
علیرضا نوری دیزبادی پژوهشگر حوزه تربیت و آموزش عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در طول تاریخ بارها و بارها اتفاق افتاده که حکومت و مردم سرزمینی در زمانی که با سختی و زحمت بسیار در حال مقاومت در مقابل دشمن خارجی بوده اند با وعده تسلیم و صلح از سمت دشمن و بیان این جمله رو به رو شده اند که اگر تسلیم شوید همه نجات پیدا می کنید. تا چه زمانی میخواهید لجبازی کنید و به این جنگ غلط و بی فایده ادامه دهید؟!!! بیایید جنگ و خون ریزی را کنار بگذاریم و با هم در صلح و صفا با آرامش زندگی کنیم.
در ادامه سعی می کنیم مواردی را با هم مرور کنیم که به این وعده اعتماد کردند و تسلیم شدند اما نتیجه ای عکس گرفتند .
نمونه تاریخی: حمله مغول ها به بخارا
در حمله مغول ها به بخارا زمانی که چنگیز خان و سپاهیانش نتوانستند بخارا را تسخیر کنند به مردم شهر پیام فرستادند که هر کس تسلیم شود و مقاومت نکند در امان است. از طرفی طبق دستورالعملی از گروهی خواستند که شورش کنند و اگر عده ای خواستند مقاومت کنند آنها را به قتل برسانند.
- با همشهریان مخالف بجنگید
- هرچه از آنان غنیمت گرفتید از آن شماست
- پس از براندازی، حکومت شهر را به شما واگذار میکنم
این پیشنهاد موجب شد میان مردم شهر جنگ داخلی شکل بگیرد و گروهی از مردم در کنار مغولها با همشهریان خود بجنگند.
در نهایت، گروهی که با مغولها همکاری کردند بر مخالفان خود غلبه کردند و مقاومت داخلی شهر شکسته شد.
سرنوشت تلخ سازشکاران
اما پس از پایان درگیریها، چنگیزخان دستور داد:
- نیروهای محلی که با او همکاری کرده بودند خلع سلاح شوند
- سپس دستور داد که همه خائنین برانداز کشته شوند
وقتی از چنگیزخان درباره آنان سوال شد: اینها که طرفداران شما بودند، چنگیز گفت:
اگر اینان وفادار بودند، به خاطر ما بیگانگان به برادران خود خیانت نمیکردند.
به این ترتیب کسانی که تصور میکردند با سازش و همکاری با دشمن میتوانند جان و موقعیت خود را حفظ کنند، نه تنها به هدف خود نرسیدند بلکه خود نیز قربانی همان دشمن شدند.
نمونه تاریخی: سقوط غرناطه و هزینه سازش
یکی از مهمترین نمونههای تاریخی که نشان میدهد سازش با دشمن متجاوز الزاماً امنیت و بقا نمیآورد، ماجرای سقوط آخرین حکومت اسلامی در اندلس، یعنی شهر Granada (غرناطه) در سال ۱۴۹۲ میلادی است.
پس از حدود هشت قرن حضور مسلمانان در اندلس، آخرین دولت اسلامی یعنی امارت بنینصر در غرناطه در برابر اتحاد پادشاهان مسیحی اسپانیا قرار گرفت. حاکم مسلمان غرناطه در آن زمان Muhammad XII بود که در منابع اروپایی با نام «بوآبدیل» شناخته میشود.
شرایط سخت نظامی و پیشنهاد صلح
در اواخر قرن پانزدهم میلادی، پادشاهان مسیحی اسپانیا با تشکیل اتحاد نظامی گسترده، جنگی طولانی برای پایان دادن به حکومت مسلمانان در اندلس آغاز کردند که به جنگهای بازپسگیری اسپانیا (Reconquista) معروف است.
در سالهای پایانی این جنگ، شهر غرناطه در محاصره کامل قرار گرفت.
پادشاهان اسپانیا (فرناندو و ایسابل) به فاحشه ها پول میدادند تا در مناطق مسلمان نشین جوانان را به فحشاء آلوده کنند و به تدریج جوانان مسلمان که به فسادهای اخلاقی آلوده شده بودند انگیزه شان برای مقاومت را از دست دادند. با افزایش محاصره اقتصادی مسیحیان علیه غرناطه بر آخرین حاکم هوسران امارت غرناطه، Muhammad XII، فشار می آوردند که تسلیم شود و یک زندگی معمولی بدون جنگ را تجربه کند.
این در حالی است که برخی منابع تاریخی معتقدند لشکر مسلمانان چند صدهزار نفر نیروی آماده رزم داشت و حتی مسلمانان شمال آفریقا حاضر بودند در جنگ علیه مسیحیان شرکت کنند.
پس از ماهها محاصره، حاکم شهر برای جلوگیری از نابودی کامل شهر تصمیم گرفت با دشمن مذاکره کند. آخرین پادشاه غرناطه که از جنگ خسته شده بود و نگران اموال و حرمسرایش بود به شرط اینکه بتواند همه اموالش را از غرناطه خارج و به مراکش ببرد با امضای یک برجام 44 ماده ای تسلیم شد. در سال ۱۴۹۱ پیمانی میان طرفین امضا شد که به Treaty of Granada معروف شد.
طبق این پیمان قرار بود:
- مسلمانان غرناطه در امنیت کامل زندگی کنند
- مساجد و شعائر اسلامی حفظ شود
- هیچکس مجبور به تغییر دین نشود
- اموال و جان مسلمانان مصون بماند
بر اساس این توافق، در سال ۱۴۹۲ شهر غرناطه بدون جنگ به نیروهای مسیحی تحویل داده شد و پرچم آنان بر فراز کاخ معروف Alhambra برافراشته شد.
نقض پیمان پس از تسلیم
اما آنچه پس از این سازش اتفاق افتاد، نشان داد که وعدههای دشمن همیشه پایدار نیست.
تنها چند سال پس از سقوط غرناطه:
- محدودیتهای شدید علیه مسلمانان آغاز شد
- مساجد به کلیسا تبدیل شدند
- زبان عربی ممنوع شد
- مسلمانان مجبور به تغییر دین یا مهاجرت شدند
در نهایت دستگاه معروف تفتیش عقاید یعنی Spanish Inquisition برای شناسایی و مجازات مسلمانان و یهودیان ایجاد شد.
در این دوران:
- هزاران مسلمان کشته شدند
- بسیاری مجبور به پذیرش مسیحیت شدند
- گروه بزرگی از مسلمانان از اندلس اخراج شدند
این روند سرانجام به پاکسازی کامل مسلمانان از اسپانیا در قرن هفدهم میلادی انجامید.
فاجعه اخراج و قتلعام مسلمانان اندلس (1609–1614)
بیش از یک قرن پس از سقوط شهر Granada، مسلمانان اندلس هنوز امیدوار بودند که بتوانند در سرزمین نیاکان خود زندگی کنند؛ هرچند بسیاری از آنان به اجبار مسیحی شده بودند و در تاریخ با نام Moriscos شناخته میشدند. آنان مسلمانانی بودند که برای حفظ جان و خانواده خود، ظاهراً دینشان را تغییر داده بودند، اما در دل همچنان به ایمان و فرهنگ اسلامی خود وفادار مانده بودند.
اما این امید نیز دوام نیاورد.
در سال 1609 میلادی، پادشاه اسپانیا
Philip III of Spain
فرمانی صادر کرد که سرنوشت صدها هزار انسان را برای همیشه دگرگون کرد. این فرمان که در تاریخ با نام
Expulsion of the Moriscos
شناخته میشود، حکم میکرد که تمام مسلمانان اندلس باید از سرزمین خود اخراج شوند.
جدایی خانوادهها و آغاز یک کوچ اجباری
پس از صدور این فرمان، نیروهای حکومت اسپانیا به شهرها و روستاهای مسلماننشین هجوم بردند. به مردم فرصت بسیار کوتاهی داده شد تا خانههای خود را ترک کنند.
- بسیاری مجبور شدند خانهها، زمینها و اموال خود را رها کنند.
- خانوادهها از هم جدا شدند.
- کودکان از والدین خود جدا میشدند.
- سالمندان و بیماران حتی توان راه رفتن نداشتند.
در بسیاری از مناطق اجازه داده نمیشد مسلمانان داراییهای خود را با خود ببرند؛ تمام اموال آنان مصادره میشد.
مردمی که نسلها در آن سرزمین زندگی کرده بودند، ناگهان بیخانمان و آواره شدند.
قتلعام در مسیر تبعید
کاروانهای بزرگ مسلمانان به سمت بنادر حرکت داده شدند تا از آنجا به شمال آفریقا تبعید شوند.
اما این مسیر برای بسیاری از آنان به مسیر مرگ تبدیل شد.
- گروهی در راه توسط سربازان کشته شدند.
- برخی در اثر گرسنگی و بیماری جان دادند.
- بسیاری از زنان و کودکان در مسیر تبعید جان باختند.
در برخی مناطق، کشتیهایی که مسلمانان را حمل میکردند در دریا غرق شدند یا مورد حمله قرار گرفتند و بسیاری از مهاجران هرگز به مقصد نرسیدند.
نابودی یک جامعه
برآورد مورخان نشان میدهد که در این فاجعه تاریخی:
- حدود ۳۰۰ هزار مسلمان از اسپانیا اخراج شدند. (برخی منابع تاریخی تا یک میلیون نفر را ذکر کرده اند)
- صد ها هزار نفر در مسیر تبعید یا در سرکوبها کشته شدند.
- دختران و زنان به اسیری و کنیزی برده شدند و بسیاری مورد تجاوز قرار گرفتند.
- جامعه مسلمان اندلس که قرنها در آن سرزمین زندگی کرده بود، تقریباً به طور کامل نابود شد.
این در حالی بود که همین مسلمانان قرنها پیش، اندلس را به یکی از درخشانترین مراکز علمی و فرهنگی جهان تبدیل کرده بودند.
پایان یک تمدن
با اخراج مسلمانان اندلس، یکی از مهمترین تمدنهای اسلامی اروپا برای همیشه پایان یافت.
سرزمینی که زمانی محل شکوفایی دانشمندان، فقها و اندیشمندان مسلمان بود، به سرزمینی تبدیل شد که در آن هیچ نشانی از جامعه مسلمان باقی نماند.
درس تاریخی
فاجعه اندلس تنها یک حادثه تاریخی نیست؛ بلکه یادآور این واقعیت تلخ است که:
- ابتدا با وعده امنیت، شهرها تسلیم شدند.
- سپس آزادیها محدود شد.
- بعد نوبت به تغییر دین اجباری رسید.
- و در نهایت مردم همان سرزمین به طور کامل از خانههای خود اخراج شدند.
به همین دلیل بسیاری از مورخان، سرنوشت مسلمانان اندلس را یکی از تلخترین نمونههای تاریخی میدانند که نشان میدهد در برخی شرایط از دست دادن قدرت مقاومت میتواند به نابودی کامل یک جامعه منجر شود.
جنایات علیه مسلمانان اندلس (1609–1614)نتیجه تسلیم
- اخراج اجباری: مسلمانان مجبور به ترک خانه و سرزمین مادری شدند.
- مصادره اموال: زمینها، خانهها و داراییها ضبط شد.
- جدایی خانوادهها: کودکان، سالمندان و بیماران از والدین و خانوادههای خود جدا شدند.
- کشتار در مسیر تبعید: هزاران نفر در اثر خشونت نظامی، گرسنگی یا بیماری جان باختند.
- غرق کردن کشتیها: کشتیهای حامل مسلمانان غرق شدند یا مورد حمله قرار گرفتند.
- تجاوز به زنان و اسیرگیری دختران: بسیاری از زنان مسلمان مورد تجاوز قرار گرفتند و دختران به اسارت گرفته شدند.
- تحمیل تغییر دین اجباری: مجبور به پذیرش مسیحیت شدند.
- محدودیتهای فرهنگی و مذهبی: مساجد بسته یا به کلیسا تبدیل شدند؛ زبان عربی ممنوع شد.
- سرکوب و شکنجه توسط Spanish Inquisition :مسلمانان مخفی با شکنجه و اعدام تهدید میشدند.
- نابودی جامعه مسلمانان: تقریباً تمام جامعه مسلمان اندلس از سرزمین خود حذف شد.
صلح بصره و حادثه جنگ جمل
در زمان خلافت امیرالمومنین علی علیهالسلام، سپاه بزرگی متشکل از عایشه، طلحه و زبیر به سمت بصره حرکت کرد. چند روز از درگیریهای شدید میان طرفین گذشت و شهر در وضعیت بحرانی قرار گرفت؛ تا حدی که نماز خوف (نماز در میان وحشت و درگیری) به جا آورده شد.
چندین قبیله از اطراف برای دفاع از شهر آمده بودند تا از مسلمانان بصره حمایت کنند، اما با پیشنهاد صلح از سوی عایشه و طلحه و زبیر و وعده انتظار ورود امام علی علیهالسلام، تصمیم گرفتند به روستاها و مناطق خود بازگردند. در نتیجه، شهر تقریباً از مدافعان خالی شد.
یاران امام علی علیهالسلام و طرفداران صلح به امید آرامش، در نماز صبح به مسجد رفتند و سلاحهای خود را کنار گذاشتند. اما سپاه عایشه و طلحه و زبیر با سلاح وارد مسجد شد و به نمازگزاران حمله کرد؛ بسیاری در همان لحظه کشته شدند و صلح به طور کامل نقض شد.
پس از این قتلعام اولیه در مسجد و شکستن صلح، سپاه جمل به سراغ سایر مدافعان شهر رفت. سبابجه، که محافظان بیتالمال بودند، به طرز وحشیانهای گردن زده و کشته شدند.
سپاه عایشه و طلحه و زبیر سپس بر تمام شهر بصره مسلط شدند و کسانی که مقاومت کرده بودند، یا کشته شدند و یا پراکنده شدند تا جان خود را حفظ کنند.
قتل عام قبیله ای در یمن در زمان ابوبکر
مالک بن نویره (مالک بن نویره بن حمزه یربوعی تمیمی)، شیعه و طرفدارامیرالمومنین علی علیه السلام بود و حاضر نشد زکات قبیلهاش را به ابوبکر که غاصب خلافت بود بدهد.
خالد بن ولید برای مقابله با او فرستاده شد و پیشنهاد صلح داد: «بیایید نماز جماعت بخوانیم و اسلحهها را زمین بگذاریم»
مالک فریب خورد و تسلیم شد و سلاح را زمین گذاشتند و به امامت خالد بن ولید نماز شروع شد.
خالد بن ولید به سپاهیانش گفته بود که زیر لباس خود سلاح داشته باشند و در وسط نماز جماعت، با اشاره خالد، سپاهیانش سلاح کشیدند و یاران مالک بن نویره به طرز فجیعی به قتل رسیدند.
مالک و برادران و پسرعموهایش و بقیه مردان قبیله همه دستگیر شده و به قتل رسیدند.
همسرش، لیلى بنت المنهال که زن زیبارویی بود همان شب آنقدر مورد تجاوز خالد قرار گرفت که به قتل رسید.
این واقعه نمونه بارز هزینه بالاتر تسلیم نسبت به مقاومت است، زیرا اگر مالک مقاومت میکرد، ممکن بود جان و خانوادهاش حفظ شود و ورق جنگ علیه ابوبکر برمیگشت.



