اسلایدریادداشتها

منطق تحلیل اقتصادی نبرد رمضان (2)

معرفی آفند و پدافند نظامی-اقتصادی

امین جمالی پژوهشگر حوزه اقتصاد در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

در تحلیل اقتصادی نبرد نظامی -درکنار موضوع «بررسی آثار تحقق اهداف راهبردی و تاکتیکی بر اقتصاد» – ادبیات آفندی و پدافندی نظامی می تواند در زمینه اقتصادی نیز مورد استفاده قرار بگیرد و به تحلیل ها کمک کند. ولی دو زمینه معنایی برای آفند و پدافند اقتصاد متصور است. زمینه اول مربوط به دو مفهوم «جنگ اقتصادی» و «تاب‌آوری اقتصادی» می شود که نه صرفا در فضای جنگ نظامی بلکه به عنوان بررسی ابزارهای اقتصادی به جهت مقابله با کشور هدف (جنگ اقتصادی) و ایجاد آمادگی لازم جهت پایداری جریان و رشد اقتصادی در برابر بحران ها و شوک های اقتصادی (تاب‌آوری اقتصادی) مطرح می‌شود. زمینه دوم تنها در فضای جنگ نظامی و به قصد فشار به حریف مقابل و تحمل ضربات اقتصادی ناشی از حملات مطرح می شود. در ادامه به جهت آشنایی بیشتر سه موضوع «جنگ اقتصادی»، «تاب‌آوری اقتصادی» و وضعیت کنشگری فعال در زمینه اهداف اقتصادی زمان جنگ نظامی، مورد بحث قرار می گیرد.

«جنگ اقتصادی»[1] رویکردی تهاجمی دارد و در ادبیات امنیت اقتصادی و اقتصاد جنگ نیز مطرح است. این مفهوم در تعریف کلاسیک خود که ریشه در آثار اقتصاددانانی چون آلبرت هیرشمن[2] در کتاب «قدرت ملی و ساختار تجارت خارجی»[3] (۱۹۴۵) دارد، به استفاده از ابزارهای اقتصادی برای تضعیف توان مقاومت دشمن و تحمیل اراده سیاسی اطلاق می‌شود. هیرشمن نشان داد که وابستگی اقتصادی نامتقارن میان دو کشور (نیاز یکطرفه به کشور دیگر)، خود می‌تواند به ابزاری برای اعمال قدرت تبدیل شود؛ در واقع، طرفی که وابستگی کمتری دارد از اهرم فشار بیشتری برخوردار است. در نبرد رمضان، این چارچوب نظری با واقعیت میدانی تلاقی یافت و عملیات نظامی برای تحقق فشار و جنگ اقتصادی بعد جدیدی را در این جنگ ایجاد کرد.

 

جنبه غیر نظامی جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران با ابزارهای متعددی مانند تحریم های مالی و انرژی، عملیات روانی برای ایجاد بی‌اعتمادی به اقتصاد کشور و کاهش ارزش ریال از سالیان گذشته تا به حال انجام شد؛ ولی جنبه عملیات نظامی جنگ اقتصادی آمریکا و رژیم صهیونیستی با ضربات فیزیکی به زیرساخت‌های انرژی از جمله پالایشگاه‌ها، مجتمع‌های پتروشیمی و خطوط انتقال و محاصره دریایی که در ادبیات نظامی به «استراتژی ضربه به گره‌های حیاتی»[4] معروف است شروع شده است. بنابراین شاید بتوان «عملکرد نظامی برای تحقق جنگ اقتصادی» را به صورت «آفند اقتصادی» و عملیات های مقابله با جنبه های اقتصادی حملات نظامی را «پدافند اقتصادی» تعبیر کرد.

ایران نیز با آفند اقتصادی مناسب؛ سعی در ایجاد یک پدافند فعال و بازدارندگی از حملات دشمن داشته است. ایران با بستن تنگه هرمز در ابتدای جنگ، دست برتری در جنگ اقتصادی علیه جبهه مقابل پیدا کرد. در ادامه نیز با پاسخ های نظامی چند برابری یا به صورت موازنه نسبت به تهاجم نظامی به مراکز اقتصادی خود، سعی کرد ضربات جدی‌ای را به اقتصاد جبهه مقابل وارد و دستاوردهای متعددی را برای خود ایجاد کند.

تنگه هرمز در ادبیات اقتصاد سیاسی بین‌الملل به «نقطه گلوگاهی»[5] معروف است. بستن چنین تنگه ای مستقیماً بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار ‌داد و در جنگ اخیر از طریق افزایش قیمت نفت و هزینه‌های کشتیرانی، فشاری غیرمستقیم بر اقتصاد آمریکا و اقتصادهای متحدان آمریکا از جمله ژاپن و کره جنوبی تا آلمان و ایتالیا، وارد ساخت. این دقیقاً همان منطق «وابستگی متقارن‌سازی» است که هیرشمن پیش‌بینی کرده بود: ایران با فعال‌سازی اهرم هرمز، وابستگی نامتقارن خود به بازارهای جهانی را با وابستگی متقارن آن‌ها -خصوصا کشورهای متخاصم- به امنیت انرژی جبران می‌کند. همچنین در ادبیات تخصصی و نادر به این عملکرد «پدافند اقتصادی فعال»[6] می‌گویند و موازی با همان «پدافند فعال» نظامی عمل می‌کند. در این رویکرد، طرف مدافع صرفاً به جذب ضربات اقتصادی و ترمیم خسارات بسنده نمی‌کند، بلکه با اقدامات آفندی اقتصادی محدود یا تشدید شونده، هزینه ادامه جنگ را برای دشمن و متحدان تجاری او افزایش می‌دهد.

بنابراین می‌توان در پاسخ به آفندهای اقتصادی دشمن، به بررسی راهکارهای پدافندی فعال و غیر فعال اقتصادی پرداخت. اما پدافند اقتصادی غیر فعال، منطقی متفاوت و در عین حال به همان اندازه پیچیده دارد. در ادبیات امنیت اقتصادی، پدافند اقتصادی تحت عنوان تاب‌آوری اقتصادی[7] مطالعه می‌شود و شامل مجموعه‌ای از سیاست‌ها و ساختارهاست که هدف آن‌ها کاهش آسیب‌پذیری در برابر فشارهای خارجی، حفظ ظرفیت تولیدی حیاتی، تضمین تداوم جریان درآمدی و پایداری رشد در شرایط بحران است. ایران در طول دهه‌های تحریم، ناگزیر از ساختن لایه‌هایی از این پدافند اقتصادی شده بود: اقتصاد غیررسمی و شبکه‌های دور زدن تحریم، تنوع‌بخشی به مسیرهای صادرات نفت، ذخایر ارزی پنهان، و توسعه ظرفیت‌های داخلی در صنایع حیاتی. با این حال، ضربات فیزیکی به زیرساخت انرژی در نبرد رمضان، این لایه‌های پدافندی را با چالشی جدی مواجه کرد که صرف تاب‌آوری اقتصادی برای پاسخ به آن کافی نبود.

لازم به ذکر است که اقتصاد مقاومتی رویکردی جامع تر نسبت به پدافند اقتصادی غیر فعال یا همان تاب‌آوری اقتصادی دارد و عملکرد بالاتری از خود نشان می دهد. این شیوه مدیریت اقتصادی در نسبت با جنگ اخیر بخاطر بحث گسترده‌ای که دارد در مطلبی دیگر مورد بحث قرار خواهد گرفت.

آنچه نبرد رمضان را از منظر آفند-پدافند اقتصادی ویژه می‌سازد، شکل‌گیری آن چیزی است که می‌توان آن را «نردبان تشدید اقتصادی»[8] نامید؛ مفهومی که هرمان کان[9] در نظریه تشدید هسته‌ای[10]، خود مطرح کرد و اکنون در حوزه جنگ اقتصادی نیز کاربرد می‌یابد. در این نردبان تشدید، هر طرف با گام‌هایی محاسبه‌شده هزینه را برای طرف مقابل افزایش می‌دهد، در حالی که از عبور از آستانه‌ای که به تشدید مهارناپذیر منجر شود، پرهیز می‌کند. در ابتدا ایران دست برتر را در جنگ اقتصادی پیدا کرد و با بستن تنگه فشار جدی‌ای را به کشورهای متخاصم اعمال کرد و شوک بزرگی را به جهان تحمیل کرد. آمریکا و اسرائیل با ضربه به زیرساخت انرژی یک پله بالا رفتند؛ ایران با تهدید متقابل برای هم‌پیمانان آن ها و آسیب های غیر مستقیم پاسخ داد. در ادامه نیز هر دو طرف در محاسبه گام بعدی، نه فقط هزینه نظامی، بلکه هزینه اقتصادی جهانی اقدام خود را در نظر می‌گیرند. این دینامیک پیچیده نشان می‌دهد که در نبرد رمضان، میدان اصلی تصمیم‌گیری راهبردی به همان اندازه که در آسمان‌های ایران بود، در تالارهای بورس انرژی لندن و شیکاگو نیز جریان دارد.

 

[1] Economic Warfare

[2] Albert O. Hirschman

[3] Hirschman, A. O. (1945). National power and the structure of foreign trade. University of California Press.

[4] Critical Node Targeting

[5] Chokepoint

[6] Active Economic Defense

[7] Economic Resilience

[8] Economic Escalation Ladder

[9] Herman Kahn

[10] Kahn, H. (1965). On escalation: Metaphors and scenarios. New York: Frederick A. Praeger.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا