در رثای حقوق بینالملل
بهنام عبادی پژوهشگر حوزه حقوق در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

بهنام عبادی پژوهشگر حوزه حقوق در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
حقوق بینالملل وظیفه تعریف، ضابطهمند سازی و نظارت بر قدرت در مناسبات بین المللی را داراست. تاسیس این شاخه از علم حقوق نیز در همین راستا و برای شکل دهی نظم بینالمللی مبتنی بر مساوات ، برابری نوع افراد بشر و آزادی انسان صورت گرفته است. نظام حقوق بین الملل معاصر ریشه در اندیشه های امانوئل کانت فیلسوف شهیر قرن هجدهم دارد.کانت معتقد است که صلح هدف اصلی حقوق بین الملل بوده و باید از جنگ که شر واقعی است اجتناب نمود و این امر با برقراری لیبرال دموکراسی و تضمین حقوق فردی و مشارکت سیاسی افراد محقق میگردد. کانت برای این ادعای خود دلایل زیر را مطرح می کند:
1. در نظام دموکراسی قدرت مطلق وجود ندارد تا جنگ به تشخیص آن آغاز شود.
2. چون دولت های لیبرال منتخب مردم هستند، به دلیل خرد جمعی محدودیت ورود به جنگ دارند.
3. در نظام دموکراسی به دلیل آشنایی شهروندان با حقوق خود و اختیارات دولت، جنگ به عنوان مظهری شیطانی جلوه می کند.
4. تکیه بر تجارت آزاد توسط دولت های لیبرال مستلزم وجود صلح و آسایش است. (تسون،1388،ص178)
مشخصا پس از 1945، جهان شاهد بر آمدن نظمی بود که از آن به عنوان نظم لیبرال مبتنی بر قاعده یاد میشود. بنیانگذاران این نظم (از منشور ملل متحد گرفته تا نهادهایی چون صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی) کوشیدند جهانی بسازند که در آن قواعد حقوقی جایگزین قدرت عریان شود. البته لیبرالیسم حقوقی ریشه در فلسفه سیاسی قرن هجدهم و نوزدهم دارد. لاک و بنتام بر اراده فردی و سودمندی عمومی تاکید داشتند و کانت در رساله صلح جاودان(1795) ایده نظم جهانی مبتنی بر قانون را مطرح نمود. این سنت فکری بعدها در منشور ملل متحد(1945) و اعلامیه حقوق بشر(1948) تجسم یافت. سه ویژگی بنیادین لیبرالیسم حقوقی عبارت بودند از:
1. باور به جهان شمولی قواعد حقوقی؛ یعنی اینکه اصولی چون منع توسل به زور مستقل از قدرت های سیاسی اند.
2. پیوند عدالت با نهادگرایی؛ باور به اینکه سازمان های بین المللی می توانند اخلاق را نهادینه سازند.
3. اعتماد به نیت خیر بنیانگذاران؛ یعنی فرض بی طرفی ساختارهای حقوقی در خدمت صلح
بحران نظام بین الملل لیبرالیستی
همانطور که بیان شد نظم مبتنی بر قاعده به عنوان راهبرد کلان حقوق بینالملل معاصر طراحی گردید. اما خیلی زود این راهبرد دچار بحرانهای معرفتی و غیر معرفتی شد. مثلا در حالی که منشور ملل متحد اصل منع توسل به زور را قاعدهای آمره می دانست، قدرتهای بزرگ بارها آن را نقض کردند. حمله آمریکا به عراق، اشغال افغانستان و تجاوز آمریکایی.صهیونیستی به ایران نمونه هایی از این موارد است.
علاوه بر این در نظم بین الملل شاهد فروپاشی کامل اصل چند جانبه گرایی هستیم. نهادهایی چون شورای امنیت و سازمان تجارت جهانی به بن بست کارکردی رسیده اند. توقف سازوکار استیناف(WTO) از 2019 و ناتوانی شورای امنیت در مهار جنگ غزه(2024) و الان نیز ناتوانی در توقف تجاوزات آمریکایی.صهیونی به ایران همه نشانگر این است که نظم مبتنی بر قاعده گروگان رقابت ژئوپلتیک قدرتهای بزرگ شده است. از طرفی به گفته آنتیا رابرتس، نظم لیبرال تنها یکی از چند روایت ممکن از قانون است و استمرار آن به حذف صداهای دیگر می انجامد(رابرتس آنته آ، 2017). از دید کشورهای جنوب جهانی، این نظم جهان شمولی گزینشی دارد: در قبال متحدان ساکت، در برابر مخالفان سخت گیر. بدین ترتیب مشروعیت اخلاقی نظم لیبرال فرو ریخته و جهان به سوی چند قطبی گرایی بی قاعده حرکت میکند.به باور اورفورد، حقوق بین الملل نه نظامی از قواعد ثابت، بلکه محصول جدال مداوم بر سر روایت گذشته و مشروعیت اکنون است(کسکنیمی ماتی،2023) کندی نیز تاکید میکند که علم حقوق اصلا بیطرف نیست و حقوقدانان نه شاهدان حقیقت بلکه مهندسان مشروعیت اند.(کندی داوید،2017) این فیلسوفان منتقد قائلند که مفاهیمی مانند «مداخله بشر دوستانه» یا «نظم قواعد محور» در عمل نقابهایی هستند برای اعمال اقتدار سیاسی قدرت ها بر دیگر کشورها. بحران فعلی حقوق بین الملل حاصل فرسایش درونی لیبرالیسم حقوقی است؛ مکتبی که زمانی وعده جهانی بی سلطه میداد اما خود به زبان سلطه بدل شد. مشروعیت حقوق بین الملل امروز از منبع واحدی تغذیه نمیشود. جوامع و تمدنها هر یک فهم خاصی از عدالت دارند، و تداوم نظامی که فقط یک روایت را مشروع میداند. بازتولید همان نابرابری تاریخی است. از این رو راه نجات حقوق بین الملل نه در بازگشت به گذشته حقوق لیبرال بلکه در عبور هوشمندانه از آن است. عبوری که تنوع روایت ها را به رسمیت بشناسد و در عین حال به اصول بنیادین انسانیت وفادار باشد.
به جای نظم مبتنی بر قاعده باید از «نظم مبتنی بر گفتگو» سخن گفت؛ نظمی که مشروعیت آن از توافق میان فرهنگها ناشی شود نه از تحمیل یک جانبه ارزشها.به تعبیر کوسکونیمی،« اگر حقوق بینالملل بخواهد زنده بماند، باید زبان خود را از قدرت باز پس گیرد ودوباره به زبان گفتگوی انسان ها بدل شود.» پایان لیبرالیسم حقوقی به معنای مرگ حقوق بین الملل نیست بلکه فرصتی برای تولد دوباره آن در قالب حقوقی اخلاقی در نظام جدید جهانی خواهد بود. این بازسازی مستلزم اصلاحات نهادی است: بازنگری در سطوح شورای امنیت و حق وتو، تشکیل نهادهای منطقه در طراز دیوان بین المللی دادگستری و… است.
منابع:
Kennedy, David. A World of Struggle: How Power, Law, and Expertise Shape Global Political Economy.
Princeton: Princeton University Press, 2016.
Koskenniemi, Martti. “The Fate of International Law in a Fragmented World.” European Journal of
International Law 34 (2023): 1–12.
Koskenniemi, Martti. The Gentle Civilizer of Nations: The Rise and Fall of International Law 1870–1960.
Cambridge: Cambridge University Press, 2001.
Orford, Anne. International Law and the Politics of History. Cambridge: Cambridge University Press,
2021.
Roberts, Anthea. Is International Law International? Oxford: Oxford University Press, 2017.
Simpson, Gerry. Great Powers and Outlaw States: Unequal Sovereigns in the International Legal Order.
Cambridge: Cambridge University Press, 2004.
تسون، فرفاندو(1388)، تئوری حقوق بین المللی کانت،ترجمه بابک وثوقی زاده، انتشارات میزان، تهران



