
محمدامین مهدیزاده پژوهشگر حوزه مطالعات جنسیت در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در ادبیات نوین امنیت، جنگ ترکیبی فقط یک رویارویی نظامی نیست، بلکه یک جنگ تمامعیار در ساحتهای نظامی و غیرنظامی است. هدف آمریکا در تقابل با ایران فروپاشی نظام است و یکی از مسیرهایی که برای این هدف دنبال میکند ایجاد گسیختگی اجتماعی است. در این الگو، دشمن به دنبال آن است که با تحت فشار قرار دادن ساختارهای خرد مانند خانواده و میانی مانند محله و شبکههای محلی، همبستگی ملی را به فروپاشی بکشاند. در این تقابل زنان، نه صرفاً نیمی از جمعیت، بلکه محور بازتولید نظم اجتماعی و معنابخشی به کنشهای جمعی در شرایط بحرانی هستند.
1. مدیریت بحران و تابآوری اجتماعی
در شرایط بحران مانند جنگ، بیماری های همه گیر و یا تحریمهای فلجکننده، شبکههای رسمی ممکن است دچار اختلال شوند. اینجاست که روابط غیررسمی و درونگروهی اهمیت مییابد. زنان به طور معول و سنتی شبکههای خویشاوندی و بخشی از شبکههای محلی را بسیج و مدیریت میکنند. به هر روی ترس و اضطراب در جنگ امری گریزناپذیر است. اما در تبدیل این ترس و اضطراب فردی به هراس جمعی و یا در مقابل مقاومت جمعی نقش شبکههای غیررسمی پررنگ است. جنگ رمضان نشان داد توانایی زنان در کنار سایر مدیران شبکههای غیررسمی مانند هیئتها و مساجد در قالب همدلی و همکاری، مانع از تبدیل ترس فردی به هراس جمعی شد.
علاوه بر شبکههای غیررسمی در داخل خود خانواده نیز در این زمینه زنان نقش محوری دارند. در شرایط تنش مانند جنگ که سطح اضطراب روانی، استرس و یا ناامیدی و همچنین فشارروانی ناشی از مشکلات اقتصادی بالا میرود. بخشی از سرریز این احساسات منفی در جامعه بر دوش خانواده تخلیه میشود. در اینجا زن باید بتواند با ایفای نقش تنظیمگر، از تبدیل شدن استرسهای محیطی به خشونت خانگی یا ناامیدی جلوگیری میکند.
۲. بازتولید اجتماعی و معنابخشی در زیستجهان مقاومت
هابرماس از متفکران برجسته علوم اجتماعی و از نظریه پردازان انتقادی پسامارکسیسم نظریه «استثمار زیست جهان» را مطرح نموده است که به تعامل استثماری قدرت و فرهنگ اشاره دارد. از نظر او زیست جهان شامل باورهای مشترک، هویت فرهنگی و تعاملات روزمره است و ارتباطات انسانی و انتقال ارزشها در این ساحت رخ میدهد اما قدرت سیاسی و اقتصادی قادر است گاه هویت و معنا را از زیست جهان تهی سازد و آن را مستعمره خود سازد. در نگاه هابرماس رسانهها نیز در یک طیف کلی عامل سلطه فرهنگی نظام سرمایه داری برای استثمار جوامع به شمار میروند. در این چارچوب میتوان ادعا نمود آمریکا در این جنگ ترکیبی که سالها پیش از حمله نظامی مستقیم شروع کرده به نوعی به دنبال استعمار زیستجهان ایرانی از طریق رسانههای نوین و ماهوارهای است و تلاش نموده با تغییر و حتی تهی کردن برخی مفاهیم مانند استقلال، آزادی، امنیت و مقاومت، جامعه را از کنشگری آگاهانه بازبدارد. پژوهشها نیز نشان میدهد به خصوص در میان دختران و زنان هرچه میزان استفاده از این رسانهها بیشتر میشود، ارزشهای هویتی مدرن در آنها بیشتر بروز پیدا کرده و مولفههای هویت ملی کم رنگتر میشود.
پس براساس چارچوب تحلیلی هابرماس دشمن تلاش دارد با استفاده از رسانهها، روابط را ابزاری کند. راهکار مقابله، بازگرداندن عقلانیت ارتباطی است. یعنی تجمعات و گفتوگوهایی که در آنها شرکتکنندگان به دنبال درک متقابل و رسیدن به اجماع بر پایه استدلالهای معتبر باشند، نه صرفاً فریب و تبلیغات. در این میان علاوه بر اینکه حضور زنان ایرانی در تجمعات به صورت آگاهانه و با حفظ عفت و حجاب، خود یک نوع «کنش ارتباطی» قدرتمند است که پیام مقاومت را مخابره میکند، میتوانند در نقش کنشگر میدانی، مادر و همسر، با بازتعریف رنج و تبدیل سختی به حماسه روایت دشمن را بشکنند. این کنش ارتباطی در تجمعات شبانه، گروههای دوستانه و فضای مجازی، پاتک اصلی به جنگ شناختی است.
از سوی دیگر با توجه به اینکه خانواده یکی از مهمترین اجزای زیستجهان است. زنان به عنوان هسته اصلی خانواده، میتوانند با تربیت فرزندانی که هویت ایرانی-اسلامی خود را میشناسند، مانع از تهی شدن مفاهیم ارزشی در نسل آینده شوند. همچنین زنان معمولاً نقش مهمی در انتخاب مصرف رسانهای و سبک زندگی خانوادگی دارند. با انتخاب آگاهانه و هوشمندانه رسانههای داخلی و الگوهای بومی، آنها مستقیماً با استعمار فرهنگی مقابله میکنند.
۳. نقش زنان در بعد معنوی و روحیه جمعی
جامعه شناسان معتقدند مناسک جمعی باعث ایجاد نوعی انرژی میشود که انسجام گروهی را تضمین میکند. ماه رمضان از جمله ماههایی است که مناسک دینی جمعی زیادی در آن وجود دارد. شروع جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران در این ماه، علاوه براینکه به مناسک دینی رنگ و بوی جنگی و سیاسی داد، منجربه شکلگیری یک منسک دیگر، یعنی تجمعات شبانه شد. این مناسک در مجموع تا کنون توانسته است انسجام اجتماعی را در جامعه ایران حفظ کند. در این میان حضور پرشور زنان در مناسک اجتماعی و دینی منجر به تولید این جوشش جمعی شده و حتی با افزایش موکبهای زنانه بخشی از مدیریت اجرایی و روانی آن برعهده زنان قرار گرفته است.
علاوه براین کنشگری پررنگ زنان در دعا و توسل را نباید یک کنش منفعلانه، بلکه نوعی پشتیبانی روحی دید که پیوند میان فرد و آرمان را در لحظات سخت جنگ تثبیت می کند.
4. مقابله با جنگ روانی و تصویرسازی از آینده
هدف نهایی جنگهای نسل پنجم، ایجاد بیآیندگی است. جامعهای که آیندهای برای خود متصور نباشد، تسلیم میشود. زنان به دلیل حضور در شبکههای ارتباطی متراکم، هم میتوانند هدف شایعه باشند و هم فیلتر شایعه. زن خودباور، با تحلیل درست از قدرت ملی، نقش رادار هشداردهنده را ایفا کرده و پیامهای ناامیدکننده را در همان سطح شبکه خرد، خنثی میکند.
همچنین امید یک حس نیست، یک کنش است. زنان با ادامه دادن به روال زندگی در اوج بحران، عملاً به دشمن پیام میدهند که ساختار جامعه زنده است. این عادیسازی وضعیت در عین آمادگی، شکست بزرگ برای عملیات روانی آمریکا در ایجاد هرجومرج است.
۵. نتیجهگیری
در تحلیل نهایی، اگر آمریکا بخواهد از طریق شکاف دولت-ملت یا فروپاشی روانی به ایران ضربه بزند، سد اصلی، ساختار خانواده و شبکههای غیررسمی اجتماعی است که زنان در مرکز آن قرار دارند. اعتماد به نفس ملی، از درون خانههایی رشد می کند که در آن زن، بحران را به فرصتی برای رشد و همبستگی تبدیل میکند.
منابع:
راجی، محمدهادی؛ افتخاری، اصغر.(1398). جنگ ترکیبی غرب در برابر جمهوری اسلامی ایران، نشریه سیاست دفاعی، شماره 109
کاستلز، مانوئل. (۱۳۸۹). عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ: قدرت هویت. ترجمه احمد علیقیان. انتشارات طرح نو
کفاشی، مجید؛ پیرجلیلی، زهرا.(1395). گذران اوقات فراغت زنان در فضای مجازی. فصلنامه زن و جامعه، 7 (4)
نورانی،حسین؛ حریری، نجلا؛ مطلبی، داریوش؛ باب الحوائجی، فهمیه.(1398). تحلیل نظریه استثمار زیست جهان هابرماس در شکلگیری آلودگی اطلاعات. نشریه پژوهش اجتماعی
Masten, A. S. (2018). Resilience from a Developmental Systems Perspective. In: Handbook of Resilience in Children.



