
دکتر محمد کرمینیا پژوهشگر فلسفه در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
جهان معاصر، بیش از آنکه درگیر جنگهای سرزمینی یا منازعات اقتصادی باشد، در میانه شکافی عمیق میان دو «اراده» و دو سنخ «هستیشناسی» بازتعریف شده است. برای فهم ژرفای فقدان جانسوز رهبر حکیم و شهید انقلاب، نمیتوان به لایههای سطحی سیاستنامه نگاری بسنده کرد؛ بلکه باید به واکاوی تلاقی امر قدسی و امر سیاسی در کالبد سوبژکتیویتهای پرداخت که چهل سال، سد سکندر در برابر «نیهیلیسم فراگیر تکنولوژیک» بود. آنچه در این یادداشت به مثابه یک «ایده نو» تبیین میگردد، همانا نقش منحصربهفرد آیتالله سیدعلی خامنهای در مقام «حکیم حاکم» است که با بازتعریف مفهوم «مقاومت»، از یک ایستادگی فیزیکی به یک «ضرورت هستیشناختی»، بنبست عقلانیت ابزاری غرب را به چالش کشید و با شهادت خویش، این مسیر را به مقام «شهود تاریخی» ارتقا داد.
نیهیلیسم مدرن، آنگونه که متفکرانی چون هایدگر هشدار میدادند، صرفاً به معنای انکار ارزشها نیست؛ بلکه سلطه بلامنازع «اراده معطوف به قدرت» است که در آن، تکنولوژی نه یک ابزار، بلکه یک «گشتل» و شاکلهای است که جهان و انسان را به مثابه «ذخیره منبع» مینگرد. در این اتمسفر، سیاست به «تکنیک مدیریت تودهها» تقلیل مییابد و حقیقت، قربانی کارکردگرایی میشود. درست در همین نقطه است که سوبژکتیویته رهبر شهید، به مثابه یک «آنومالی الهیاتی» ظهور میکند. ایشان با تکیه بر «تئولوژی مقاومت»، سوژهای را به جهان معرفی کرد که ریشه در «عدم تمکین» در برابر نظم نیهیلیستی دارد. این مقاومت، نه یک کنش واکنشی، بلکه یک کنش اصیل است که از متن «حکمت صدرایی» و «حرکت جوهری» استخراج شده است. ایشان بر این باور بود که سیاست، اگر به ساحت «قدس» متصل نباشد، فرجامی جز پوچی و در نهایت استثمار انسان نخواهد داشت. لذا، رهبری ایشان را باید تلاش برای «بازگشت امر متعالی به ساحت عمومی» دانست؛ تلاشی که در آن، قدرت نه هدف، بلکه مجالی برای تحقق «عدالت استعلایی» بود.
ایده بکری که باید در چهلمین روز عروج این حکیم فرزانه بر آن تأکید ورزید، مفهوم «انسداد نیهیلیسم» توسط اراده ایمانی اوست. غرب مدرن مدعی بود که تاریخ به پایان رسیده و هیچ راهی جز ادغام در ساحت تکنولوژی و لیبرالدموکراسی وجود ندارد. اما سیره و اندیشه رهبر شهید، این «جبر ساختاری» را در هم شکست. ایشان نشان داد که میتوان در عصر غلبه سختافزارها، با نرمافزار «توکل» و «عقلانیت وحیانی»، بنبستهای استراتژیک را گشود. این همان نقطهای است که ما از آن به عنوان «سوبژکتیویته متصل» یاد میکنیم؛ سوژهای که برخلاف سوژه دکارتی یا کانتی که خودبنیاد و منقطع از غیب است، قدرت خود را از «فناء فیالله» و «بقاء بالله» میگیرد. شهادت ایشان، نه تنها خللی در این ساختار ایجاد نکرد، بلکه به مثابه یک «تکانه هستیشناختی»، حقیقت این مسیر را از حجاب زمان و مکان خارج کرد. در فلسفه سیاسی ایشان، شهادت نه یک خسارت، بلکه «تجلی نهایی اراده» است؛ جایی که سوژه، با نثار تمام هستی ناسوتی خود، برتری عالم لاهوت و صدق مدعای خویش را به اثبات میرساند.
از سوی دیگر، باید به تقابل میان «عقلانیت ابزاری» و «عقلانیت قدسی» در سیره ایشان پرداخت. در حالی که نظامهای سلطه بر پایه محاسبات سود و زیان مادی حرکت میکنند، رهبر شهید پارادایم جدیدی را بر پایه «تکلیفگرایی نتیجهبخش» بنا نهاد. این مدل از تدبیر مدن، ریشه در یک سنت دیرینه فلسفی دارد که در آن، حاکم باید واجد «ملکه عدالت» و «قوت عاقله» باشد تا بتواند کثرتهای جامعه را به وحدت تمدنی پیوند بزند. ایشان در طول دوران زعامت خود، با تکیه بر همین عقلانیت استعلایی، مانع از هضم هویت ملی و دینی در هاضمه جهانیسازی شدند. آنچه دشمنان از آن به عنوان «سرسختی سیاسی» یاد میکردند، در حقیقت «صلابت هستیشناختی» مردی بود که جهان را نه تصادفی، بلکه دارای غایت میدید. لذا، هر گامی که ایشان در عرصه بینالملل یا داخلی برمیداشتند، قطعهای از یک پازل بزرگتر برای تحقق «تمدن نوین اسلامی» بود؛ تمدنی که در آن، تکنولوژی تحت فرمان اخلاق و قدرت در خدمت بندگی باشد.
در ساحت ایدهپردازی نو، میتوان گفت که رهبر شهید با شهادت خویش، «زمان فیزیکی» را به «زمان آفاقی» پیوند زد. چهل روز پس از آن واقعه، آنچه مشاهده میشود نه سکون، بلکه غلیان یک آگاهی جدید در جان جهان اسلام و فراتر از آن است. این یادداشت تأکید میکند که «نبرد ارادهها» اکنون وارد مرحله جدیدی شده است؛ مرحلهای که در آن، اندیشه رهبر شهید به یک «نهاد ماندگار» و یک «منظومه معرفتی خللناپذیر» تبدیل شده است. نیهیلیسم تکنولوژیک غرب، در برابر خونی که بوی حکمت و شهود میدهد، دچار لکنت شده است؛ چرا که این خون، نه در زمین، بلکه در رگهای تاریخ مقدسجریان یافته است. اکنون وظیفه نخبگان و جامعه دانشگاهی است که با واکاوی این سوبژکتیویته متعالی، راه را برای استمرار این «انسداد تاریخی» در برابر استکبار هموار کنند. میراث بزرگ ایشان، نه فقط یک نظام سیاسی، بلکه یک «امکان جدید برای زیستن» در دنیای مدرن بدون از دست دادن پیوند با آسمان است. او حکیم شهیدی بود که با قلم، قدم و در نهایت با خون خویش، برهان قاطع حقانیت مسیر انبیاء در عصر آهن و الکتریسیته گشت. ابدیت او، از همین چهلروزهها آغاز شده و تا افق ظهور کبرای حق، امتداد خواهد یافت.



