
جواد کجوری پژوهشگر حوزه تامین اجتماعی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
یکی از مناقشههای رایج در فضای فکری و سیاسیـاقتصادی امروز، نسبت میان «مقاومت» و «رفاه» است. این پرسش از سوی برخی خواص میشود که آیا ادامه درگیری و تنش با قدرتهای متجاوز، جز تشدید فشار اقتصادی، تخریب زیرساختها و فرسودگی مردم، ثمر دیگری دارد؟ آیا وقت آن نرسیده است که صرفاً بهخاطر خستگی و مشکلات معیشتی، جنگ را کنار بگذاریم و به هر قیمتی با دشمن به تفاهم برسیم؟ در مقابل، دیدگاهی وجود دارد که تأکید میکند صلح بدون رفع فتنه و تهدید، حتی زندگی مادی مردم را هم تباه میکند و مقاومت حسابشده و مشروع، در افق بلندمدت، درستتر و کمهزینهتر است. برای داوری میان این دو نگاه، صرفاً تکیه بر احساسات و شعار کافی نیست؛ نیازمند یک چارچوب نظری هستیم که هم ریشه در مبانی قرآنی داشته باشد و هم بتوان آن را با زبان اقتصاد و منطق دنیوی توضیح داد.
الف) مقاومت برای رفاه دنیوی، نه فقط ثواب اخروی
تصویری که گاهی از مقاومت ارائه میشود، این است که مقاوم شدن یعنی پذیرفتن فقر و محرومیت در دنیا، در مقابل دریافت پاداش در آخرت. چنین تصویری ناقص و بلکه خلاف منطق بسیاری از آیات قرآن است. قرآن کریم در آیه ۲۱۶ سوره بقره، جنگ را امری ناخوشایند میخواند: «کُتِبَ عَلَیکُمُ القِتَالُ وَهُوَ کُرهٌ لَکُم»، اما بلافاصله اضافه میکند: «وَعَسَی أَن تَکرَهوا شَیئًا وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسَی أَن تُحِبّوا شَیئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم». این «خیر» و «شر» بهطور طبیعی هم جنبه اخروی دارد و هم دنیوی: خیر در امنیت، عزت، کرامت و رفاه مادی و شر در ذلت، ناامنی و فروپاشی معیشت.
آنچه جنگ مشروع و مقاومت را توجیه میکند، صرفاً ثواب اخروی نیست، بلکه این است که گاهی راه رسیدن به یک زندگی دنیوی بهتر و امنتر از مسیر تحمل یک دوره سختی و جنگ مشروع میگذرد. در مقابل، صلحی که فتنه و سلطه دشمن را حفظ کند، در ظاهر شیرین است؛ اما در باطن، هم دنیا و هم آخرت را تهدید میکند. صورت دنیوی این «شر» را میتوان در اقتصاد، روان جامعه، استقلال و کرامت ملی دید.
ب) «رفع فتنه» و ترجمه اقتصادی آن
محور منطق قرآنی در باب جنگ، مفهوم «فتنه» است: «وَ قَاتِلُوهُم حَتّی لَا تَکُونَ فِتنَةٌ» (بقره، ۱۹۳). فتنه صرفاً یک اختلاف فکری نیست؛ بلکه وضعیتی است که در آن، دشمن با بهرهگیری از برتری قدرت و ابزارهای فشار، اراده، امنیت و کرامت جامعه مؤمن را در مشت خود گرفته است. در عصر جدید، فتنه در عرصه اقتصادی یعنی:
- امکان اعمال تحریمهای فراگیر و فلجکننده در هر لحظه؛
- ناامنسازی مداوم محیط کسبوکار و سرمایهگذاری؛
- بهرهگیری از شبکه رسانهای و مالی برای عملیات روانی و بحرانسازی؛
- حفظ ساختارهایی که اجازه نمیدهند یک اقتصاد مستقل، پایدار و مبتنی بر اراده داخلی شکل بگیرد.
از این زاویه، جنگ مشروع و مقاومت نه برای حفظ وضعیت ناگوار اقتصادی، بلکه برای شکستن «ساختار فتنه» و ساختن یک امنیت پایدار اقتصادی است. تا زمانی که دشمن بتواند هر چند سال یکبار با ابزار تحریم و تهدید، اقتصاد کشور را وارد شوک کند، فتنه هنوز برچیده نشده است؛ ولو اینکه ظاهراً گلولهای شلیک نشود و نام وضعیت فعلی را «صلح» بگذارند.
ج) صلح بدون رفع فتنه؛ آرامش کاذب، فشار مضاعف
قرآن صلح را نفی نمیکند؛ بلکه در آیه ۶۱ انفال میفرماید: «وَإِن جَنَحوا لِلسَّلمِ فَاجنَح لَهَا». اما این توصیه مشروط به واقعیت «جنحوا للسَّلم» است؛ یعنی دشمن عملاً از جنگ و دشمنی دست برداشته، ابزارهای فتنه را کنار گذاشته و به قواعد قابل اعتماد تن داده باشد. اگر در کنار دعوت به صلح، ساختار تحریم، تهدید نظامی، جنگ اقتصادی و شبکه فشار سیاسی حفظ شود، سخن از صلح، در حقیقت سخن از تعویق جنگ آشکار و ادامه جنگ پنهان است. به زبان اقتصاد، صلح بدون رفع فتنه معمولاً این خصوصیات را دارد:
- ریسک سیستماتیک بالا: هر لحظه ممکن است تحریم بازگردد، توافق نقض شود یا بهانه تازهای برای فشار پیدا شود.
- فرار سرمایه و بیثباتی سرمایهگذاری: سرمایهگذار افق روشن و مطمئن نمیبیند؛ در نتیجه، یا سرمایه را بیرون میبرد یا در قالب سوداگری و دلالی کوتاهمدت وارد میکند.
- فرسایش توان تولیدی: بیثباتی و فشارهای مقطعی، اجازه نمیدهد ساختار تولید، فناوری و زیرساخت بهطور پایدار رشد کند.
- گسترش فساد و رانت: در فضای تهدید دائمی، شبکههای نزدیک به مراکز قدرت خارجی و داخلی، هم در تحریم و هم در صلح ظاهری سود میبرند و منافع عمومی قربانی میشود.
در نتیجه، صلحی که فتنه را برندارد، نهتنها تضمینکننده رفاه مادی نیست؛ بلکه میتواند جامعه را وارد چرخهای کند که در آن آرامش چندساله به بهای بحرانهای عمیقتر بعدی بهدست میآید.
د) اقتصاد بازدارندگی: هزینه امروز، امنیت فردا
آیه ۶۰ انفال دستور میدهد: «وَ أَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوّةٍ… تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم». این «ترهبون» در عصر جدید، به زبان علم سیاست و اقتصاد یعنی ساختن «بازدارندگی». بازدارندگی آن زمانی شکل میگیرد که دشمن بداند هر گونه حمله نظامی یا تحریم اقتصادی، با پاسخی مواجه میشود که هزینهاش را از منافعش بیشتر میکند.
ساخت بازدارندگی ـ چه نظامی، چه اقتصادی و چه منطقهای ـ نیازمند سرمایهگذاری و تحمل سختی است. اما ثمره آن در اقتصاد روشن است: کاهش ریسک در بلندمدت. وقتی دشمن ببیند تخریب زیرساختهای شما با پاسخ متقابلِ واقعی و پرهزینه مواجه میشود، جنگ اقتصادی علیه شما میتواند به بیثباتی در بازارهای خودش یا متحدانش منجر شود و هر تجاوزی، طبق منطق «فَمَنِ اعتَدَی عَلَیکُم فَاعتَدوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدَی عَلَیکُم» (بقره، ۱۹۴)، بدون سود خالص و همراه با جبران خسارت و حتی تنبیه او تمام میشود، آنگاه در محاسباتش، جنگ و تحریم را گزینهای پرریسک میبیند و احتمال توسل به آن کاهش مییابد. در چنین فضایی، اقتصاد داخلی میتواند روی یک افق باثباتتر برنامهریزی کند و مردم در عمل، طعم بهبود معیشت و امنیت شغلی را بچشند.
از این منظر، مقاومت و جنگ مشروع را میتوان یک «سرمایهگذاری امنیتی» دانست؛ به معنای پرداخت هزینههای قابل توجه در کوتاهمدت، برای کاهش هزینههای مزمن و فلجکننده در بلندمدت.
هـ) مرز عقبنشینی تاکتیکی و ترک قتال حرام
نکته مهمی که گاه مورد سوءتفاهم قرار میگیرد، بحث «عقبنشینی» است. قرآن در آیات ۱۵ و ۱۶ انفال، عقبنشینی از میدان جنگ را ـ جز در دو صورت ـ موجب غضب الهی میداند. آن دو استثنا عبارتاند از:
- «مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ»: جابهجایی برای جنگ بهتر؛ یعنی عقبنشینی تاکتیکی برای بهبود آرایش، فریب دشمن، یا حفظ توان برای ضربه مؤثرتر.
- «مُتَحَیِّزًا إِلَی فِئَةٍ»: پیوستن به نیروی دیگر؛ یعنی عقبنشینی برای اتصال به جبههای قویتر یا انسجام بیشتر نیروها.
اینجا، قرآن یک «منطق نظامیـراهبردی» را تثبیت میکند: عقبنشینی اگر در خدمت تداوم قتال و تقویت آن باشد، بخشی از جنگ مشروع است، نه ترک آن. به زبان امروز، هر نوع عقبنشینی تاکتیکی که در راستای راهبرد کلان مقاومت، حفظ توان، کاهش هزینههای بیثمر و آمادهسازی برای ضربههای مؤثرتر باشد، از جنس همان «تحرف لقتال» است و نه مصداق سستی و فرار؛ اما در نقطه مقابل، اگر جامعه و نخبگان آن در شرایطی که: اهرمهای قدرت نظامی، اقتصادی، تکنولوژیک و منطقهایشان بهطور مستمر در حال افزایش است، دشمن در حال قرار گرفتن در مواضع ضعیفتر و درماندهتر است و روندها نشان میدهد که با تداوم مقاومت، میتوان به بازدارندگی اساسی، جبران خسارات، و استیصال واقعی دشمن نزدیک شد، تنها بهخاطر خستگی، ترس از تخریب بخشی از زیرساختها، یا وسوسه رفاه کوتاهمدت، از ادامه قتال مشروع دست بکشند، این دیگر «عقبنشینی تاکتیکی» نیست، بلکه ترک قتال راهبردی است و در منطق قرآن، مصداق همان عقبنشینیای است که غضب الهی را در پی دارد. چنین ترک قتالی چند پیامد خطرناک دارد:
- احیای دشمن رو به افول و دادن فرصت بازسازی به او؛
- بیثمر ساختن خونها و هزینههای گذشته؛
- تثبیت فتنه و ساختار تهدید در سطحی عمیقتر؛
- و گرفتار شدن در یک چرخه مکرر از صلحهای موقت و فشارهای تازه، که هم دنیا و هم آخرت جامعه را تهدید میکند.
جمعبندی: مقاومت هوشمندانه، عقلانیت دنیوی
در جمعبندی میتوان گفت منطق قرآن در باب جنگ و صلح، با عقلانیت اقتصادی و دغدغه رفاه دنیوی تعارض ندارد؛ بلکه آن را تعمیق میکند. جنگ مشروع و مقاومت، زمانی موجه است که در خدمت «رفع فتنه» و ساختن امنیت پایدار باشد و صلح، زمانی مطلوب است که واقعاً به توقف فتنه و دشمنی منجر شود. در این چارچوب:
- مقاومت همراه با ساخت بازدارندگی، هرچند در کوتاهمدت پرهزینه است، در بلندمدت تأمینکننده امنیت، ثبات اقتصادی و رفاه مادی است؛
- صلح بدون رفع فتنه، هرچند در ظاهر آرامش و رفاه کوتاهمدت میآورد، در بلندمدت به فشارهای مکرر، وابستگی و فرسایش معیشت میانجامد؛
- عقبنشینی تاکتیکی، اگر در خدمت تقویت قتال باشد، مشروع و عقلانی است؛ اما ترک قتال در لحظهای که اهرمهای قدرت در حال رشد و دشمن در مسیر ضعف است، نهتنها از منظر شرعی، که از منظر اقتصادی نیز، خطایی استراتژیک و راهی بهسوی غضب الهی و تباهی دنیوی جامعه است.



