
ایمان زاغیان پژوهشگر حوزه خدمات سلامت روان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در دوران سکوت نظامی دشمن تلاش می کند هشیاری را از ما بگیرد. او از طرفی دم از آتش بس و مذاکره می زند و از سویی دیگر برای تجهیز خود اقدام می کند و تهدیدات خود را علیه ملت ایران برنمی دارد. مثلاً محاصره دریایی ایجاد میکند و سخن از اقدامات سهمگین علیه زیرساختها می آورد. در این شرایط تلاش میکند وضعیت هشیاری مردم و نیروهای مسلح را مختل کند. زیرا هشدارهای زیرآستانه جنگ میدهد که مردم و مسئولین نظامی و سیاسی حساسیت کمتری نشان دهند و در زیر این هشدارها خود را بازیابی و بازسازی میکند تا اقدامات خصمانه دیگری علیه ایران رقم بزند. در چنین وضعیتی وظیفه اساسی مردم، نیروهای مسلح و مسئولین کشور هشیاری است. اما این هشیاری باید به چه شکلی باشد.
هشیاری در وضعیت زیرآستانه جنگی
دولتمردان آمریکایی زمانی که جنگ 40 روزه را رقم زدند متوجه شدند ایران به رغم ضرباتی که دریافت کرد توانست سریعاً پاسخ درخوری به دشمن بدهد و در طی چند روز دست برتر میدان را به دست آورد. نکته حایز اهمیت این است که اولین حربه نظامی دشمن وارد نمودن ضربات شوکه کننده است. با این کار تلاش میکند بهت و بی عملی در جامعه ایجاد کند که به راحتی ضربات متعددی دریافت کنند. اتفاق مثبتی که رقم خورد این بود که دشمن با ضربات شوکه کننده اولیه نتوانست توان عملیاتی ما را کاهش دهد و مشاهده کرد در روزهای بعدی جنگ عملیاتهای متعددی از ایران و جبهه مقاومت دریافت میکند و برنامه های او بهم خورد.
راهبرد بعدی او این است که باز بتواند شوک ایجاد کند. اما تفاوت این شوک با شوک قبلی این است که شوک قبلی در شرایط صلح بود و مردم با انتقال از وضعیت صلح به وضعیت جنگی شوکه شدند. اما در این مرحله دشمن تلاش میکند با نگه داشتن تعلیق روانی در جامعه آنان را از اتفاقات پیش رو سردرگم کند. آنان از طرفی در هر لحظه انتظار هجوم دشمن را داشته باشند ولی دشمن حمله نکند. او تلاش میکند با ضربات زیر آستانه جنگ مانند محاصره دریایی و توقیف کشتی های ایرانی و عملیاتهای ایذایی از این دست، از یک طرف مدعی شود آتش بس نقض نشده از طرفی دیگر تاب آوری مردم ایران را کاهش دهد و نیروهای مسلح را نیز دچار فرسایش نماید. بدین وسیله وقتی فرصت را مناسب دید با ضرباتی کوبنده وارد میدان شود و توان فرسوده شده ایران را با سهولت بیشتری سرکوب کند.
نکته حایز اهمیت این است که در مواجهه با چنین رویدادی باید فرض شود در حال جنگ هستیم. یعنی هر کاری که در زمان جنگ انجام میشد در همین زمان «سکوت میدان نبرد» نیز انجام پذیرد و تفاوتی نکند. یعنی حضور مردم در تجمعات و همچنین رصد تحرکات دشمن و حتی انجام عملیاتهای زیرآستانه ای توسط نیروهای مسلح کشور باید تداوم پیدا کند. از سویی دیگر باید اهداف نهایی جنگ برای مردم تبیین شود. در واقع مردم باید به خوبی توجیه شوند که تا زمانی که این جنگ را به یک نقطه مشخصی نرسانیم به هیچ وجه رنگ آسایش را نخواهیم دید. چرا که دشمن دست بردار نیست و باید تا جایی که او شکست خود را بپذیرد پیش برویم. یعنی ممکن است ما متوجه شویم در عمل دشمن شکست خورده ولی با عملیاتهای رسانه ای مختلف و یا عملیاتهای نظامی نمایشی سعی میکند پیروزی ملت ایران را نپذیرد و یا کوچک جلوه دهد. به همین دلیل باید کاری کرد که او شکست خود و پیروزی ما را بپذیرد تا بتوانیم شرایط خود را بر وی تحمیل کنیم. وقتی مردم هدفگذاری مشخص و منطقی از جنگ را درک کنند حاضرند هزینه آن را هم بپردازند. زیرا میدانند در فردای جنگ اوضاع خیلی بهتری خواهند داشت. از طرفی دیگر عملیاتهای زیرآستانه ای دشمن آنان را فرسوده نمیکند و میدانند این هم بخشی از جنگ است که باید با صبر و استقامت خود سپری کنند. وقتی دشمن بداند این حربه او هم کارامد نیست عقب نشینی خواهد کرد؛ زیرا دست او رفته رفته خالی خواهد شد.



