
محمدعلی شبانی پژوهشگر حوزه زنان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
موشک صورتی، دخترِ آرپیجیبهدست، اسلحهی پیکسلی، زنانِ موتورسوار و ماشین جنگی با بادکنکهای رنگی از تصاویری هستند که این روزها از خیابانهای ایرانِ جنگزده منتشر میشوند. گیرایی و جذابیت بصری این تصاویر بهحدی بالاست که بهمحض سخن گفتن از عاملیت زنان در جنگ، تانک و موشک صورتی در ذهنها تداعی میشود. درواقع موشک صورتی و اسلحهی عروسکی مهمترین نمادهایی هستند که این ایام برساخت شدهاند تا «زن در جنگ» را نمایندگی کنند.
رنگکردن اسلحه اگرچه ممکن است دل مومنین را شاد کرده و لبخندی بر لبهای مردمی خسته از جنگ و مشتاق جهان فانتزی بیاورد، اما نمیتواند حقیقت جنگ حق علیه باطل و نقش زن را در این نبرد تمدنی بازنمایی کند. چراکه بسیاری از ابعاد عاملیت زنان در ابزار و آلات خلاصه نمیشوند و بیشتر جنبهی روحی، فرهنگی و تربیتی دارند. درواقع هرچقدر هم که سلاح را رنگ بزنیم، باز هم نمیتواند نقش مؤثر زنان در جنگ را بازگو کند؛ حتی بدتر از این، سلاح رنگشده ظرافتها و ابتکارات زنانه را «نامرئی» نگه میدارد، زیرا اسلحهبهدست گرفتن به معیار سنجش عاملیت زنان تبدیل میشود.
نکته دیگر آنکه افزون بر ادوات نظامی، رنگهای صورتی و بنفش نیز نمیتوانند نماینده واقعی زنان در جنگ باشند. رنگکردن ماشینهای نظامی، علاوه بر تنزلدادنِ سطح جنگ تمدنی، عاملیت زنانه را نیز فانتزی و بیخطر جلوه میدهد. در حالی که الگوهایی چون حضرت زهرا و حضرت زینب سلاماللهعلیها نشان دادهاند که یک زن در موقعیتهای خاص تا چه اندازه میتواند مقتدر و با صلابت باشد.
لازم به ذکر است که مسأله اصلی حضور زنان در میدان رزمی و اسلحه دست گرفتن نیست. چه بسا در شرایطی سلاح به دست گرفتن بر زن واجب هم میشود. مسأله اصلی بازنمایی رسانهای زنان در جنگ است. آنچه مشکلساز شده، فاصلهی میان واقعیت پیچیده نقش زنان در جنگ و نمادهای سادهشدهی بصری است. اینکه آیا در میان دهها ابتکاری که از زنان جامعه سر زده، ابزار جنگی رنگ شده میتواند نماد مناسبی برای عاملیت زنان در جنگ باشد؟ چرا از میان رژه با کالسکه و رژه با اسلحه، دومی بیشتر بازنمایی میشود و مورد استقبال قرار میگیرد؟
حتی سیمون دوبووار، فمینیست رادیکال فرانسوی هم دریافت که زن بیش از آنکه درگیر «ابزار» باشد، با «انسان» سروکار دارد. همانطور که عزیزه الحیبری، فمینیست لبنانی، بیان میکند، این مردان بودند که بهسبب حسادت نسبت به قدرت زایندگی و حیاتبخشی زنان، به تصرف طبیعت از طریق فناوری روی آوردند تا برتری خود را اثبات کنند؛ تا جایی که کوشیدند با ابزارآلات، قدرت زایندگی زن را تحت کنترل درآورند. این مردان بودند که چون فرزندی از جنس انسان نداشتند، بمب هستهای را فرزند خود خواندند و به آن افتخار کردند. اما زنان نیازی به این کار ندارند؛ کافی است به فضای فرهنگی جامعه و روح حاکم بر آن نگاه کنند تا دستاوردهایشان را ببینند.
برخی فمینیستها مانند دوبووار، تحتتأثیر مباحث «ارباب و بنده» هگل و «خود و دیگری» سارتر، معتقد بودند زنان به «دیگری» مردان تبدیل شدهاند؛ یعنی زن با ارجاع به مرد تعریف میشود و حتی خود را از زاویه دید یک مرد میفهمد. آنان پیشنهاد دادند که زن باید از موجودی «درخود» و «ازخودبیگانه» به فردی «برای خود» تبدیل شود؛ فردی که بدون توجه به معیارهای مردانه، هویت خویش را بسازد. از نظر دوبووار، زن باید هرچه غیر از خود است به ابژه تبدیل کند تا خودِ اصیلش را پرورش دهد. اما راهکار دوبووار برای رهایی زن از سلطه مردان چه بود؟ او بدن و نقشهای زنان را مانعی برای رهایی میدانست. با وجود اینکه او اعتقاد نداشت آناتومی سرنوشت است، اما تأکید میکرد بدن ابزار ارتباط انسان با جهان و درعینحال عاملی محدودکننده برای طرحهای فردی است. از نگاه او، بدن مرد به آزادی کمک میکند، اما بدن زن مانع است؛ همانگونه که ازدواج، خانهداری و فرزندآوری نیز چنیناند.
در پایان، دوبووار برای رهایی از سلطه مردان، به تقابل با زنانگی رسید: «موفقیتهای مستقل زن در تقابل با زنانگی اوست، زیرا زن واقعی باید خود را ابژه کند، دیگری باشد.» اما نظریات او توسط فمینیستهای اگزیستانسیالیست دیگر نقد شد. کاترین آلن رابزی در کتاب «بهسوی الهیات کار خانگی» معتقد است برخلاف دوبووار، کار خانگی بستری برای تداوم فرهنگ زنانه است؛ یعنی خانهداری نهتنها مانع رشد زنانگی نیست، بلکه تقویتکننده آن است. شاید بتوان گفت دوبووار توهم این را داشت که از سلطه مردان رها شده، اما همچنان با همان معیارهای مردانه راهکارهایی برای رهایی زنان ارائه میداد و با نفی زنانگی درواقع در همان چارچوب مردانه باقی مانده بود.
اکنون باید پرسید: آیا ما نیز قرار است قدرت و استعداد زنانه را در هزارتوی الگوهای رفتاری مردانه مستهلک کنیم؟ درواقع برای بازنمایی وجهه زنانه جنگ میتوانستیم تواناییهایی از زنان را به رخ بکشیم که مردان در آن ناتوانند. حتی رهبر شهید هم به این امر اهتمام داشتند که کارهایی که فقط از دست زنان برمیآید را از کارهایی که هم زن و هم مرد میتوانند آن را انجام دهند تفکیک کنند. برای مثال ایشان معتقد بودند که «کار خانگی» وظیفه زن نیست و مرد باید کمک کند(سخنرانی ۱۴۰۲/۱۰/۰۶)، اما «خانهداری» که جنبه تربیتی و مدیریت روح حاکم بر خانواده را دارد تنها از عهده زن برمیآید (سخنرانی ۱۴۰۱/۱۰/۱۴) و حتی رهبری فرمودند خانهداری وظیفه زن است (سخنرانی ۱۳۹۲/۰۲/۱۱). حال برای بازنمایی نقش زنان در جنگ میتوانستیم به کنشهایی اشاره کنیم که فقط زنان قدرت انجام آن را دارند. ما در بازنمایی عاملیت زن در جنگ میتوانستیم به بسط اجتماعی خانه به خیابان اشاره کنیم؛ به شبکههای غیررسمی و همیاریهای زنانه در سطح شهر؛ به امتداد مادرانگی در فضای عمومی؛ به زنانهکردن عرصهی عمومی که به طور تاریخی مردانه تلقی شده است؛ به پمپاژ روحیه مقاومت و سیاسیکردن زندگی روزمره توسط زنان، به نقش آنان در تابآوری اجتماعی، به قدرت آنان در حیاتبخشی به شهر جنگزده و هزاران جنبه دیگر. اما اکنون زن در جنگ، برابر با موشک صورتی شده است.
روشن است که نقش زنان در جنگ چنان پیچیده بوده که رسانه ظرفیت بازنمایی کامل آن را نداشته و با نمادسازیهای سادهانگارانه تلاش کرده موضوع را حل کند. وقتی امکان تصویرسازی از پیچیدگی قدرت نرم زنان وجود ندارد، سادهترین کار قرار دادن زنان کنار ابزارهای نظامی رنگشده است که صرفا مصرف رسانهای دارند.
در نهایت باید گفت، زمانی که زنان بهعنوان سوژه تأیید نمیشوند، برای اثبات خود به پیروی از قواعد مردانه روی میآورند. ساندرا برتکی در مقاله «درباره سرکوب روانی» آرایش افراطی زنان را با همین منطق تحلیل میکند. او میگوید وقتی زنان هویت خود را ابژهبنیاد تجربه کنند، بدنشان تحت فشار قرار میگیرد و آن را به چیزی تبدیل میکنند که با مفاهیم مردانه از زیبایی تطبیق یابد. بنابراین، اگر هویت زنان را به رسمیت نشناسیم، آنان برای ابراز وجود به الگوهای مردانه پناه میبرند.



