
محمدمهدی دهقانی زاده پژوهشگر حوزه تربیت عفیفانه در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
در شرایطی که کشور دچار جنگ شده و هر روز برخی از شهرها بهخصوص تهران مورد حملات هوایی قرار میگیرد و از همه دردناکتر، تعدادی از مردم غیرنظامی نیز به شهادت میرسند؛ در این شرایط علاوه بر بهخطرافتادن کسبوکار و حتی مسکن مردم، دچار یک سوگ اجتماعی میشویم. سوگی که برخاسته از کشتار مردم غیرنظامی، بمباران شهرها و مناطق مسکونی و وضعیت وحشتناکی است که یک جامعه را دچار غم و اندوه فراوان به همراه اضطراب و نگرانی از وضعیت فعلی میکند. به عبارت کلی میتوان گفت که سوگ جمعی در مواجهه با جنگ، هنگامی شکل میگیرد که رنج فردیِ فقدان به تجربهای مشترک بدل شود. در لحظههای نخستینِ خشونت، جامعه دچار شوک میشود و اندوه خام و پراکنده در قالب نمادهایی چون پرچم، مزار و تصویر قربانیان به زبان میآید. این امر موجب تثبیت سوگ در اجتماع میشود.
در این موقعیت، ناامیدی، ترس و نگرانی موجب عصبانیت فردی و حتی افزایش اختلافات میان اعضای یک خانواده میشود. بدین جهت میتوان گفت که سوگ جمعی در نهایت میتواند منجر به هرجومرج خانوادگی و در مقیاس بالاتر، اجتماعی شود.
در این موقعیت آنچه که دارای اهمیت است، مسئله تابآوری فردی، خانوادگی و اجتماعی است. تابآوری به معنای افزایش توان صبوری در کنار حفظ آرامش خانوادگی و امید به آیندهای روشن است. اگرچه در واقعیت میتواند وضعیت جامعه دچار جنگ، وحشتناک و ناراحتکننده باشد، اما با تابآوری فردی و مهمتر از آن، خانوادگی، میتوان کیان خانواده را حفظ کرده و آسیبهای روحی – روانی ناشی از جنگ بر فرزندان را کاهش داد.
اگرچه لازم به ذکر است مسئله تابآوری در تضاد با کنشگری اجتماعی، حضور در اجتماع و آگاهی از اخبار و تحولات روز، نیست؛ بلکه به معنای کنشگری فعالانه و مقابله با آسیبهای سیاهچاله سوگ جمعی است که اگر با آن مقابله نشود، میتواند موجب سستی و رخوت در افراد جامعه شود.
همانگونه که سوگ جمعی ماحصل حوادث و تبعات شرایط جنگی در کل کشور بوده و نشاندهنده وابستگی اجتماعی مردم است، در زمینه تابآوری جمعی نیز همدلی و همراهی مردم با یکدیگر باید به وجود بیاید. در این میان اختلافات سیاسی، مذهبی، خانوادگی و… میتواند سوگ جمعی را در مدت کوتاهی به هرجومرج اجتماعی تبدیل کند. درحالیکه باتوجهبه اهداف اجتماعی مشترک و تقویت آنها، میتوان تابآوری اجتماعی را افزایش داد و انسجام اجتماعی را حفظ کرد.
از سوی دیگر، گروهها و نهادها باید تلاش کنند تا رنج ناشی از سوگ جمعی، معنا پیدا کند و آن را در قالب روایتهای قهرمانی یا مقاومت بازسازی کنند؛ در این فرایند، سوگ از احساس به حافظه جمعی تبدیل میشود. با تثبیت خاطره، آیینهای یادبود، مکانهای مقدس و هنرهای نمادین پدید میآیند تا فقدان، به صورت آیینی بازتولید شود و جامعه از همدلی رنج، حس هویت و تداوم اخلاقی بیابد. در نهایت، سوگ به بخشی از فرهنگ و حافظه تاریخی تبدیل میشود؛ در داستانها، آوازها، نامهای خیابانها و… رسوب میکند و از اندوه به معنا و بازسازی روانی جامعه گذر میکند.



