اسلایدررسانه و فضای مجازییادداشتها

کارخانهٔ تولید نادانی؛ تأملاتی در معرفت‌شناسی رسانه‌های فارسی‌زبان

دکتر محمد کرمی نیا پژوهشگر حوزه فلسفه در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

دکتر محمد کرمی نیا پژوهشگر حوزه فلسفه در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

برای پژوهشگری که در مرزهای دقیق «معرفت‌شناسی» ایستاده و سودای تدوین رساله‌ای در تراز دکتری دارد، همواره این وسوسه وجود دارد که به سراغ مفاهیم انتزاعی و کلاسیک برود. اما اگر نگاه به فلسفه، نه به مثابه یک موزه، بلکه به عنوان ابزاری برای جراحی واقعیت باشد، گریزی از پذیرش این حقیقت نیست که امروز معرفت‌شناسی بیش از هر زمان دیگری با «سیاست» و «اجتماع» گره خورده است. از این منظر، کشف سازوکارهای عمیق نفوذ بر ذهنیت جمعی، مستلزم آن است که غنای نظریِ نهفته در کتابخانه‌ها به مثابه چراغی برای پیمایش در تاریک‌خانه‌های صفحه نمایش‌ها به کار گرفته شود؛ چرا که امروز «حقیقت» نه فقط در میان سطور کتب قدیمی، بلکه در میدان نبرد بازنمایی‌ها در حال ذبح شدن است. رسانه‌های فارسی‌زبان فرامرزی همچون بی‌بی‌سی فارسی، ایران‌اینترنشنال و منوتو، در این چارچوب نه صرفاً بنگاه‌های خبری، بلکه آزمایشگاه‌هایی عظیم برای تولید، ترویج و تثبیت «شبه‌معرفت» قلمداد می‌شوند.

🔖 واقعیت این است که ما با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را «مهندسی معرفتی سوژه» نامید. اگر در معرفت‌شناسی کلاسیک، دغدغه ما دستیابی به «باور صادق موجه» بود، در این رسانه‌ها با استراتژی‌هایی روبرو هستیم که هدفشان تولید «باور کاذب به ظاهر موجه» است. هر یک از این رسانه‌ها، علی‌رغم اشتراکات ظاهری در جبهه‌گیری‌های سیاسی، از متدولوژی‌های منحصر‌به‌فردی برای «جهل‌پروری» استفاده می‌کنند که نیازمند کالبدشکافی است.

🔖 نخست؛ بی‌بی‌سی فارسی و فریب متدولوژیک: این رسانه با تکیه بر سنت «بی‌طرفی صوری» و آرایه‌های فضل‌فروشانه، نوعی قطعیت کاذب را در لفافه پرسشگری علمی به خورد مخاطب می‌دهد. تکنیک اصلی در اینجا «گزینش‌گری استراتژیک» است؛ یعنی ارائه بخشی از حقیقت برای پنهان کردن کلیت آن. در این الگو، گزاره‌ها به‌گونه‌ای چیده می‌شوند که مخاطب در یک فرآیند استنتاجی هدایت‌شده، خود به نتیجه‌ای برسد که رسانه از پیش طراحی کرده است. اینجاست که «اعتبار منبع» جایگزین «صدق گزاره» می‌شود و مخاطب تصور می‌کند چون روش ارائه علمی است، پس محتوا نیز ضرورتاً حقیقت دارد.

🔖 دوم؛ ایران‌اینترنشنال و فلج‌سازی شناختی: این رسانه استراتژی خود را بر پایه «بیش‌باری اطلاعاتی» و بمباران عاطفی بنا کرده است. در این مدل، سرعتِ انتقال خبر چنان بالاست که «فرصت تامل» از سوژه سلب می‌شود. وقتی ذهن در وضعیت اضطرار و تروما قرار می‌گیرد، قوه قضاوت سنجش‌گر (سیستم تحلیلی مغز) از کار می‌افتد و جای خود را به واکنش‌های غریزی و هیجانی می‌دهد. در واقع، این رسانه نه به دنبال اقناع منطقی، بلکه به دنبال اشباع عصبی مخاطب است تا او را در وضعیت «تعلیق آگاهی» نگاه دارد؛ وضعیتی که در آن هر شایعه‌ای به دلیل تکرار بالا، وجهه معرفتی پیدا می‌کند.

🔖 سوم؛ منوتو و بازنویسی حافظه: این شبکه معرفت‌شناسی را به سطح «احساسات عمومی» و «نوستالژی» تقلیل می‌دهد. تکنیک اصلی در اینجا، دستکاری در «معرفت‌شناسی تاریخی» است. با استفاده از تصاویر آرشیوی و تدوین جهت‌دار، یک «گذشته‌ی آرمانی و بی عیب و نقص» ساخته می‌شود تا از طریق تقابل آن با دشواری‌های حال حاضر، ذهن مخاطب دچار یک سوگیری شناختی شدید شود. در این فرآیند، «خاطره» جایگزین «تحلیل» می‌شود و حقیقت نه بر اساس شواهد عینی، بلکه بر پایه حسرت‌های برانگیخته‌شده بازتعریف می‌گردد.

🔖 تمرکز بر یکی از این رسانه‌ها به عنوان مورد مطالعه در یک پروژه پژوهشی، می‌تواند ابعاد جدیدی از «معرفت‌شناسی اجتماعی» را روشن کند. پژوهشگر باید بتواند مکانیسم‌های «شست‌وشوی مغزی مدرن» را نه با ادبیات سیاسی صرف، بلکه با ابزارهای دقیق فلسفی تبیین کند. چگونه یک گزاره خبری در ذهن مخاطب به یک «پیش‌فرض هستی‌شناختی» تبدیل می‌شود؟ چگونه این رسانه‌ها «شهودهای اخلاقی» جامعه را بازنویسی می‌کنند؟ استخراج این مکانیسم‌ها نیازمند صبوری و دقت یک تحلیل‌گر گفتار و نگاه تیزبین یک فیلسوف تحلیلی است تا بتواند مرز میان «اطلاعات» و «معرفت» را که در این رسانه‌ها عمداً مخدوش شده، دوباره ترسیم کند.
🔖 چنین پژوهشی نه تنها در جغرافیای ایران، بلکه در سطح بین‌المللی نیز وجاهت علمی بالایی خواهد داشت. امروزه که جهان با بحران «پسا-حقیقت» دست و پنجه نرم می‌کند، ارائه یک مدل بومی از چگونگی فروپاشی ساختارهای معرفتی تحت تأثیر رسانه‌های متخاصم، می‌تواند برای آکادمی‌های جهانی به شدت جذاب باشد. ما در واقع در حال تماشای یک «جنگ معرفتی» هستیم که در آن، ابزار جنگی نه گلوله، بلکه «بازنمایی‌های تحریف‌شده از واقعیت» است. استخراج الگوهای این جهل‌پروری سیستماتیک، وظیفه پژوهشگری است که قصد دارد با تبیین مکانیسم‌های تخریب حقیقت، راهی برای بازسازی دیوارهای معرفتی جامعه باز کند. این مسیری است دشوار اما به غایت اصیل؛ مسیری که در آن فلسفه از برج عاج خود پایین می‌آید تا در متن زندگی اجتماعی، از کیان «حقیقت» دفاع کند.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا