
زهرا قلمی پژوهشگر حوزه روانشناسی تربیتی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
ورود به دوران پس از نهم اسفند ۱۴۰۴ و تداوم وضعیت ناشی از محاصرة تنگة هرمز، تهدیدات متقابل و آتشبسی متزلزل که با نقضهای مکرر همراه بوده است، تنها یک چالش نظامی یا اقتصادی نیست؛ بلکه آزمونی عمیق برای سنجش سلامت روان و تعادل هیجانی تمام اقشار جامعه است. در این میان، اگرچه کودکان و نوجوانان به دلیل در حال تکامل بودن شخصیتشان آسیبپذیرتر به نظر میرسند، اما بزرگسالان و سالمندان به دلیل نقش محوریشان در مدیریت خانواده، اقتصاد خرد و انتقال میراث فرهنگی، سنگبنای پایداری جامعه در شرایط فعلی هستند. غفلت از سلامت روان این قشر، میتواند پیامدهای جبرانناپذیری برای انسجام اجتماعی داشته باشد. در شرایط کنونی خودتنظیمی هیجانی دیگر یک توانمندی شخصی یا یک توصیة روانشناختی نیست، بلکه به یک ضرورت راهبردی برای بقای سلامت روان فردی و ثبات اجتماعی تبدیل شده است. این یادداشت پژوهشی با هدف واکاوی اهمیت این مهارت در زندگی بزرگسالان و سالمندان در شرایط بحرانی و ارائة راهکارهای عملیاتی برای تقویت آن تدوین شده است.
خودتنظیمی هیجانی سدی روانی در برابر آشفتگیهای درونی و بیرونی
خودتنظیمی هیجانی به توانمندی فرد در آگاهی، درک و مدیریت واکنشهای هیجانی خود در پاسخ به محرکهای درونی یا بیرونی اطلاق میشود. این مهارت به معنای سرکوب هیجانها نیست، بلکه هنرِ انتخابِ پاسخ مناسب بهجای واکنش تکانشی است. در زندگی روزمره، خودتنظیمی مانند سیستم تعلیق خودرویی است که ناهمواریهای جاده را جذب میکند. چنانچه این مهارت در سطح پایینی باشد، کوچکترین چالش روزمره میتواند منجر به فرسودگی روانشناختی و کاهش بهرهوری شود؛ اما در بستر جنگ و آتشبس متزلزل فعلی، اهمیت این مهارت ابعاد وجودی و اجتماعی پیدا میکند. بزرگسالان و سالمندان در ایران، تجربة جنگهای گذشته و تحریمهای طولانیمدت را در حافظة جمعی خود دارند. ورود به این مرحلة جدید از بلاتکلیفی، میتواند آسیبهای روانشناختی گذشته را فعال کند و نوعی حس ناامنی عمیق ایجاد نماید.
در چنین فضایی، اگر بزرگسالان نتوانند هیجانات منفی مانند ترس، خشم و اضطراب خود را تنظیم کنند، نهتنها سلامت روان خود را از دست میدهند، بلکه بهعنوان افرادی بالغ، ناخودآگاه این بیثباتی هیجانی را به کودکان و نوجوانان نیز منتقل میکنند. بزرگسالی که خودش درگیر اضطراب شدید است، نمیتواند پناهگاه امنی برای فرزندان خود باشد. همچنین، در سطح اجتماعی، عدم خودتنظیمی میتواند منجر به پراکندگی شایعات، رفتارهای تکانشی مانند هجوم برای خریدهای هیجانی یا پرخاشگریهای اجتماعی شود که انسجام جامعه را در لحظات حساس خدشهدار میکند. برای سالمندان نیز، موضوع خودتنظیمی هیجانی امری حیاتی است؛ زیرا استرس مداوم میتواند مستقیماً بر سلامت جسمانی آنها (فشار خون، مشکلات قلبی و ایمنی بدن) تأثیر منفی بگذارد و کیفیت زندگی آنها را در سالهای پایانی عمر کاهش دهد. بنابراین، خودتنظیمی هیجانی در این دوران، نوعی توانمندی اجتماعی محسوب میشود که ضمن حفظ سلامت فردی، به تثبیت فضای خانواده و جامعه کمک میکند.
چالشهای ویژه: شکاف نسلی و جراحتهای فراموشنشدنی
بزرگسالان و سالمندان در شرایط فعلی با چالشهای دوگانهای روبرو هستند. از یکسو بزرگسالان با بار مسئولیت و برخی نیز با ترس معیشتی دستوپنجه نرم میکنند و از سویی دیگر سالمندان با چالش احساس عدم کنترل و یادآوری خاطرات تلخ جنگ تحمیلی در دهة ۶۰ مواجهاند. این افراد ممکن است احساس کنند که نسل جوانتر نمیتواند از آنها محافظت کند یا زندگیشان در معرض خطر جدی است. این هیجانات منفی اگر با خودتنظیمی همراه نباشند، منجر به افسردگی، انزوا و طرد شدن از دایرة تعاملات اجتماعی میشوند. همچنین، تفاوت نسلی در درک بحرانها میتواند باعث اصطکاک در خانواده شود؛ برخی بزرگسالان ممکن است رفتارهای سالمندان را درک نکنند و بالعکس. در این شرایط است که مهارت خودتنظیمی بهعنوان پلی برای تفاهم عمل میکند که میتواند این شکافها را پر کند و گفتوگوی سازنده را ممکن سازد.
راهکارهای فردی و اجتماعی افزایش خودتنظیمی هیجانی بزرگسالان و سالمندان در شرایط فعلی
برای تقویت خودتنظیمی هیجانی در بزرگسالان و سالمندان، نیاز به اقداماتی است که هم در سطح فردی قابل اجرا باشند و هم در سطح اجتماعی از آنها حمایت شود. اولین گام، آموزش خودآگاهی هیجانی و تکنیکهای تنظیم هیجان است. بزرگسالان و سالمندان باید بیاموزند که ترس یا خشم، نشانة ضعف نیست، بلکه واکنش طبیعی به تهدید است. در این راستا، سازمانهای مردمنهاد، مساجد و مراکز فرهنگی میتوانند کارگاههای کوتاهمدت و عملی برگزار کنند که در آنها تکنیکهای سادهای مانند تنفس دیافراگمی و زمینگیرسازی ذهن به افراد آموزش داده میشود. با استفاده از این تکنیکها، افراد میآموزند که توجه ذهنی خود را از افکار آشفته و نگرانیها برداشته و به واقعیت اینجا و اکنون تمرکز کنند.
علاوه بر تکنیکهایی مانند تنفس عمیق و دیافراگمی، بازسازی شناختی بهعنوان یک مهارت پیشرفتهتر، به افراد کمک میکند تا با تغییر تفسیر خود از رویدادها، به جای تمرکز بر تهدیدهای غیرقابلکنترل (مانند سرنوشت جنگ)، بر جنبههای قابل مدیریت زندگی روزمره متمرکز شوند. این تغییر نگرش، همراه با حفظ عادات معنادار و فعالیتهای خلاقانه، نقشی حیاتی در بازپسگیری حس کنترل ایفا میکند. برای بزرگسالان و سالمندان، ایجاد برنامههای روزانة کوچک اما معنادار، نظیر باغبانی، خاطرهنویسی یا آموزش مهارتهای ساده به نوهها، میتواند احساس پوچی ناشی از بلاتکلیفی را کاهش دهد.
تقویت شبکههای حمایتی همسالان و پرهیز از انزوا یکی دیگر از ارکان کلیدی خودتنظیمی است؛ زیرا انزوا، سوخت اصلی اضطراب و دشمن خودتنظیمی هیجانی است. تشکیل گروههای حمایتی محلی یا فعالیت در انجمنهای بازنشستگان، حس تعلق و ارزشمندی را بازگردانده و بستر همدلی اجتماعی را فراهم میآورد.
مدیریت ورودیهای اطلاعاتی نیز یکی دیگر از راهبردهایی است که از اهمیت ویژهای در افزایش خودتنظیمی هیجانی برخوردار است. دسترسی بیوقفه به اخبار جنگ، سیستم عصبی را در حالت آمادهباش دائمی نگه میدارد. لذا توصیه میشود بزرگسالان حساستر و سالمندان، بهویژه کسانی که با مشاهدة اخبار دچار استرس مضاعف میشوند، زمانهای مشخصی را برای شنیدن اخبار تعیین کنند و از تماشای مداوم آن، بهویژه در ساعات پایانی شب که بر کیفیت خواب تأثیر منفی میگذارد، پرهیز نمایند.
در کنار این تلاشهای شناختی و رفتاری، پرورش معنویتگرایی و امیدواری واقعبینانه نیز میتواند بهعنوان کشتی نجات عمل کند. تکیه بر اعمال معنوی ازجمله نماز، دعا و انس با قرآن کریم، به فرد امکان میدهد تا در دلِ آشوبهای بیرونی، دژی مستحکم از آرامش درونی بنا کند. این ارتباط معنوی، به انسان قدرت میبخشد تا با تکیه بر ارزشهای متعالی، نهتنها در برابر فشارهای روانی مقاوم بماند، بلکه با نگاهی امیدوارانه و تابآور، با چالشهای پیشرو مقابله کند.
نقش راهبردی دولت: تأمین امنیت روانی از طریق تأمین رفاه و مداخلة تخصصی
حمایت از خودتنظیمی هیجانی در مقیاس ملی، تنها بر عهده افراد نیست؛ بلکه دولت و نهادهای عمومی موظفاند با سیاستگذاریهای کلان و ارائة خدمات زیربنایی، بستری را فراهم کنند که سطح خودتنظیمی هیجانی شهروندان در دوران بحرانی جنگ افزایش یابد. این حمایتها باید دو بُعد داشته باشند: بُعد هیجانی-آموزشی و بُعد اقتصادی-رفاهی، چرا که فشار اقتصادی یکی از بزرگترین موانع خودتنظیمی است و نیازهایی مانند نیاز به مسکن، مواد غذایی سالم، بهداشت و درمان در سلسلهمراتب نیازهای هر فرد قرار میگیرد و با تأمین این نیازها، بستر لازم برای حفظ تعادل روانی و تابآوری فراهم میشود و تأمین این نیازهای اولیه مستلزم دستیابی به سطح پایهای از رفاه اقتصادی است.
در سطح اول، نیاز به تحول کلینیکهای روانشناسی سیار به مرکزهای مداخله در بحران و تریاژ روانی احساس میشود. در شرایط جنگی، نیاز از مشاورة پیشگیرانه به مداخله در تروما تغییر میکند. ازاینرو استقرار گروههای مداخله در بحران در پناهگاهها و مراکز اسکان موقت، میتواند اولویت اصلی باشد. خدمات روانشناختی در این شرایط باید بر کاهش علائم اختلالهایی مانند استرس حاد (ASD) و استرس پس از سانحه (PTSD) متمرکز باشد. همچنین، حمایت ویژه و چندلایه از بازماندگان و خانوادههای شهیدان نیازمند مداخلات تخصصی است. این حمایتها شامل تشکیل گروههای حمایتی تخصصی، پشتیبانی ویژه از کودکان از طریق بازیدرمانی و ارائة مشاورة فردی به همسران شهدا و والدین، درمان احساس گناه بازماندگان و سوگ پیچیده و همچنین پایش بلندمدت آسیبدیدگان و بازماندگان در ماهها و سالهای پس از جنگ است، چرا که علائم تروما و ضربههای روانشناختیِ شدید اغلب با تأخیر ظاهر میشوند.
در سطح دوم، تغییر راهبردی در حوزة محتوای رسانهای و توجه ویژه به مدیریت اطلاعات و مقابله با جنگ روانی ضروری است. رسانه در زمان جنگ، میدان نبرد اطلاعاتی است و نباید صرفاً بهعنوان ابزاری برای فرهنگسازی بهصورت تدریجی در نظر گرفته شود. صداوسیما و نهادهای رسانهای باید بر شفافسازی سریع و واقعی از تحولات میدان نبرد تمرکز کنند تا خلأ اطلاعاتی منجر به شایعهپراکنی و افزایش اضطراب اجتماعی نشود. طراحی کمپینهای تابآوری که بر روایتهای مقاومت، همبستگی ملی و موفقیتهای دفاعی تمرکز دارند، میتواند حس غلبه بر ترس را به جای فرار از ترس در جامعه نهادینه کند. همچنین، کنترل شدید اخبار زرد و تصاویر خشن و پرهیز از نمایش آنها بدون بسترسازی روانشناختی، ازجمله اقدامات ضروری برای جلوگیری از افزایش اضطراب در بین عامة مردم است.
در سطح سوم، بازتعریف حمایتهای اقتصادی با هدف تأمین امنیت روانی از طریق تضمین حداقل امکانات رفاهی و کاهش اضطراب آینده، نقشی بنیادین ایفا میکند. در شرایط جنگی، فقر فقط یک مشکل اقتصادی نیست، بلکه میتواند به یکی از منابع اصلی اضطراب و ناامیدی تبدیل شود. دولت باید با کنترل بازار و توزیع عادلانه کالاهای اساسی و دارو، از ایجاد کمبودهای مصنوعی که باعث هجوم و وحشت مردم میشود، جلوگیری کند. امنیت غذایی و دارویی، پیششرط سلامت روانشناختی در شرایط فعلی است. همچنین، ایجاد صندوقهای اضطراری برای جبران خسارات مالی ناشی از حملات دشمن و حمایت حداکثری از اقشار آسیبپذیر مانند سالمندان و خانوادههای بازماندگان، میتواند از فقر این طبقه از جامعه جلوگیری کند. تشویق به مشاغل خانگی و دورکاری نیز میتواند درآمدزایی را افزایش دهد و درعینحال امنیت را در دوران جنگ افزایش دهد.
درنهایت، بازطراحی فضاهای عمومی و تبدیل آن به پناهگاههای اجتماعی و نهادینهسازی خودتنظیمی در نیروهای عملیاتی و کادرهای اجرایی، از دیگر اقدامات ضروری در این دوران محسوب میشود. کتابخانهها و خانههای فرهنگ در این دوران میتوانند به کانونهای ارائة خدمات روانشناختی تبدیل شوند. برگزاری جلسات گروهی تحت نظارت روانشناسان در محیطهای امن نیز میتواند به کاهش احساس تنهایی و اشتراکگذاری تجربیات استرسزا کمک کند. همچنین، آموزش مدیریت استرس ناشی از بحران برای مدیران و کارکنان دستگاههای دولتی و تدوین پروتکلهای سلامت روان برای نیروهای عملیاتی، ازجمله اقداماتی است که به افزایش سلامت روان در شرایط فشار شدید کمک میکند.
نتیجهگیری
دوران جنگ و آتشبس متزلزل، چالشی عمیق در حوزة سلامت روان بزرگسالان و سالمندان ایرانی ایجاد کرده است. ترس از ناگهانی بودن خطر، فشارهای اقتصادی و انزوای اجتماعی، همگی سلامت روانشناختی این گروه را تهدید میکند؛ اما در دل این چالشها، خودتنظیمی هیجانی بهعنوان کلیدیترین مهارت برای حفظ تعادل و پایداری شناخته میشود. حمایت از بزرگسالان و سالمندان در این مسیر، نهتنها یک مسئولیت اخلاقی، بلکه یک سرمایهگذاری راهبردی است. با ترکیب تلاشهای فردی و حمایتهای دولتی، میتوانیم نسلی از بزرگسالان و سالمندانی داشته باشیم که در برابر بحرانها مقاوماند و میتوانند نور امید و ثبات را به نسلهای آینده نیز هدیه دهند. به یاد داشته باشیم که آرامش بزرگسالان و سالمندان، ضامن آرامش کل جامعه است.



