اسلایدریادداشتها

حس بحران هویت در جنبش دانشجویی و ضرورت بازگشت به سیاست‌ورزی آرمان‌خواهانه در دوران پساجنگ (2)

محمدجواد رمضانی پژوهشگر حوزه مطالبه‌گری عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

در یادداشت پیشین، بر بحران هویت و ضرورت بازگشت به سیاست‌ورزی آرمان‌خواهانه در دوران پساجنگ تمرکز کردیم. اما پرسش اینجاست: این بازگشت در عمل به چه معناست؟ جنبش دانشجویی امروز باید چه کارهای عینی و مشخصی انجام دهد که فراتر از فعالیت‌های سنتی و خدماتی باشد؟ در این یادداشت، دو عرصه مأموریتی روشن معرفی می‌شود: عرصه بین‌المللی (مدیریت پرونده‌های حقوقی و افکار عمومی جهان) و عرصه داخلی (ایجاد تحرک در اساتید دانشگاه). همچنین دو روش عملیاتی برای تحقق این مأموریت‌ها ارائه می‌گردد: «تصویرسازی و آرمان‌سازی» و «فعال‌سازی دارایی‌های درونی با تلاش و جهد مستمر». در این مسیر نیز سه اصل مطالبه‌گری (امر به معروف و نهی از منکر، شورا و مشورت، و نصیحت) به عنوان چارچوب اخلاقی و روشی کنشگری حفظ می‌شوند.

  1. نقد ابزارانگاری؛ چرا خدمت‌رسانی و حرکت‌سازی کافی نیست؟

در شرایط فعلی، سه اقدام به عنوان فعالیت‌های اصلی جنبش دانشجویی مطرح می‌شود: خدمت‌رسانی عمومی، حرکت‌سازی در میادین شهری، و حفظ امنیت به صورت مستقیم و غیرمستقیم. هیچ‌کدام از این سه اقدام به خودی خود بد نیستند. اما مشکل از آنجا شروع می‌شود که این فعالیت‌ها به عنوان «غایت» و هدف نهایی تلقی گردند. در واقع، این سه مورد تنها «ابزار» هستند؛ ابزارهایی که اگر در خدمت یک چشم‌انداز بزرگ‌تر قرار نگیرند، جنبش را به یک نهاد رفاهی-امنیتی تقلیل می‌دهند.

رسالت محوری جنبش دانشجویی «رهبری حرکت‌های اجتماعی» است. این به معنای دیکته کردن از بالا نیست، بلکه به معنای «گفتمان‌سازی»، «اراده‌سازی» و «افق‌گشایی» برای حل مسائل کشور است. در این عرصه، جنبش دانشجویی حتی از اندیشکده‌ها نیز مقدم‌تر معرفی می‌شود؛ زیرا اندیشکده‌ها گزارش می‌نویسند اما جنبش می‌تواند «اراده جمعی» را برای اجرای آن گزارش‌ها شکل دهد.

در اینجا اصل «امر به معروف و نهی از منکر» در سطح کلان‌تری معنا می‌یابد: جنبش دانشجویی موظف است به جامعه و حاکمیت «معروفِ» رهبری حرکت‌های اجتماعی را یادآوری کند و از «منکرِ» تقلیل خود به یک تشکل خدماتی – امنیتی نهی نماید. این نهی از منکر می‌تواند شامل نقدِ صریحِ جریان‌هایی باشد که به جای سپردن میدان به دانشجویان، از مداح-سلبریتی‌ها و سخنران-سلبریتی‌ها برای هدایت افکار عمومی استفاده می‌کنند.

  1. مأموریت‌های عینی؛ دو افق بین‌المللی و داخلی

برای خارج شدن از کلیشه‌ها، باید مصادیق روشنی از مأموریت‌های اصلی ارائه داد:

2.1. کمپین‌های بین‌المللی حقوقی و افکار عمومی جهان

امروز یکی از حساسترین میدان‌های نبرد، میدان «روایت‌ها» و «دیپلماسی عمومی» است. پرونده محکومیت رژیم صهیونیستی در افکار عمومی جهان یک عرصه کلیدی محسوب می‌شود. جنبش دانشجویی می‌تواند با راه‌اندازی کمپین‌های حقوقی بین‌المللی، تولید محتوای مستند، نامه‌نگاری با نهادهای جهانی و شبکه‌سازی با دانشجویان دیگر کشورها، مدیریت این پرونده را به دست گیرد. این کار، خروج از مرزهای جغرافیایی و ورود به جنگی است که تا پیش از این در انحصار نهادهای دولتی بود.

2.2. ایجاد تحرک در اساتید دانشگاه

این عبارت شاید حساسترین بخش مأموریتی جدید باشد. «تحرک اساتید» یعنی جنبش دانشجویی نباید خود را تنها به فعالیت در میان دانشجویان محدود کند، بلکه باید حلقه مفقوده میان نسل جوان و نهاد علم را بازسازی نماید. استادان دانشگاه، صاحب‌نظران و مراجع فکری جامعه هستند. اگر در امتداد یک چشم‌انداز آرمانی هماهنگ شوند، می‌توانند یک «بلوک متحد فکری و عملی» ایجاد کنند.

 

در اینجا «شورا و مشورت» و «نصیحت» نقش کلیدی پیدا می‌کنند. برای به خط کردن اساتید، دانشجویان نمی‌توانند از روش‌های فرماندهی یا تقابل استفاده کنند. باید از طریق مشورت مستمر با اساتید (برگزاری نشست‌های علمی، کرسی‌های آزاداندیشی و جلسات نصیحت متقابل) اعتماد را بازسازی کنند. نصیحتِ دانشجو به استاد و بالعکس، در فضایی خیرخواهانه و برابر، می‌تواند فاصله نسلی و گفتمانی میان صف اول انقلاب (اساتید) و صف دوم (دانشجویان) را از بین ببرد.

  1. روش‌های تحقق؛ دو راهبرد عملیاتی

صرف ترسیم مأموریت بزرگ کافی نیست. دو روش کلیدی برای رسیدن به وضع مطلوب پیشنهاد می‌شود:

3.1. تصویرسازی و آرمان‌سازی برای ایجاد افق پیش رو

یکی از مهم‌ترین دلایل بی‌حالی کنونی جنبش‌ها، نبود یک «افق روشن» است. وقتی مردم و حتی خود دانشجویان ندانند برای چه هدفی تلاش می‌کنند، حرکت‌ها خاموش می‌شود. وظیفه جنبش، طراحی تصویری مشخص و انگیزه‌بخش از آینده مطلوب ایران است. این تصاویر باید چنان ملموس باشند که مردم حاضر شوند برای تحقق آنها هزینه بدهند.

3.2. فعال‌سازی دارایی‌های درونی با جهد و تلاش مستمر

جنبش دانشجویی دارای دارایی‌های قابل توجهی است: نیروهای جوان باانگیزه، شبکه‌های ارتباطی، سرمایه اجتماعی و دسترسی به منابع علمی. مشکل این است که این دارایی‌ها اغلب راکد مانده‌اند. فعال‌سازی یعنی خارج کردن آنها از حالت خفته. برای این کار نه معجزه، بلکه «جهد و تلاش مستمر» شرط اصلی است: تشکیل جلسات منظم، برنامه‌ریزی بلندمدت، آموزش مستمر کادرها و به‌روزرسانی ابزارها.

در اینجا اصل «امر به معروف و نهی از منکر» درونی می‌شود: دانشجویان باید درون خود و هم‌تشکیلاتی‌هایشان را به تلاش مستمر فرمان دهند و از تنبلی، حاشیه‌رفتن و شعارزدگیِ بی‌عمل نهی کنند. همچنین اصل «شورا» باید بر فرآیندهای برنامه‌ریزی حاکم شود تا تصمیم‌ها فردی و مقطعی نباشند. و اصل «نصیحت» نیز در ارزیابی‌های دوره‌ای میان اعضای جنبش جاری گردد تا نقدها به تخریب شخصیتی تبدیل نشود.

نتیجه‌گیری

آنچه از این دو یادداشت به دست می‌آید، یک فراخوان اساسی برای تغییر پارادایم است. وضعیت کنونی (که جنبش عمدتاً در نقش امدادگر، حرکت‌ساز نمادین یا یاور نهادهای امنیتی ظاهر می‌شود) وضعیتی «تدافعی» و «واکنشی» است. اما وضعیت مطلوب، وضعیتی «تهاجمی» و «رهبرانه» است؛ یعنی جنبش دانشجویی خود به تعیین دستور کار اجتماعی بپردازد، گفتمان مسلط را به چالش بکشد، افق‌های جدید پیش روی مردم بگشاید و نیروهای اجتماعی را در امتداد آن افق‌ها سازماندهی کند.

سه اصل مطالبه‌گری در این مسیر، چراغ‌های راه هستند:

– امر به معروف و نهی از منکر، جنبش را از سکوت در برابر انحرافات مصون می‌دارد.

– شورا و مشورت، جنبش را از فردگرایی و تصمیم‌گیری‌های بسته نجات می‌دهد.

– نصیحت، جنبش را در مرز میان «نقد انقلابی» و «تخریب دشمنانه» نگه می‌دارد.

پرسش نهایی اما این است: آیا بدنه کنونی جنبش‌های دانشجویی ظرفیت چنین تحول ساختاری و گفتمانی را دارد؟ آیا می‌تواند همزمان هم «تصویرسازی بزرگ» کند، هم «اساتید را به خط کند»، و هم سه اصل مطالبه‌گری را درون خود نهادینه سازد؟ پاسخ به این پرسش، به عامل سومی بستگی دارد که در هیچ دستورالعملی نوشته نمی‌شود: اراده جمعی برای عبور از روزمرگی و بازگشت به روحیه «بعثت کامل»؛ جایی که دانشجو خود را مأموری برای تغییر بنیادین می‌بیند، نه مأموری برای اداره بهتر وضع موجود.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا