اسلایدریادداشتها

مغفول ماندن والدین پرمصرف رسانه‌ای در پژوهش‌های علمی

صابر نصیبعلی پژوهشگر حوزه خانواده در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

در چند دهه اخیر، گسترش روزافزون رسانه‌های دیجیتال و نفوذ شبکه‌های اجتماعی به بطن زندگی روزمره، نه تنها الگوهای ارتباطی و تعاملات اجتماعی را دگرگون ساخته، بلکه زیست‌جهان خانواده را نیز به مثابه بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی، دستخوش تغییراتی عمیق و گاه ناپیدا کرده است. در این میان، آنچه به‌طور سنتی در کانون توجه پژوهشگران قرار داشته، عمدتاً تأثیرات رسانه بر کودکان و نوجوانان بوده است؛ از اعتیاد به اینترنت و بازی‌های رایانه‌ای گرفته تا افت تحصیلی، پرخاشگری، اضطراب و انزوای اجتماعی. این تمرکز هرچند شایسته و ضروری است، اما یک سؤال بنیادین را بدون پاسخ رها کرده: والدینی که خود غرق در جهان رسانه‌ای‌اند، چه بر سر خانواده می‌آورند؟ مرور نظام‌مند پژوهش‌های انجام‌شده در ایران نشان می‌دهد که «والدین پرمصرف» به‌عنوان کنشگرانی مستقل و نیازمند مطالعه، حضوری کم‌رنگ و حاشیه‌ای در ادبیات علمی دارند. اغلب پژوهش‌ها، والدین را یا از منظر «مدیر مصرف فرزندان» بررسی کرده‌اند (نقش آنان در نظارت، محدودیت‌سازی و میانجیگری) و یا به عنوان «متغیری مداخله‌گر» در آسیب‌شناسی رفتارهای فرزندان. به عبارت روشن‌تر، خودِ والدین به مثابه افرادی که ساعات قابل توجهی از شبانه‌روز را در فضای مجازی سپری می‌کنند، با رسانه‌های اجتماعی رابطه‌ای شبیه به اعتیاد دارند، در حضور فرزندان غرق در تلفن همراه هستند و یا از محتوای فرافرهنگی و مغایر با ارزش‌های دینی تغذیه می‌کنند، به ندرت موضوع اصلی یک پژوهش مستقل بوده‌اند. این غفلتِ نظری، یک شکاف پژوهشی جدی است؛ چراکه شواهد فزاینده‌ای نشان می‌دهد رفتار رسانه‌ای والدین، دست‌کم به اندازه رفتار رسانه‌ای فرزندان، تعیین‌کننده سلامت، کارکرد و انسجام خانواده است.

پژوهش‌های اندکی که در این سال‌ها به مصرف رسانه‌ای خود والدین پرداخته‌اند، عمدتاً با رویکردهای کمّی و همبستگی، رابطه میان «میزان مصرف» والدین و متغیرهایی چون کارکرد خانواده، سبک‌های فرزندپروری یا رضایت زناشویی را سنجیده‌اند. برای نمونه، مطالعه‌ای در دانشگاه آزاد قم (۱۴۰۲) نشان داده است که بین میزان استفاده والدین از رسانه‌های جمعی و شبکه‌های ارتباط مجازی با سبک تربیتی سهل‌گیرانه، رابطه معناداری وجود دارد. همچنین فراتحلیل محاربی، هاشمیان‌فر و حجازی (۱۴۰۱) که ۸۳ پژوهش را در بازه زمانی ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۱ بررسی کرده، آشکار ساخته که «میزان استفاده از فضای مجازی بیشترین تأثیر را بر کاهش رضایت زناشویی دارد» و این تأثیر، فارغ از نوع محتوا و صرفاً ناشی از حجم بالای مصرف، قابل توجه است. اما آنچه در این پژوهش‌ها مغفول می‌ماند، تجربه زیسته خود والدین است: آنان چه احساساتی در حین مصرف دارند؟ چه تعارضات درونی‌ای را تجربه می‌کنند؟ چگونه میان نقش والدینی و حضور مجازی خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند؟ و مهم‌تر از همه، چه راهبردهایی برای مدیریت این وضعیت به کار می‌گیرند؟

 

آنچه از لابه‌لای پژوهش‌های موجود قابل استخراج است، تصویری از چندین کنش مسئله‌ساز در میان والدین پرمصرف است که می‌توان آن را در سیزده دسته اصلی خلاصه کرد: از فقدان یا ضعف سواد رسانه‌ای در تحلیل محتوا، تا اتخاذ سبک مداخله صرفاً محدودکننده (که به پنهان‌کاری فرزندان می‌انجامد)، از مصرف بی‌رویه و انفرادی رسانه در حضور فرزندان (پدیده‌ای که در ادبیات جهانی با عنوان «فبینگ» شناخته می‌شود) تا قرار دادن رسانه در اتاق خواب کودک بدون نظارت، و از مصرف محتوای فرافرهنگی تضعیف‌کننده ارزش‌های دینی تا ناهماهنگی والدین در وضع قوانین رسانه‌ای. هر یک از این کنش‌ها، به تنهایی می‌تواند کانون بحرانی در خانواده ایجاد کند. اما زمانی که ترکیبی از آنها در یک خانواده جمع می‌شوند، خانواده عملاً به «اکوسیستمی آشفته» تبدیل می‌شود که در آن مرجعیت والدینی رنگ می‌بازد، گفت‌وگوی چهره به چهره جای خود را به تعاملات مجازی می‌دهد، و ارزش‌های دینی و فرهنگی به حاشیه رانده می‌شوند.

اهمیت این مسئله در بافت فرهنگی و اجتماعی ایران دوچندان است. از یک سو، فشارهای اقتصادی و اجتماعی، والدین را به سمت استفاده از رسانه به عنوان پناهگاهی برای فرار از استرس‌های روزمره سوق می‌دهد. از سوی دیگر، خانواده ایرانی در میانه میدان کشمکش میان سنت و مدرنیته قرار گرفته و مصرف بی‌ضابطه رسانه‌های فراملی توسط والدین، عملاً فرآیند استحاله فرهنگی و گسست نسلی را شتاب می‌بخشد. پژوهش ریاضی و دیگران (۱۳۹۸) به روشنی نشان داده که بین میزان استفاده والدین از شبکه‌های اجتماعی فراملی و پایبندی آنان به مؤلفه‌های هویت فرهنگی ایرانی-اسلامی رابطه معکوس و معناداری وجود دارد. به عبارت ساده، هرچه والدین ساعات بیشتری را در فضای مجازی بین‌المللی سپری کنند، تعلق خاطر کمتری به آیین‌های دینی، زبان فارسی و الگوهای بومی نشان می‌دهند. این روند، از طریق الگوبرداری فرزندان، شکاف ارزشی میان نسل‌ها را عمیق‌تر و جبران‌ناپذیرتر می‌کند.

تهدید دیگر، سلامت جسمی و روانی اعضای خانواده است. مصرف همزمان رسانه با غذا خوردن (که در بسیاری از خانواده‌های ایرانی چنان عادی شده که دیگر به عنوان یک رفتار مسئله‌زا شناخته نمی‌شود)، نه تنها سرمایه اجتماعی خانواده و فرصت گفت‌وگوی رو در رو را تضعیف می‌کند، بلکه پیامدهای تغذیه‌ای و متابولیک جدی به دنبال دارد. قرار دادن رسانه در اتاق خواب کودک، کیفیت خواب و آرامش روانی را مختل می‌کند و کودک را در معرض محتوای نامناسب بدون نظارت والدین رها می‌سازد. همچنین استفاده از رسانه به عنوان «دایه دیجیتال» برای آرام کردن کودک بدخلق، اگرچه در کوتاه‌مدت راه‌گشاست، اما در بلندمدت وابستگی کودک به رسانه را افزایش داده و بدرفتاری‌های او را تشدید می‌کند. پژوهش مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور (۱۴۰۴) به صراحت هشدار داده که استفاده مکرر از رسانه برای مدیریت رفتار، اثری معکوس دارد و والدین را در یک چرخه معیوب وابستگی متقابل به رسانه گرفتار می‌کند.

 

در این میان، آنچه از مجموع پژوهش‌های مرور شده به طور برجسته قابل استنتاج است، نقش کلیدی «سواد رسانه‌ای والدین» به عنوان یک عامل تعدیل‌کننده و محافظ است. والدینی که خود از سواد رسانه‌ای کافی برخوردارند و الگوی مصرف مسئولانه و هدفمندی دارند، نه تنها کمتر در معرض کنش‌های مسئله‌ساز قرار می‌گیرند، بلکه توانایی مؤثرتری در مدیریت مصرف رسانه فرزندان و ایجاد تعادل میان بهره‌مندی از فرصت‌های رسانه‌ای و حفظ ارزش‌های فرهنگی-دینی و سلامت خانواده از خود نشان می‌دهند. بهادری خسروشاهی و برقی (۱۳۹۷) نشان داده‌اند که سبک فرزندپروری مقتدرانه (با قوانین شفاف و همراه با گفت‌وگوی فعال درباره محتوا) مؤثرترین راهبرد برای کاهش آسیب‌های مصرف رسانه در خانواده است. اما این سبک، بدون سواد رسانه‌ای کافی والدین و بدون آگاهی آنان از مکانیسم‌های تأثیرگذاری رسانه، عملاً قابل تحقق نیست. با این حال، تأکید صرف بر محدودیت و ممنوعیت، بدون ارتقای آگاهی و مهارت‌های تحلیلی-انتقادی والدین و فرزندان، نه تنها کارآمد نیست، بلکه به تشدید تعارضات و شکل‌گیری رفتارهای پنهان و مخفیانه می‌انجامد. پژوهش بیچرانلو و گلدانی (۱۴۰۵) به طور مستقیم از زبان کودکان ۹ تا ۱۲ ساله روایت کرده که نظارت سختگیرانه و کنترل‌گرانه والدین چگونه آنان را به سمت مصرف پنهانی و پنهان‌کاری در روابط با والدین سوق می‌دهد. این یافته، یک پیام روشن برای پژوهشگران و سیاست‌گذاران دارد: به جای نگاه صرفاً محدودکننده و امنیتی به مصرف رسانه در خانواده، باید به دنبال توانمندسازی والدین و ارتقای سواد رسانه‌ای آنان بود.

آنچه این یادداشت بر آن تأکید دارد، ضرورت توجه پژوهش‌های آینده به «والدین پرمصرف» به عنوان موضوعی مستقل و شایسته کاوش است. رویکردهای کمّی که صرفاً به سنجش همبستگی میان متغیرها می‌پردازند، نمی‌توانند لایه‌های معنایی و تجربه زیسته والدین را آشکار کنند. آنچه نیاز است، پژوهش‌های کیفی و عمیقی است که از زبان خود والدین بشنوند: چرا این حجم از رسانه مصرف می‌کنند؟ چه نیازهایی را با آن ارضا می‌کنند؟ چه تعارضات درونی‌ای میان نقش والدینی و جذابیت‌های جهان مجازی تجربه می‌کنند؟ و چه راهکارهایی برای خروج از این وضعیت یافته‌اند یا می‌توانند بیابند؟ تنها با چنین درکی است که می‌توان برنامه‌های مداخله‌ای مؤثر، آگاهانه و بومی‌شده برای ارتقای کیفیت زندگی خانوادگی در عصر دیجیتال طراحی کرد. غفلت از این مهم، نه فقط یک کاستی آکادمیک، بلکه تهدیدی جدی برای سلامت روانی، انسجام عاطفی و هویت فرهنگی-دینی خانواده ایرانی است.

منابع کلیدی مورد استناد در این یادداشت:

بهادری خسروشاهی، ج. و برقی، ع. (۱۳۹۷). نقش سواد رسانه‌ای والدین و هویت اجتماعی بر مصرف رسانه‌ای دانش‌آموزان.

بیچرانلو، ا. و گلدانی، م. (۱۴۰۵). مصرف رسانه‌ای کودکان متأخر و تجربۀ آنها از نظارت والدین.

جنادله، ع. و رهنما، م. (۱۳۹۶). بازنمایی آسیب‌شناسانه رسانه‌های نوین در مطالعات خانواده (فراتحلیل مقالات).

خجیر، ی. (۱۴۰۴). الزامات مدیریت محتوای رسانه‌های اجتماعی برای خانواده‌های ایرانی-اسلامی.

ریاضی، ع. و دیگران (۱۳۹۸). مصرف رسانه‌ای و هویت فرهنگی.

محاربی، ح.، هاشمیان‌فر، ع. و حجازی، م. (۱۴۰۱). بررسی رابطه بین حضور در فضای مجازی و عملکرد خانواده: به شیوه فراتحلیل.

مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور (۱۴۰۴). نقش رسانه در تربیت فرزندان از منظر والدین.

نصیری، ب. (۱۴۰۳). بررسی شیوه‌های مداخله والدین در استفاده فرزندان از رسانه‌ها.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا