اسلایدریادداشتها

وحدت اجتماعی؛ سرمایه‌ای که نباید فراموش شود

سید رضا حسینی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

جمهوری اسلامی ایران در طول مسیر تاریخی خود همواره با دوره‌هایی روبه‌رو بوده است که در آن شرایط عمومی حساس‌تر از حالت عادی بوده و همواره حوادث بی‌شماری این مرز و بوم را تهدید کرده است. در چنین مقاطعی آنچه بیش از هر عامل دیگری به پایداری و تاب‌آوری جامعه کمک می‌کند، حفظ سرمایه‌ای به نام «وحدت اجتماعی» است. این سرمایه در بزنگاه‌های مهم به مهم‌ترین پشتوانه ثبات و پیشرفت تبدیل می‌شود و از این رو دشمنان ایران نیز همواره درصدد تضعیف آن بوده‌اند. در مقطع کنونی نیز یکی از برنامه‌های مهم دشمن، تضعیف این سرمایه‌ی راهبردی است؛ زیرا به خوبی می‌دانند که مهم‌ترین مولفه قدرت در جمهوری اسلامی ایران، نه قدرت سخت بلکه قدرت نرم آن است که وحدت در جامعه مهم‌ترین بعد از ابعاد قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران است.

وحدت اجتماعی به معنای حذف اختلاف‌نظرها نیست. هیچ جامعه زنده و پویایی بدون تنوع دیدگاه‌ها و نقدهای مختلف نمی‌تواند مسیر اصلاح و پیشرفت را طی کند. اختلاف‌نظر، رقابت فکری و حتی نقدهای جدی بخشی طبیعی از حیات اجتماعی هستند. آنچه اهمیت دارد این است که این اختلاف‌ها در چه چارچوبی بیان می‌شوند و چه پیامدی برای فضای عمومی جامعه به همراه دارند. اگر اختلاف‌نظرها در قالب گفت‌وگوی عقلانی و مسئولانه مطرح شوند، می‌توانند به افزایش فهم جمعی و بهبود تصمیم‌گیری‌ها کمک کنند اما اگر همین اختلاف‌ها به سمت دوقطبی‌های تند و فرساینده سوق پیدا کنند، به‌تدریج فضای جامعه را از گفت‌وگو به سمت بی‌اعتمادی و تقابل سوق می‌دهند. از سوی دیگر گاهی برخی از جریانات آگاهانه و ناآگاهانه به نیت دفاع از کشور، درصدد منافق‌سازی و فاسدنشان دادن مسئولین کشوری هستند که گویا همواره درصدد فریب دادن افکار عمومی یا سرپیچی از فرامین رهبری نظام و منافع ملی هستند؛ درحالی که ایجاد شکاف بین مردم و مسئولین و بی‌اعتمادسازی مردم نسبت به تلاش‌های مسئولان نظام، بهترین هدیه‌ای است که از سوی این جریان به ظاهر انقلابی می‌توان به دشمن داد.

ناظر بر اهمیت این موضوع است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام خودشان در تاریخ 20 فروردین 1405 فرمودند: «رویکرد دستیابی به ایرانِ هرچه قوی‌تر از مسیر وحدت بین اقشار مختلف جامعه می‌گذرد که مکرراً مورد تأکید ایشان بود». بنابراین می‌توان چنین بیان داشت که یکی از آسیب‌های رایج در این دوره‌های حساس، گسترش روایت‌هایی است که به جای تقویت اعتماد عمومی، بر سوءظن و بدبینی اجتماعی دامن می‌زنند. در چنین فضایی گاه تحلیل‌ها و ادعاهایی مطرح می‌شود که می‌کوشند تصمیم‌ها و روندهای کلان را نتیجه فشارهای پنهان یا بازی‌های پشت پرده معرفی کنند. این نوع روایت‌ها می‌توانند ذهنیت عمومی را به سمت بی‌اعتمادی گسترده سوق دهند. هنگامی که مردم احساس کنند سازوکارهای تصمیم‌گیری در جامعه قابل اتکا نیست یا تحت تأثیر فشارهای نامرئی قرار دارد، طبیعی است که سرمایه اعتماد اجتماعی به‌تدریج فرسوده شود و این دقیقا همان کاری است که جریانی در داخل درحال انجام آن است.

تضعیف این سرمایه‌های نمادین، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به عنوان ابزاری در رقابت‌های سیاسی یا رسانه‌ای به کار گرفته شود، اما در بلندمدت پیامدهایی بسیار فراتر از همان رقابت‌ها خواهد داشت. هنگامی که جایگاه‌های مرجع و نمادهای اعتماد عمومی در معرض تردیدهای مداوم قرار گیرند، جامعه به‌تدریج با نوعی خلأ مرجعیت مواجه می‌شود؛ وضعیتی که در آن هر روایت و ادعایی می‌تواند به سرعت در فضای عمومی منتشر شود و افکار عمومی را دچار سردرگمی کند. چنین فضایی بیش از هر چیز به افزایش شکاف‌های اجتماعی و کاهش انسجام ملی منجر خواهد شد.

از همین رو تمایز میان «نقد مسئولانه» و «تخریب اعتماد عمومی» اهمیتی اساسی دارد. نقد دلسوزانه بخشی ضروری از حیات اجتماعی است و بدون آن هیچ ساختاری نمی‌تواند مسیر اصلاح و پیشرفت را طی کند. اما نقد زمانی سازنده است که هدف آن بهبود امور باشد، نه تضعیف بنیان‌های اعتماد اجتماعی. هنگامی که نقد به شکل القای بدبینی فراگیر یا طرح ادعاهای غیرمستند درباره سازوکارهای تصمیم‌گیری بیان شود، مرز میان اصلاح‌خواهی و تخریب به‌سرعت کمرنگ می‌شود.

در این میان نقش نخبگان، رسانه‌ها و فعالان فضای عمومی بسیار تعیین‌کننده است. این گروه‌ها به دلیل دسترسی گسترده‌تر به تریبون‌ها و شبکه‌های ارتباطی، سهم بزرگی در شکل‌دادن به ادبیات عمومی و چارچوب‌های ذهنی جامعه دارند. هر تحلیل، تیتر یا روایت می‌تواند یا به تقویت همبستگی اجتماعی کمک کند یا بر شکاف‌ها و سوءظن‌ها بیفزاید. مسئولیت اجتماعی این کنشگران ایجاب می‌کند که در بیان دیدگاه‌ها و نقدهای خود، پیامدهای گسترده‌تر سخنانشان را نیز در نظر بگیرند.

نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که وحدت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که در دل تنوع دیدگاه‌ها نوعی درک مشترک از منافع و مسئولیت‌های جمعی وجود داشته باشد. جامعه‌ای که بتواند میان «اختلاف‌نظر» و «تفرقه» تمایز قائل شود، در واقع به سطحی از بلوغ سیاسی و اجتماعی دست یافته است که به آن اجازه می‌دهد از چالش‌های پیچیده عبور کند.

در نهایت باید گفت که وحدت اجتماعی نه یک شعار سیاسی بلکه نوعی سرمایه راهبردی برای هر جامعه است. این سرمایه زمانی حفظ می‌شود که کنشگران اجتماعی بدانند کدام خطوط نباید زیر فشار هیجانات و رقابت‌های زودگذر شکسته شود. جامعه‌ای که بتواند چنین مرزی را حفظ کند، حتی در پیچیده‌ترین شرایط نیز ظرفیت عبور از بحران‌ها و حرکت به سوی آینده‌ای باثبات‌تر را خواهد داشت.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا