستورزی تمایز قائل شد:
– سیاستکاری حزبی و انتخاباتی (رقابت بر سر کرسیهای قدرت و جناحبازی)
– سیاستورزی کلان و آرمانخواهانه (تعیین جهتگیریهای اساسی جامعه و گفتمانسازی برای حل مسائل ملی)
آسیب اصلی از جایی آغاز شد که بسیاری از دانشجویان به «رضایت به غیرسیاسی بودن» عادت کردند. این عادت خطرناک، میدان را برای جریانهایی خالی کرد که نه تخصص هدایت اجتماعی دارند و نه التزام اصیل به آرمانهای انقلاب. امروز میبینیم که برخی «مداح-سلبریتی»ها و «سخنران-سلبریتی»ها جای خالی جنبشهای دانشجویی را پر کردهاند.
اینجاست که اصل «امر به معروف و نهی از منکر» به کمک میآید. این اصل در ادبیات مطالبهگری دانشجویی، تنها به معنای تذکر فردی نیست، بلکه یک «نظارت ساختاریافته بر فرآیندهای حاکمیتی» تعریف میشود. جنبش دانشجویی باید «معروف» را به عنوان «سیاستورزی آرمانخواهانه و حضور فعال در عرصه عمومی» تعریف کند و «منکر» را به عنوان «کنارهگیری از سیاست و عادت به غیرسیاسی بودن». به عبارت دیگر، دانشجویان موظفند همدیگر و نیز نهادهای آموزشی-حاکمیتی را به بازگشت به هویت سیاسی خود فراخوانند.
- شورا و مشورت؛ روش جمعی برای تشخیص مسیر
یکی از آسیبهای جدی جنبش دانشجویی در سالهای اخیر، فردگرایی، سلبریتیزدگی و فقدان نهادهای جمعیِ تصمیمگیرنده بوده است. بسیاری از حرکتها یا به یک چهره رسانهای وابسته میشوند یا در دایره بسته یک گروه کوچک بدون مشورت با بدنه گستردهتر تصمیم میگیرند.
اصل «شورا و مشورت» میتواند این خلأ را پر کند. شورا نه به معنای تشریفات اداری، بلکه به عنوان «روشِ تولید اراده جمعی بر اساس خرد جمعی». جنبش دانشجویی زمانی میتواند مدعی رهبری حرکتهای اجتماعی باشد که خود درونساختاری مشورتی و شورایی داشته باشد. این یعنی:
– تصمیمگیریهای مهم از جلسات چندنفره خارج و به مجامع گستردهتر ارجاع شود.
– صدای اقلیتها و نقدهای درونگروهی جدی گرفته شود.
– مشورت با اساتید، کنشگران قدیمی و حتی نیروهای خارج از جنبش (اما همسو با آرمانها) به یک رویه الزامی تبدیل گردد.
بدون شورا، هر حرکت دانشجویی یا به «فردگرایی افراطی» میانجامد یا به «جمعزدگی بسته» که در آن تنها چند نفر برای کل بدنه تصمیم میگیرند. شورای واقعی، تضمینکننده پویایی و خطاناپذیری نسبی جنبش است.
- نصیحت؛ ادبیات اصلاحیِ خیرخواهانه در مواجهه با حاکمیت
یک تصور غلط رایج میان برخی کنشگران دانشجویی این است که مطالبهگری فقط به معنای «اعتراض» و «تقابل» است. در حالی که ادبیات اصلاحیِ اصیل، بخش مهمی به نام «نصیحت» دارد. نصیحت به معنای «خیرخواهی همراه با صداقت و شفافیت» است؛ نه چاپلوسی و نه تخریب.
در مواجهه با نهادهای حاکمیتی، دانشگاهیان و حتی بدنه خود جنبش، سه سطح برای نصیحت قابل تعریف است:
الف. نصیحت علنی و صریح در برابر خطاهای راهبردی (بدون ترس از هزینه).
ب. نصیحت خصوصی و محترمانه برای مسائل جاری و مدیریتی (برای جلوگیری از فضای تخریب رسانهای).
پ. نصیحتِ پیشگیرانه که در آن دانشجویان قبل از وقوع بحران، سناریوهای هشدار را طراحی و ارائه میدهند.
فرق «نصیحت» با «مخالفتطلبی صِرف» در همین نکته است: نصیحتکننده خود را جزئی از بدنه نظام میداند و اصلاح را از موضع «دوست خیرخواه» دنبال میکند، نه «دشمن بیرونی». جنبش دانشجویی در اوجِ نقد جدی از ساختارها، باید بتواند لحن و روش نصیحت را حفظ کند تا صدای اش در درازمدت تأثیرگذار بماند.
نتیجهگیری
مبتنی بر آنچه که در این یادداشت آمد، یک فراخوان برای بازسازی هویت سیاسی جنبش دانشجویی در دوران پساجنگ بر پایه سه اصل است:
– امر به معروف و نهی از منکر به عنوان نظارت ساختاریافته بر روند سیاستزدایی از دانشگاه.
– شورا و مشورت به عنوان روش جمعی برای تصمیمگیری و جلوگیری از فردگرایی و سلبریتیزدگی.
– نصیحت به عنوان ادبیات خیرخواهانه در مواجهه با نهادهای حاکمیتی و درونگروهی.
بدون این سه ابزار، هر تلاشی برای «بازگشت به سیاست» یا به افراطگرایی میانجامد یا به انفعال. جنبش دانشجویی باید همزمان هم «جرأت نهی از منکر» داشته باشد، هم «صبر بر مشورت» را تمرین کند، و هم «صداقت نصیحت» را حفظ نماید. این سه ضلع مثلثی هستند که میتوانند جنبش را از بحران هویت بیرون بکشند.



