اسلایدریادداشتها

رسانه و جنگ شناختی در ایران: از بمباران معنا تا بازسازی اعتماد میهنی

صابر نصیبعلی پژوهشگر حوزه خانواده در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

ایران در میدان جنگ روایت‌ها

در سال‌های اخیر، کمتر کشوری در جهان به اندازه ایران هدف بمباران معنایی و جنگ شناختی تمام‌عیار قرار گرفته است. شبکه‌های ماهواره‌ای معارض (مثل اینترنشنال و منوتو)، صدها کانال تلگرامی و اینستاگرامی، و بعدها پلتفرم‌هایی مثل کلاب‌هاوس و توئیتر، تنها خبر پخش نمی‌کنند؛ یک «جهان‌بینی» صادر می‌کنند. جهانی که در آن هر آنچه ایرانی است – از لهجه‌های محلی تا آیین‌های کهن – بی‌ارزش، و هر آنچه غربی (به‌ویژه آمریکایی) است، دست‌نیافتنی و آرمانی به تصویر کشیده می‌شود. اما این جنگ، فقط خارج از مرزها طراحی نمی‌شود. درون کشور نیز ضعف‌هایی وجود دارد: رسانه ملی گاه با خط‌کشی‌های جناحی و طرد صداهای متفاوت، خودش بهانه فرار مخاطب به سمت شبکه‌های بیگانه را فراهم کرده است. جامعه از یک سو خسته از شعارهای تکراری، از سوی دیگر خشمگین از بی‌اعتمادی، در وضعیت «تعلیق» فرو رفته است. این یادداشت تلاش می‌کند به این پرسش‌ها پاسخ دهد: رسانه‌های ایرانی در شرایط شبه‌جنگ، چه خلأهای راهبردی دارند؟ چگونه می‌توان بدون شعار و با اتکا به فرهنگ ایرانی-اسلامی، اعتماد به رسانه‌های داخلی را بازسازی کرد؟ و چه راهکارهایی می‌تواند مخاطبان حتی زاویه‌دار با نظام را از شبکه‌های معارض را دچار سلب اعتماد کند؟

 

ماهیت جنگ شناختی علیه ایران؛ فراتر از خبر

پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، مفهوم «خشونت نمادین» را به کار می‌برد؛ جایی که سلطه نه با زور، که با تزریق یک نظام طبقه‌بندی طبیعی‌شده به درون ذهن صورت می‌گیرد. رسانه‌های معارض، با سال‌ها تکرار دوگانه «نظام نامشروعِ ظالم در برابر مردمِ رنج‌کشیده»، این قالب فکری را چنان در ناخودآگاه بیننده حک کرده‌اند که حتی یک خانواده با افزایش حقوق و قبولی فرزندش در دانشگاه، باز هم احساس «ستم» می‌کند. ستم، دیگر وضعیت عینی نیست، بلکه «حقیقت درونیِ» همواره حاضر شده است.

گی دوبور، فیلسوف فرانسوی، نیز پیش‌تر از «جامعه نمایش» نوشت؛ جایی که «بودن» جای خود را به «ظاهر شدن» می‌دهد. رسانه‌های اجتماعی، نمایشگاه دائمی این ظواهرند. در چنین فضایی، آنچه اهمیت دارد نه «چه هستی»، که «چه نشان می‌دهی». رسانه‌های بیگانه با بهره‌گیری از همین اصل، زندگیِ لاکچریِ مهاجران ایرانی در دبی یا لس‌آنجلس را در تقابل با زندگی سختِ یک کارگر در تهران قرار می‌دهند، بدون اینکه هیچ راه حلی برای آن کارگر ارائه کنند. آنها از یک رخداد ساده که شاید فقط برای رسانه محلی ارزش خبری داشته باشد با یک روایت خاص آن را تبدیل به یک بحران ملی می‌کنند. بخش از جامعه ایران به صورت لحظه‌ای زیر آماج بمباران خبری قرار دارد، بنابراین از واقعیت زندگی روزمره فاصله گرفته است. این افراد نه تنها نسبت به نظام سیاسی، نظام ارزشی و اخلاقی جامعه بلکه ناخودآگاه نسبت به وطن خود نیز حس تعلقی ندارد و آرزوها و تصورات خود از خوشبختی را در خیابان‌های کشورهای غربی جست‌وجو می‌کنند.

اما تجربه کشورهای دیگر (مثل اوکراین در جنگ با روسیه، یا حتی هند در برابر پاکستان) نشان داده که جنگ شناختی را نه با انکار، که با شفافیت و روایت‌های جایگزین معتبر می‌توان خنثی کرد. آنچه در ایران کمبود دارد، نه لزوماً محتوای خوب، که یک استراتژی یکپارچه و باورپذیر برای تولید معنا در شرایط بحران است.

 

خلأهای رسانه‌ای درون کشور؛ خودزنی‌هایی که باید متوقف شود

الف) قطبی‌سازی به جای گفت‌وگو: برخی برنامه‌های رسانه ملی، به جای روشنگری، به تخریب و طرد گروه‌های متفاوت پرداخته‌اند. نتیجه: هر قشر اجتماعی رسانه را متعلق به جناح رقیب می‌بیند و به آن پشت می‌کند.

ب) ضعف در تولید محتوای امیدبخش روزمره: در حالی که رسانه‌های بیگانه هر اشتباه داخلی را «اثبات شکست نظام» معرفی می‌کنند، رسانه‌های داخلی اغلب یا سکوت می‌کنند یا به شعارهای کلیشه‌ای پناه می‌برند. هیچ کدام از این دو استراتژی، اعتماد را بازنمی‌گرداند.

ج) نبود روایت شفاف از آینده: مردم نمی‌دانند فردا چه انتظاری بکشند. این «تعلیق زمانی» – که در بخش بعد به آن می‌پردازیم. بزرگ‌ترین دستاورد روانی دشمن است. وقتی رسانه‌ها از ترس قضاوت، سناریوهای محتمل را صادقانه روایت نمی‌کنند، مخاطب به سراغ کانال‌های معارض می‌رود که لااقل «تخیلِ آینده» را به او می‌دهند (حتی اگر دروغین باشد).

د) فراموشی اقشار بی‌صدا: رسانه‌های داخلی اغلب صدای طبقه متوسط شهری را دارند، اما از کارگر ساده، کشاورز، و بازنشسته محروم غافل می‌شوند. همین خلأ را شبکه‌های بیگانه با شعارهای عوام‌فریبانه پر می‌کنند.

 

چگونه از تعلیق زمان بیرون بیاییم؟

راهکار اول: شفاف‌سازی از افق‌های کوتاه‌مدت

رسانه‌های ملی و برون‌سپاری شده باید سناریوهای محتمل (اقتصادی، امنیتی، اجتماعی) را بدون بزرگنمایی یا کوچک‌نمایی روایت کنند. پنهان‌کاری و خوش‌بینی غیرواقعی، تنها اضطراب را می‌افزاید. یک رسانه معتبر در جنگ، کسی است که بگوید: «تا یک ماه آینده، انتظار چنین وضعیتی را داشته باشید؛ برای آن آماده شوید.»

راهکار دوم: برجسته‌سازی «پیروزی‌های کوچک هفتگی»

در جنگ، پیروزی نهایی دور است. اما اگر هر هفته، یک موفقیت عینی (افتتاح یک کارگاه، کاهش زمان قطعی برق در یک منطقه، کمک به حل مشکل مسکن یک زوج جوان، جلوگیری از مهاجرت یک استاد، حتی پخش یک فیلم کوتاه امیدوارکننده) را برجسته کنیم، مردم حس می‌کنند زمان به نفع آنها پیش می‌رود. از تجربه دفاع مقدس یاد کنیم: مسابقات قرآنی و ورزشی، ازدواج‌های دسته‌جمعی، و حتی شوخی‌های روزمره در پناهگاه‌ها، همان نقاط ثابت تقویم اجتماعی بودند که اجازه ندادند زندگی معلق بماند.

راهکار سوم: مبارزه با «اعتیاد به اخبار»

بسیاری از آسیب‌های روانی امروز، نتیجه مصرف بی‌وقفه خبرهای تکان‌دهنده است. رسانه‌های معارض، دقیقاً با همین مکانیسم – نوار بی‌پایان اضطراب – ذهن را از کار می‌اندازند. رسانه ملی می‌تواند کمپین «یک ساعت آرام» را راه بیندازد؛ تشویق به پیاده‌روی، گفت‌وگو، باغبانی، یا هر کنشی که انسان را از جای منفعل «تماشاگر بحران» خارج کند.

 

جنگ میهنی؛ چگونه مخالفان را از رسانه‌های بیگانه سلب اعتماد کنیم؟

شانتال موف، نظریه‌پرداز سیاسی معاصر، بر مفهوم «دموکراسی خصمانه» تأکید دارد؛ جایی که رقیب «دشمن» نیست، بلکه «مخالف» مشروع است. در جنگ شناختی علیه ایران، بزرگ‌ترین اشتباه، معرفی هر صدای منتقد به عنوان «عامل بیگانه» است. این کار نه تنها او را به شبکه‌های معارض نزدیک‌تر می‌کند، بلکه فرصت گفت‌وگو را از بین می‌برد.

 

راهکارهای عملی برای جذب یا دست‌کم خنثی‌سازی مخاطب شبکه‌های معارض:

ایجاد رسانه‌های مستقل اما میهنی: نیازی نیست همه رسانه‌ها خط رسمی حاکمیت را بازتاب دهند. وجود شبکه‌های اجتماعی و خبری با رویکرد ملی اما منتقدِ سازنده (مثل تجربه الجزیره در ابتدای کار یا برخی رسانه‌های تونس پس از بیداری اسلامی) می‌تواند فضایی ایجاد کند که مخاطب احساس نکند «یا با ما هستی یا علیه ما».

باورپذیری از طریق اعتراف به خطاها: هیچ رسانه‌ای در جهان کاملاً بی‌اشتباه نیست. رسانه ملی اگر صادقانه اشتباهات گذشته (مثل بزرگنمایی برخی تهدیدها یا حذف صداها) را بپذیرد و اصلاح کند، گامی بزرگ در بازسازی اعتماد برمی‌دارد.

پاسخ به شایعات با «روایت‌های جایگزین جذاب»: شبکه‌های بیگانه معمولاً روایت «همه چیز خراب است» را تزریق می‌کنند. رسانه‌های داخلی باید به جای تکذیب خشک، «موفقیت‌های گمنام» را تصویری کنند. مثلاً گزارشی از مخترع محرومی که در یک کارگاه کوچک مشکل آب روستا را حل کرده است، گاهی از ده سخنرانی سیاسی مؤثرتر است.

استفاده از ظرفیت دیاسپورای معتدل: ایرانیان خارج از کشور فقط به شبکه‌های تندرو دسترسی ندارند. بسیاری از آن‌ها رسانه‌های متعادلی می‌خواهند که هم نقد کنند و هم واقعیت‌های پیشرفت ایران را ببینند. ایجاد پلتفرم‌های مشترک با این گروه‌ها (بدون الزام به تأیید سیاسی) می‌تواند پل اعتمادسازی باشد.

 

 درس‌هایی از فرهنگ ایرانی-اسلامی برای ساخت رسانه مقاوم

در فرهنگ ایران باستان، «اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک» اصل اساسی بود. امروز رسانه‌ای که فقط «گفتار نیک» (شعار) می‌دهد اما «کردار» متناقض نشان می‌دهد، اعتماد را از دست می‌دهد. در منابع اسلامی، امام علی(ع) می‌فرماید: «لا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجِعُ النّاسَ اِلَیْهِ فِی الْکَلامِ وَ یَرْجِعُ هُوَ اِلَیْهِمْ فِی الْعَمَلِ» – از کسانی نباش که مردم در گفتار به آنها مراجعه می‌کنند، اما خودشان در عمل به مردم نیازمندند. رسانه ملی باید بپذیرد که مردم امروز دیگر «شنونده صرف» نیستند؛ شاهد عمل هستند. همچنین از فردوسی بیاموزیم که در شاهنامه، پیروزی نهایی از آنِ کسی است که هم شجاعت دارد و هم خرد. در جنگ رسانه‌ای، خرد یعنی «تشخیص مخاطب واقعی» و شجاعت یعنی «حرف زدن از دردهای واقعی بدون ترس از اتهام».

 

رسانه در تراز میهنی

رسانه‌ای که می‌خواهد در جنگ شناختی تاب‌آوری ایجاد کند، نه تریبون تحقیر گروه‌های بی‌صدا، نه بلندگوی شعارهای تکراری، بلکه پل اعتماد میان نهادها و مردم است. این رسانه باید:

از تخریب و طرد بپرهیزد، حتی نسبت به مخالفان.

پیروزی‌های کوچک هفتگی و حتی روزانه را برجسته کند.

افق‌های کوتاه‌مدت را شفاف روایت کند.

به جای انکار مشکلات، راهکارهای مردمی و خلاقانه ارائه دهد.

از سرمایه نمادین فرهنگ ایرانی-اسلامی (از حکمت بزرگمهر تا نهج‌البلاغه) برای بازسازی امید استفاده کند.

در نهایت، هدف نهایی نه «قانع کردن همه برای حمایت از نظام سیاسی» که «شکستن انحصار روایت دشمن» است. اگر مخاطب از شبکه‌های معارض سلب اعتماد کند – حتی اگر به سمت رسانه داخلی هم نیاید – نیمی از جنگ را برده‌ایم. ساختن این باور که «هیچ رسانه خارجی نماینده من نیست» بزرگ‌ترین پیروزی شناختی است. و این شدنی نیست مگر با صداقت، خلاقیت، و صبوری بدور از ‌شعارزدگی.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا