اسلایدریادداشتها

تصویر آینده قدرت در گرو قدرت تصویر آینده

محمدمهدی حجت‌زاده پژوهشگر حوزه روان‌شناسی اجتماعی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

از موضوعات داغ این روزها، شرایط و شیوه قدرت‌ورزی ایران در فردا جنگ است. در جستار پیش رو، تلاش شده نقش بی بدیل تصویر آینده در حرکت تمدن‌ها به اختصار توضیح داده شود، سپس با نگاه به تصویر آینده، نقش آن در تصویر آینده قدرت با صورت‌بندی جوزف نای در قدرت نرم بررسی شده و در نتیجه آن، دو دستورکار برای توسعه قدرت هوشمند ایران طرح خواهد شد.

 

شیعیان و اسرائیلیان چرا از منظری مشترک می‌توانند برای اندیشمندی اجتماعی جذاب باشند؟

جهان تشیع و جامعه صهیونیست‌ها که از طوفان الاقصی تا جنگ رمضان، به گسترده ترین وجه در تاریخ معاصر رویاروی هم قرار گرفته‌اند، در یک ویژگی تاریخی جالب توجه با هم مشترک‌اند، هر دو تاریخ پر فراز و نشیبی بلندی را طی کرده‌اند و با وجود چالش‌های فراوان، تداوم و البته گسترش یافته‌اند. این موضوع هر دو را به سوژه‌های اجتماعی-تاریخی جذابی برای یافتن چگونگی تاب‌آوری و رشد جوامع تبدیل می‌کند.

امام موسی کاظم سلام الله علیه، به عنوان رهبر جامعه تشیع در زمان خود (در حدود دویست سالگی آن) علت این پایداری را این چنین بیان می‌دارند: الشیعه تربی بالامانی منذ مائتی سنه: شیعه دویست سال است که با آرزوها تربیت می‌شود (نمو می‌یابد) [1].

همچنین فرد پولاک، فیلسوف و جامعه‌شناس هلندی در کتاب مطرح خود با عنوان تصویر آینده: علت دیرپایی اسرائیلیان را “کیفیت فناناپذیر تصویرشان از آینده” عنوان کرده است.” [2: صفحه 82]

رویایی بلند و تصویر متمایز از آینده، ویژگی‌ مشترکی میان این دو است که نمو این دو جریان را حفظ کرده و مانع حل شدن آنان در دیگر تمدن‌ها شده است.

قدرت تصویر آینده

شاید کار فرد پولاک، اندیشمند قرن بیستم در پروژه فکری‌اش با عنوان “تصویر آینده”، یکی از مبسوط‌ترین و در عین حال پیشروترین در مطالعه تصاویر آینده و چشم‌اندازها بوده باشد. کتاب مفصلی که در نیمه‌های قرن بیستم انتشار یافت و البته زمانی طول کشید تا مورد توجه آینده پژوهان قرار گیرد (اگر اساسا آنطور که باید قرار گرفته باشد!).

تصویر آینده توجه او را به خود جلب کرده، چرا که به باور او، تصویر آینده آن چیزی است که باعث می‌شود انسان “فرزند دو جهان” باشد. “آنچه از وضعیت فعلی درک می‌کند و آنچه می‌تواند تصور کند، این زیست دوگانه هست که هر تغییری را ممکن ساخته است و لازمه گریزناپذیر جنبش حوادث در زمان و پویایی‌های تغییر تاریخی است” [همان: ص 20].

برای او تصویر آینده همان دغدغه‌ای است که اهالی علوم اجتماعی را بدان فرا می‌خواند:

“با تمرکز بر بعد زمانی تصاویر غالب جمعی یا عمومی از آینده، روشن خواهد شد که این تصاویر متفاوت به لحاظ ساختاری با هم در ارتباط‌اند. از این رو می‌توان گفت تصویر آینده بماهو یک ابزار مهم برای علوم اجتماعیِ میان رشته‌ای است.

این امکان که علم بتواند فرایندهای اجتماعی را از طریق تحلیل تصاویر موجود از آینده، خواه خصوصی و خواه عمومی، پیش‌بینی و کنترل کند و راهبر ایجاد تغییرات در این تصاویر باشد، امکانی بسیار فکر برانگیز است. قبول که شاید هنوز فاصله زیادی با پیش‌بینی‌های کارآمد داشته باشیم، ولی وقتش رسیده است که در باب مسائل تغییر کنترل شده‌ی تصاویر تامل کنیم.

چطور می‌توان چنین امکانی را با یک نظام دولتی مردم سالار هماهنگ کرد؟ کل مسئله‌ی سیاست‌گذاری عمومی از نظر تغییر تصویر می‌تواند برای تمدن غربی حکم مرگ و زندگی داشته باشد. اگر تفکر در این باره را متوقف کنیم که از طریق نظام مدارس دولتی، سیاست‌گذاری سلامت عمومی (که در سطح آموزشی و پیشگیرانه و نیز درمانی به صورت فزاینده‌ای با سلامت روان پیوند خورده است)، سیاست‌گذاری اقتصادی، سانسور، و سیاست‌گذاری خارجی، که کلا بر مذاکرات پنهانی استوار است، چه می‎توانیم با ذهن‌های انسان‌ها بکنیم، دیگر نمی‌توانیم ایده تغییر کنترل شده‌ی تصویر را به مثابه یک خیر اجتماعی بپذیریم. ما نه فقط باید درباره‌ی روش‌های تغییر تصویر و انواع تصاویری که جامعه‌مان به آنها نیاز دارد بسیار بیندیشیم، بلکه باید تاثیرات این تصویر آینده را که اکنون در ذهن‌های برنامه‌ریزان سیاسی، دانشمندان، و کارورزان حرفه‌ای در هر حوزه‌ای وجود دارند بررسی کنیم و کاملا از آنها آگاه باشیم. اگر دیدیم که این تاثیرات بد با ضعیف هستند، باید ببینیم چطور می‌شود مسیر آنها را تغییر داد؟ اگر دیدیم  که اقلیت خلاق فرهنگمان دیگر تصویر آرمانی و ایجابی سازنده‌ای از آینده خلق نمی‌کند، باید ببینیم چه باید کرد؟ … با این حال، کل حقیقت فقط در تصویر آینده جا خوش نکرده است. این تصاویر در خلا بر فرآیند تاریخی تاثیر نمی‌گذارند. آنها در اندرکنشی دائمی با گذشته و اکنون قرار دارند.”

تصویر آینده، همچنان می‌تواند چشم‌اندازی برای سیر در تاریخ باشد چرا که “کل تاریخ فلسفی و دینی مشخصا حاکی کشمکش تراژیک انسان بین رویاهایش و قدرت عملش بر مبنای آن رویاهاست”.

آنچه موجب حرکت و دگردیسی جوامع را فراهم نموده، فقدانش هم می‌تواند موجبات انحطاط آن را رقم زده که “اوج و انحطاط تصاویر آینده مقدم بر اوج و انحطاط فرهنگ‌هاست یا ملازم با آن‌ها”. همین موضوع پولاک را نگران ساخته و او را برآن داشته که کمر همت به سیر در تصاویر آینده در تاریخ کند چرا که به زعم او “تصاویر نیهلیستی ما را گرفتار نوعی ناتوانی در ایجاد تصاویر ایجابی‌تر و سازنده‌تر کرده‌اند. انسان غربی نباید هرگز از اندیشیدن و رویا دیدن مواد فرداهای نو بازبایستد، چون هیچ انتخابی به جز رویا دیدن با مردن ندارد” [همان، ص 50].

بررسی پولاک این ایده را پیش‌روی ما قرار می‌دهد: ماناترین و فراگیرترین تمدن‌ها، موفق شده بوده‌اند برانگیزاننده‌ترین تصاویر آینده را به تصویر بکشند[1]. و از این به بعد هم همین خواهد بود. به عبارت دیگر، دست بالاتر با تمدنی خواهد بود که تصویر برتری برای آینده ارائه دهد.[2]

آینده قدرت: بشنو از «نای» چون حکایت می‌کند

جوزف نای، پژوهشگر علوم سیاسی که بواسطه جاانداختن واژگانی مانند قدرت نرم و قدرت هوشمند در ادبیات سیاست بین‌الملل بیشتر شناخته شده است، در اثر خود با عنوان «آینده قدرت» تلاش داشته صورت‌بندی خود را تصریح کرده و با بهره‌گیری از آن ورود مختصری به بررسی اوضاع زمانه و آینده احتمالی پیش‌رو داشته باشد[3].

طبق صورت‌بندی نای، قدرت به دو گونه سخت (که معمولا از منابع مادی مانند نظامی و اقتصادی منشا می‌گیرد، ولی نه لزوما) و قدرت نرم توسط کشورها بکارگرفته می‌شود. نای برای آنکه نشان دهد برای هر دو نوع قدرت برای توضیح تعامل پویای میان کشورها اهمیت قائل است، مفهوم «قدرت هوشمند» را در سال 2004 مطرح می‌کند که حاصل بکارگیری هنرمندانه هر دو نوع قدرت است. با این وجود، تلاش می‌کند نشان دهد که چرا در جهان امروز و پیش‌رو که با «بازگشت کنشگر[3]» و «جامعه شبکه‌ای» هرچه بیشتر با توزیع قدرت و پیچیده شدن شرایط‌ اعمال قدرت مواجه هستیم، قدرت سخت مانند گذشته موثر نبوده و حل بسیاری از مناقشات بدون بهره‌گیری مناسب از قدرت نرم با احتمال بیشتری ناکام خواهیم ماند. “در عصر اطلاعات، راهبردهای ارتباطات اهمیت بیشتر یافته‌اند و نتایخ دلخواه در سایه نه فقط ارتش های پیروز که عملکردهای پیروز شکل می‌گیرند” [همان: ص 45].

قدرت سخت و نرم، برج و میدان[4]، استراجیلیتی[5] و یا عشق و قدرت[6]، هرچند مفاهیم متفاوتی هستند اما همه در سطوح مختلف به دغدغه مشترکی اشاره دارند: برای مسائل اساسی‌ای که امروزه با آن مواجه هستیم، فراتر از رقابت، نیازمند همکاری با هم هستیم. چیزی که محتاج تصویر مشترکی از آینده است [4]. “در حوزه قدرت نرم ذهنیت اهداف اهمیتی خاص دارد و در آن، اهداف نیز مانند کنشگران حائز اهمیت‌اند. جذب و ترغیب زمینه‌ای اجتماعی دارند و قدرت نرم ورزه‌ای است محتاج شریک و همبازی”[3: ص 123].

قدرتی که تصویر آینده می‌تواند در ایجاد قدرت نرم ایفا کند را می‌توان با سه مولفه بررسی کرد: گیرایی، یکپارچگی و پایداری. چقدر تصویر ارائه شده، تنوعی از افراد را می‌تواند با خود همراه کند؟ چه مقدار پیروان آن تصویر مطابق آن رفتاری می‌کنند؟ و چه میزان حاضر بوده‌اند پای آن تصویر و ارزش‌هایی که آن را نمایندگی می‌کند ایستاده و بابت آن هزینه دهند و آن را تداوم داده‌اند؟

اینجا دقیقا جایی است که فرصت قدرت نرم برای جمهوری اسلامی ایران خودنمایی می‌کند. پابه‌پای بیانیه گام دوم، تصویر پیشنهاد شده گیرایی محرزی دارد چرا که در مقام نظر:

“برای هرچیز می‌توان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، اما شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است؛ آنها هرگز بی‌مصرف و بی‌فایده نخواهند شد، زیرا فطرت بشر در همه عصرها با آن سرشته است. آزادی، اخلاق، معنویت، عدالت، استقلال، عزت، عقلانیت، برادری، هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دوره‌ای بدرخشد و در دوره‌ای دیگر افول کند. هرگز نمی‌توان مردمی را تصور کرد که از این چشم‌اندازهای مبارک دل‌زده شوند. هرگاه دل‌زدگی پیش آمده، از روی گردانی مسئولان از این ارزش‌های دینی بوده است نه از پایبندی به آن‌ها و کوشش برای تحقق آن‌ها”[5].

و هم در مقام عمل، گسترش آن چه به صورت پایگاه‌های تثبیت شده‌ای در میان دیگر ملت‌ها مانند حزب‌الله لبنان و انصارالله یمن چه همراهی های بین‌المللی‌ای که در این سال‌ها به خصوص پس از طوفان الاقصی با خود دیده است.

یکپارچگی برآیند عملکرد 47 ساله دولت و ملت آن بگونه‌ای بوده است که موجب افتخار و سربلندی ایشان را فراهم کرده است:

“انقلاب اسلامی… به هیچ بهانه‌ای از ارزش‌هایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمی‌گیرد. … جمهوری اسلامی، متحجر و در برابر پدیده‌ها و موقعیت‌های نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست، اما به اصول خود به شدت پایبند و به مرزبندی های خود با رقیبان و دشمنان بشدت حساس است. با خطوط اصلی خود هرگز بی‌موالاتی نمی‌کند و برایش مهم است که چرا بماند و چگونه بماند. … انقلاب اسلامی… مرتکب افراط‌ها و چپ روی‌هایی که مایه ننگ بسیاری از قیام‌ها و جنبش‌‌ها است، نشده است.”

در صحنه عمل هم هرروزه در موج حملات نیروهای مسلح مشخص است که با وجود جنایت‌های جنگی طرف مقابل در زدن مدارس و بیمارستان‌ها و … مرزهای اخلاق نبرد را کنار نگذاشته و “گلوله اول را شلیک نکرده … و البته ضربت متقابل را محکم فرود آورده است“.

سومین ویژگی پایداری و استقامت است که وقتی با دو مولفه پیشین همراه شود، اعتماد و اطمینان را در خود و دیگران برمی‌انگیزد. اهمیت این موضوع درباره قدرت نرم از آن جهت است که “توفیق تلاش‌‌ها در بکارگیری قدرت نرم بستگی به گیرایی رویکرد و توان ایجاد جو اطمینان و اعتماد خواهد داشت”[3: ص 131].

“از میان همه ملت‌های زیر ستم، کمتر ملتی به انقلاب همت می‌گمارد؛ و در میان ملت‌هایی که به پاخاسته و انقلاب کرده‌اند، کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و به جز تغییر حکومت‌ها، آرمان‌های انقلابی را حفظ کرده باشند. اما انقلاب پرشکوه ملت ایران که بزرگ‌ترین و مردمی ترین انقلاب عصر جدید است، تنها انقلابی است که یک چله‌ی پر افتخار را بدون خیانت به آرمان‌هایش پشت سر نهاده و در برابر همه‌ی وسوسه‌هایی که غیرقابل مقاومت به نظر می‌رسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده. … انقلاب اسلامی پس از نظام‌سازی، به رکود و خموشی دچار نشده و نمی‌شود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی‌بیند، بلکه از نظریه نظام انقلابی تا ابد دفاع می‌کند.”

حفظ این ظرفیت بوجود آمده، در گرو هماهنگی و رشد هم‌افزای سه منبع قدرت نرم کشورها است:

  1. فرهنگ (در نقاطی که برای دیگران نیز گیرا باشد)
  2. ارزش‌های سیاسی (چنانچه خود در درون و بیرون به آن وفادار باشد)
  3. سیاست خارجی (چنانچه دیگران آن را مشروع بدانند و مرجعیت اخلاقی آن را بپذیرند)

که در حال حاضر با وجود تغییر رهبری کل قوا و چندین رهبر ارشد در ایران، یکپارچگی تداوم یافته عملکرد ملت-دولت، سرمایه‌ای برای بهره برداری از همین قدرت است که البته همچنان و به صورت مستمر با توجه به ذات پویای جامعه نیازمند صیانت مداوم از گفتمان سیاسی کشور است. برای بهره‌گیری بهتر از ظرفیت بوجود آمده در ساحت قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در دیپلماسی عمومی، دو پیشنهاد در ادامه بررسی شده است. یکی در عمیق‌ترین سطوح پشت صحنه و دیگری در در دسترس‌ترین و زیست‌پذیرترین تجربیات روی صحنه.

یک. ترسیم سمت دیگر تاریخ

پولاک تاکید می‌کند که هنر تصویر آینده، صحبت کردن از جهانی دیگر است  (برای تاکید بر این موضوع به صورت خلاقانه‌ای تمام دیگرها و مشتقاتش در کتاب تصویر آینده برجسته شده است). همچنین همانطور که اشاره شد، چالش امروز جهان غرب را ناتوانی در ارائه تصویری گیرا از آینده مبتنی بر ارزش‌های اخلاقی می‌داند. جایی که دقیقا بنظر می‌آید تصویر «جریان مقاومت» توانسته است جای خود را باز کرده و همراهانی در ملل غرب و شرق داشته باشد. عبارتی که بارها از سمت رهبر شهید انقلاب برای اشاره به این مطلب، در بیان با مردم دیگر ملت‌ها مورد استفاده قرار گرفته است، دعوت به ایستادن در «سمت درست تاریخ» بوده است.

دعوت از پژوهشگران و اهالی دانش: طرح و بسط فلسفه تاریخ دیگر

مشهور این است که فلسفه از هست و نیست و باید و نباید صحبت می‌کند، ولی فیلسوف لزوما خود را در بند این نمی‌بیند که فلسفه خود را با تاریخ تطبیق دهد، و در سمت دیگر تاریخ صرف، سلسله اتفاقات می‌نماید و به خودی خود حاکی از درستی و غلطی جهت‌گیری‌ها نیست. پس چه چیزی می‌تواند به ما «سمت درست تاریخ» را نشان دهد؟

فلسفه تاریخ بنظر می‌آید برای این وظیفه گزینه مناسبی می‌تواند باشد. حوزه دانشی که دو معنای به هم پیوسته دارد: 1. تعمق فلسفه درباره جربان رویدادهای تاریخی، 2. تعمق فلسفه درباره ماهیت و روش‌های شرح و توضیح رویدادهای تاریخی [6: ص 212].

نکته قابل تامل آن است که با وجود گستردگی و عمق هرکدام از حوزه‌های علوم اسلامی مانند فلسفه، فقه و اصول، عرفان، کلام و غیره، حوزه فلسفه تاریخ آنچنان که باید توسطه اندیشمندان مورد توجه و کوشش قرار نگرفته. هرچند اندیشمندان اسلامی با آن غریبه نبوده‌اند اما کریم مجتهدی در کتاب «فلسفه تاریخ» خود و سهیل عنایت‌الله و همکارانش در کتاب «کلان تاریخ و کلان تاریخ دانان» در بررسی خود صرفا ابن خلدون را شایسته اشاره یافته‌اند و زاهد فیض در بررسی مبسو‌ط‌تر خود در «تاملاتی بر فلسفه تاریخ» به مسعودی و ابن مسکویه هم اشاره داشته (که البته بیشتر آن هم به عنوان زمینه‌سازانی برای ابن‌خلدون). در میان معاصرین نیز تاملانی محدودی مانند درس گفتارهای سنن الهی شهید صدر، فلسفه تاریخ شهید مطهری و حکمت تاریخ[7] آیت‌الله میرباقری می‌توان اشاره کرد. همین اشارات مختصر نشان از نیاز مبرز این حوزه به توجه پژوهشگران را دارد.[8] بسط فلسفه تاریخی دیگر از فلسفه تاریخ‌هایی که تاریخ اکنون را رقم زده است، می‌تواند پشتیبان قابل اتکا و آبشخوری برای تصویر آینده دیگر باشد. چرا که “لازمه جاذبه پایدار -به سان تلألو یک آرمانشهر- پایداری ارزش‌هاست” [3: ص143].

اما در گامی دیگر، لازم است امتداد یافتن این فهم در تاریخ و جامعه را به دیگران چشاند و برایشان بازنمایی کرد. که این وظیفه گام دوم است.

دوم. درمیان گذاشتن تجربه زیستن آن تصویر

صبر مردمان غزه، پایمردی مردمان یمن و میدان‌داری مردمان ایران و تصاویری از این قبیل، وجوه برانگیزاننده افکار عمومی در این سه سال بوده‌اند. به بیان الکساندر وونیگ، سه وجه جاذبه آفرینی در سطح دولت و ملت، رافت، کارآمدی و فره‌‌مندی است [3: ص 133].

رافت، شیوه پیوند کنشگران با دیگران و خلق همدلی، اعتماد، باورپذیری و رضایتمندی است. چیزی که با به اشتراک‌گذاری گشوده آنچه افراد در حال تجربه آن هستند می‌تواند تقویت شود و انتقال یابد [8].

کارآمدی اشاره به شیوه و مهارت عمل کنشگر دارد. نمودی که نتیجه آن برانگیختن تحسین و احترام دیگران است. لازمه آن، نشان دادن ریزه کاری‌ها و چالش‌هایی هست که مردمان دارند برآن فایق می‌آیند. به جای این که گفته شود یک موج موشک پرتاب شد، توضیح داده شود که چه تعداد موشک به چه حربه‌ای توانسته‌اند از چه موانعی گذر کنند و چه دستاوردی خلق کند. فراتر از نشان دادن حضور مردم در میادین، نشان داده شود که چه افرادی با چه مشقت‌هایی (فردی مانند پدری که فرزند معلولش را کول کرده و به خیابان آورده یا مادربارداری که زیر صدای پدافند، در سردی و زیر بارش باران و موشک باران خانه‌نشینی را انتخاب نکرده است) میدان را همراهی کرده‌اند. نکته در جرئیات است.

جمال و فره‌مندی، پیوند کنشگران با آرمان، ارزش‌ها و نگرش‌ها است. تبعات بازنمایی این وجه، الهام‌بخشی و تقویت دلبستگی است. در این سطح لازم است به شکلی که برای مخاطب پیام قابل فهم و لمس باشد، ارزش و آرمان جای‌گرفته در رفتار کنشگران برجسته شود. مثلا صرفا به نشان دادن شعار با لثارات الحسین بسنده نشود و به شکلی که مثلا یک مخاطب اسپانیایی زبان بدون دانش تاریخی خاص متوجه شود این چه مفهومی است که توسطه رهبران و مردمان در کشورهای گوناگون محل تمسک است؟

در یک کلام، ظرافت کاربست قدرت نرم در توجه به دیگران است. “آنچه در زایش قدرت نرم اهمیت بنیادین دارد، نه فقط تاثیر کنشگر که برداشت اهداف و مخاطبان است … تبدیل منابع و ابزارهای قدرت نرم به نتایج مستلزم توانمندی القای برداشت‌هایی چون رأفت، کارآمدی و فره‌مندی در مخاطب است. با لحاظ امکان کاذب بودن این برداشت‌ها (چون تاثیر برخی تبلیغات)، آنچه اهمیت دارد باور مخاطب است و  واکنش منفی یا مثبت نسبت به آن‌ها”[3: ص 142].

دعوت از کنشگران و اهالی رسانه: هم‌آفرینی روایت زیستنیء دیگر

در نتیجه دستورکار پیشنهادی را می‌توان اینگونه صورت‌بندی کرد: توسعه گروه‌های غیرمتمرکز و مردمی و چندفرهنگی  تولید کننده روایت‌ زیستن تصویری دیگر (در تمامی سطوح، از مردم و صنف‌ها تا نخبگان و سیاست‌مداران که جنگ رمضان نمونه کاملی از آن را فراهم آورده است، و تنوعی از قشرها و دیدگاه‌ها) با تاکید بر سه مولفه رأفت، کارآمدی و فره‌مندی، به صورت خلق مشترک (هم‌آفرینی) با مخاطبین هدف (و نه صرفا انتشار آزاد) بوده تا مخاطبین گوناگونی بتوانند هم تصویر مشخصی از امکان های همراهی و احیانا دغدغه مشترکشان داشته باشند هم بدانند دقیقا چه چیزی را در آن راستای می‌توانند از نخبگانشان مطالبه کنند. یک راهبرد خاص در ذیل این ایده حمایت بخصوص از نانورسانه های طرف با مخاطبین خارجی است. همانطور که در راهبرد نظامی توانسته‌ایم با تاکید بر موشک‌ها و پهپادهای ارزان به جای جنگنده‌های گران در آسمان و توسعه شهپادها و قایق‌های کوچک به جای ناوهای بزرگ در دریا توفیق بیابیم، در حوزه رسانه هم بنظر راهبرد هوشمندانه‌تر تمرکز بر نانورسانه‌ها در کنار توسعه کمی و کیفی رسانه‌های اصلی است.

 

جمع‌بندی

  1. فرصت جنگ رمضان، قدرت نظامی ایران را بیش از پیش برجسته ساخته است. همچنین تغییر معادلات در تنگه هرمز نوید ظرفیت‌های خوبی برای رشد قدرت اقتصادی را می‌دهد. اما فرصت ابرقدرتی ایران نه در این دو که در قدرت نرم او می‌توان پیگیری کرد. جایی که دیگر قدرت های معارض آمریکا مانند روسیه و چین شاید بتوانند به ترتیب در حوزه نظامی و اقتصادی او را به چالش بکشند ولی بنظر فاقد سطح قابل رقابتی از قدرت نرم برای رویایی با رویای آمریکایی هستند.
  2. بهره‌گیری از این فرصت و هدایت جریان اجتماعی برآمده از طوفان الاقصی تا جنگ رمضان، نیازمند ترسیم تصویر دیگری از آینده است. در سطح رویای فردی، سبک زندگی فردی و اجتماعی، نظامات اجتماعی و تعاملات بین‌المللی.
  3. بسط و پایداری این تصویر نیازمند بنیادی مستحکم و زاینده است که به بتواند ابعاد آن را در سطوح مختلف از فردی تا اجتماعی برای به جریان انداختن در تاریخ (تاریخیدن) روشن کند. این مهم را بنظر می‌توان با توسعه فلسفه تاریخ و کلان تاریخی متناسب و زاینده آن پیجویی کرد.
  4. همچنین لازم است مسیرهای روشنی برای زیستن تصویر آینده پیش‌روی مردمان و دولت‌مردان قرار داد. در سطح عمومی، اشتراک‌گذاری متنوع تجربیات، متناسب زبان متنوع مخاطبان می‌تواند زمینه همدلی و همراهی گروه‌های گسترده‌تر مردمی را فراهم آورد.

 

منابع

  1. کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 369
  2. پولاک، فرد. (1398) تصویر آینده: ترجمه و تلخیص از هلندی به انگلیسی الیز بولدینگ. ترجمه حمید قاسمی. تهران: موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاع
  3. نای، جوزف. (1402) آینده قدرت. ترجمه احمد عزیزی. تهران: نشر نی. چاپ ششم
  4. Seligman, M. E., Railton, P., Baumeister, R. F., & Sripada, C. (2016). Homo Prospectus. Oxford: Oxford University Press.
  5. حسینی خامنه‌ای، سید علی. (1397) بیانیه گام دوم
  6. زاهد، فیاض. (1401) تاملاتی بر فلسفه تاریخ. تهران: نشر ثالث
  7. گیلبرت، دنیل. (1402) لیز خوردن روی شادی. ترجمه ثمین صداقت کار. تهران: نشر میلکان
  8. سنت، ریچارد. (1401) با هم. ترجمه کمیل سوهانی. تهران: نشر افکار

[1] او با اشاره به ایده توین بی در علت پایداری تمدن‌ها نقش برجسته اقلیت خلاق این ایده را مطرح می‌کند.

[2] همین‌جا با بهره‌گیری از بررسی تاریخی پولاک می‌تواند فرضیه‌ای را مطرح کرد. پولاک در بررسی تاریخی خود ادعا می‌کند آبشخور تصویر آینده امروز انسان غربی (که به لطف استعمار تنها دیگر برای انسان غربی نیست)، از سه منشا یهودیت، تمدن پارس و هلن بوده است. با توجه به اینکه او تمدن‌های ابراهیمی را هرچند متفاوت می‌داند، اما متاثر از هم عنوان می‌کند. همچنین مدرنیته را موج سوم تمدن هلنی می‌داند. با این توضیح می‌توان توضیح داد که تصویر «جمهوری اسلامی ایران» که حاصل برخورد جریان مدرنیته، جریان اسلامی و فرهنگ ایرانی با هم بوده است، بهره‌مند از هر سه منشا بوده و لذا می‌توان پیش‌بینی داشت توان گفتگوی و گیرایی بالایی با دیگر تصاویر زنده در جهان دارد.

[3] عنوان کتابی از آلن تورن، جامعه‌شناس فرانسوی و پژوهشگر شناخته شده جنبش های اجتماعی

[4] عنوان کتابی از نیل فرگوسن، پروهشگر تاریخ انگلیسی

[5] عنوان کتابی از الن آر. آستر و لیزا هیلنبرند

[6] عنوان کتابی از آدام کاهان، تسهیگر مشارکت برای حل مسائل پیچیده

[7]  اشاره به نکته‌ای در اینجا شاید خالی از لطف نباشد. اندیشمندان ایرانی برای کتاب‌های خود نام‌هایی مانند «فلسفه تاریخ»، «تاملاتی بر فلسفه تاریخ» و «حکمت تاریخ» برگزیده‌اند، اما سهیل عنایت‌الله، آینده‌پژوه شناخته شده پاکستانی الاصل، نام «کلان تاریخ و کلان تاریخ دانان» را برمی‌گزیند. با اینکه اندیشمندان مورد اشاره متعددی در هر دو مشابه‌اند، شاید این انتخاب را بتوان حاکی از دو نوع نگاه به این حوزه دانش دانست. در نگاه اول، فرد، فیلسوفی بوده که تاریخ برایش موضوع مطالعه شده است. این فرد می‌تواند بدون سیر در تاریخ، فلسفه تاریخ داشته باشد. همچنان که مثلا در کتاب حکمت تاریخ آیت الله میرباقری چندان خبری از رویدادهای تاریخی نمی‌توان گرفت و صرفا در انتها به ماجرای حضرت آدم علیه سلام اشاره می‌شود که آن هم از استعاری‌ترین بخش‌های تاریخ انبیا بوده است و کمتر برای مفسرین وجه انضمامی آن مورد توجه بوده است. در مقابل کلان تاریخ‌دان، ابتدائا مورخی می‌نماید که پس از سیری مفصل در تاریخ، تلاش می‌کند از عبرت‌های آن و آموزه‌هایی که می‌تواند جریان رویدادهای تاریخی را توضیح پذیر بنماید، صحبت به میان آورند. به بیان دیگر، پژوهشگر اول آبشخور کار خویش را از «فلسفه» می‌گیرد و دومی از «تاریخ».

بر اولی همان نقد پیتر بل را می‌توان داشت که مواجه شما فیلسوفان تاریخ با تاریخ، قول غول بیابانی و تخت اوست که هرچه بلندتر آید با تبر رسیدگی کند و هرچه کوتاه‌تر آید، با دو دستش دراز کند. برای این گروه رویداد تاریخی صرفا ممکن است (حتی به ناخودآگاه) تنها از منظری جلوه کند که بتواند روایتشان از جهان را حمایت کند [7].

بر دومی می‌توان نقد حسین کچوئیان در کتاب تجددشناسی و غرب‌شناسی را داشت: برخی فیلسوفان تاریخ که طرحی بر روی کل تاریخ افکنده‌اند، انگاری بر جایگاهی پیامبرگونه تکیه زده‌اند که با وجود تاآگاهی از غالب گستره تاریخ و واقعیت‌های مستور آن، خواسته‌اند تمامی آن را به تصویر کشند. و البته برخی هم مانند مارکس که آشکارا دین را طعن می‌کنند، همان غالب روایت دینی‌ را در واقع زمینی کرده‌اند (خانواده بدون طبقه اولیه، شکل‌گیری اختلاف و شروع تاریخ و ادوار آشوب، انقلاب نهایی و خانواده گسترده بی‌طبقه آخر) [8]. البته به نظر می‌رسد این گروه هم هرچند بینش خود را برآمده از تاریخ معرفی کنند، بیشتر از همان گروه اول هستند که تاریخ بیشتر مایه‌ای برای تایید ایده‌شان است نه بستر اصلی تحقیقشان (به عنوان مثال مارکس و هگل که ایده‌های فلسفه تاریخشان با توجه زیادی همراه بوده را غالبا فیلسوف دانسته نه مورخ).

اکثر فیلسوفان تاریخ یا کلان تاریخ‌دانان را باید در طیفی میان این دو در نظر گرفت. این دو دیدگاه را دو شیوه مطالعه در این حوزه دانش می‌توان دانست و لزوما لازم نیست یکی را به نفع دیگری مردود اعلام کرد. اما بنظر لازم است به لوازم و تبعات هرکدام آگاه بود.

[8]  البته در سالیان اخیر پژوهشگرانی بیشتر با توجه به مفهوم سنن الهی تلاش داشته‌اند به این حوزه بپردازند.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا