
محمدجواد رمضانی پژوهشگر حوزه مطالبهگری عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در جغرافیای سیاسی معاصر، جنگها بیش از آنکه در خطوط مقدم جبههها به پایان برسند، در ساحت «روایتها» و «میزهای مذاکره» تعیین تکلیف میشوند. نبرد اخیر میان جمهوری اسلامی ایران و جبهه استکبار، فراتر از یک درگیری نظامی، صحنه بازتعریف موازنه قدرت در غرب آسیاست. در حالی که ماشین رسانهای دشمن تلاش میکند با وارونهسازی حقایق، دستاوردهای راهبردی ایران را کمرنگ جلوه دهد، شواهد میدانی از جمله تسلط بر گلوگاههای استراتژیک و فروپاشی محاسبات عملیاتی رژیم صهیونیستی، گویای واقعیتی متفاوت است. این یادداشت با نگاهی به عقلانیت دینی و راهبردی جبهه حق، به دنبال پاسخگویی به سه پرسش اساسی است که دورنمای این نبرد را ترسیم میکنند:
۱. چگونه جمهوری اسلامی توانست از دل تهدیدهای نظامی و امنیتی، یک «الگوریتم جدید» در معادلات منطقهای و جهانی استخراج کند؟
۲. تغییر رابطه میان «میدان» و «دیپلماسی» در این دوره، چه تأثیری بر پذیرش پیشنویسهای ایران از سوی قدرتهای جهانی داشته است؟
۳. صلح و آتشبس در منظومه فکری رهبری و دکترین دفاعی ایران، تحت چه شرایطی به عنوان یک ضرورت استراتژیک پذیرفته میشود؟
در تحلیل تحولات اخیر و مسئله پایانبندی جنگ، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، «تثبیت روایت پیروزی» و درک جابهجایی وزنههای قدرت میان جمهوری اسلامی و جبهه استکبار است. این یادداشت در شش محور به تبیین این واقعیت میپردازد:
۱. روایت پیروزی؛ فراتر از پروپاگاندا
جمهوری اسلامی ایران پیروز قطعی این نبرد است. همانگونه که رهبر شهید انقلاب در پایان جنگ ۱۲ روزه بر پیروزی قطعی تأکید داشتند، امروز نیز شواهد میدانی این حقیقت را تأیید میکند. اگرچه توان رسانهای دشمن به دنبال واژگونسازی این روایت است، اما واقعیت این است که راهبرد «عملیات سریع» دشمن شکست خورده و کارتهای بازی آنها یکی پس از دیگری باطل شده است. ناکامی در پیادهسازی نیرو در نقاط استراتژیک منطقه و شکست طرح ایجاد پایگاه استقرار زمینی در اصفهان، در کنار موج استعفا در بدنه ارتش دشمن، گواه این مدعاست. همچنین تسلط عملیاتی بر تنگه هرمز پس از ۴۷ سال، پاسخی عینی و غیرشعاری به مدعیان است.
۲. گذار از موجود به مطلوب در سایه آرمانگرایی واقعبینانه
موقعیتهای سیاسی دائر مدار سه شاخص کلی هستند: وضعیت موجود، وضعیت مطلوب و وضعیت آرمانی. اگر از وضعیت موجود به سمت وضعیت آرمانی حرکت کنیم، قطعاً در وضعیت مطلوب خواهیم بود. تحلیل وضعیت کنونی نشان میدهد که ما با عبور از وضعیت موجود، در مسیر «نقطه مطلوب» و تحقق آرمانها قرار داریم. دشمن به دنبال آشوب خیابانی، عملیات زمینی و براندازی بود، اما آنچه محقق شد، منطقهای شدن جنگ، ارتقای ایران به یک بازیگر جهانی، تضعیف هیمنه نظامی آمریکا، وحدت ساحات مقاومت و احیای مجدد حزبالله در میدان بود. این همان «آرمانگرایی واقعبینانه» است که محاسبات دشمن را دگرگون کرد.
۳. جنگِ بقا و قمار استراتژیک رژیم صهیونیستی
این نبرد برای رژیم صهیونیستی و آمریکا، آخرین تلاش برای فرار از سراشیبی سقوط است. بر اساس گزارشهای اطلاعاتی دستگاه اطلاعاتی موساد، اگر جمهوری اسلامی مهار نشود، آینده منطقه متعلق به ایران خواهد بود. جنایات در غزه و لبنان و اقدامات تروریستی، گواه تلاش همهجانبه رژیم برای رهایی از سقوط نهایی است. ماجرای اپستین نیز در واقع «خرج کردن از ذخایر استراتژیک امنیتی» برای نجات از پرتگاه است. رژیم در وضعیت «مرگ و حیات» قرار دارد و به همین دلیل حتی به قیمت برهم زدن آگاهانه آتشبس، دست به هر قمار خطرناکی میزند.
۴. وحدت ساحات؛ سرمایه استراتژیک محور مقاومت
برای نخستین بار، آرزوی دیرین رهبران مقاومت یعنی «وحدت ساحات» در قالب یک اتاق جنگ واحد متجلی شد: حزبالله در شمال، ایران در میانه و یمن در جنوب. این همافزایی یک سرمایه استراتژیک است که نباید از دست برود. هرگونه کنشگری رژیم که به معنای نقض توافقات باشد، باید با پاسخ قاطع این جبهه متحد روبهرو شود تا بازدارندگی فعال حفظ گردد.
۵. موازنه جدید؛ اصالت میدان بر دیپلماسی
تفاوت اساسی این نبرد با ادوار گذشته، در تغییر رابطه «میدان» و «دیپلماسی» است. این بار برخلاف گذشته، دستاوردهای میدانی (مانند تسلط بر تنگه هرمز و معادلات منطقهای) است که پیوست سیاسی خود را به دیپلماسی تحمیل میکند. پایان جنگ بر اساس «عقلانیت دینی» خواهد بود؛ همانگونه که امیرالمؤمنین (ع) به مالکاشتر فرمودند صلحی که رضای خدا در آن باشد را بپذیر. این آتشبس (در صورت تحقق) نه از روی ضعف، بلکه یک امر اقتضایی برای ترمیم قوا، شناسایی نقاط ضعف، جبران خسارات و تأمین امنیت اقتصادی است. آمادگی نیروهای مسلح برای نبرد طولانیمدت، دست دیپلماسی را برای مذاکره از موضع قدرت باز گذاشته است.
۶. الگوریتم جدید مذاکرات و تغییر رفتار آمریکا
امروز به نظر میرسد الگوریتم مذاکرات تغییر کرده است. اگر در گذشته آمریکا تنها به ارائه مطالبات و رد پیشنویسها میپرداخت، امروز در موضعی قرار گرفته که پیشنویس ایران را میپذیرد و مواضع دیپلماتیک ایران توسط عالیترین مقام آمریکا بازنشر میشود. شفافیت و عینی بودن مفاد مذاکرات در کنار تغییر احتمالی تیم مذاکرهکننده، نشاندهنده عبور از ابهامهای گذشته و ورود به عصر جدیدی از تثبیت قدرت جمهوری اسلامی در عرصه جهانی است.
نتیجهگیری
آتشبس احتمالی نه یک پایان، بلکه یک گذار راهبردی است. پیروزی در این نبرد محصول گره خوردن «ایستادگی میدانی» با «هوشمندی دیپلماتیک» است که نتیجه آن، بازترسیم نقشه قدرت در منطقه با محوریت ایران خواهد بود.



