اسلایدریادداشتها

تحلیل روابط سیاسی ایران و کشورهای عربی خلیج‌فارس پس از جنگ تحمیلی

زینب اینانلو پژوهشگر حوزه روابط بین‌الملل در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

جنگ اخیری که بین جمهوری اسلامی ایران و رژیم آمریکایی – صهیونیستی رخ داد به‌مثابه یک نقطه عطف بنیادین، بر تاروپود روابط منطقه، به‌ویژه در حوزه خلیج‌فارس، تأثیرات عمیقی گذاشت پیامدهای این درگیری موجی از تحولات را در تعاملات جمهوری اسلامی ایران و کشورهای عربی خلیج‌فارس به راه انداخت. موضع‌گیری‌ها و رویکردهای اتخاذ شده توسط برخی از این کشورها، دینامیک‌های پیچیده‌ای را در روابط آتی ترسیم کرده است.

در این یادداشت تحلیلی تلاش بر این است تا ضمن شناخت تنش‌ها و مشکلات احتمالی پیشرو، بسترهای لازم را برای کاهش تنش‌های موجود، بازسازی اعتماد آسیب‌دیده و تعریف چارچوب‌های همکاری، در راستای منافع متقابل کشورهای عربی خلیج‌فارس ترسیم گردد.

در ادامه، به بررسی این پارادایم‌های چالش‌برانگیز و پیامدهای آن‌ها در حوزه خلیج‌فارس، پرداخته می‌شود:

 

۱. تنش‌های حاکمیتی در روابط ایران و امارات:

اختلافات دیرینه، پیرامون حاکمیت بر جزایر سه‌گانه ایرانی در پی جنگ تحمیلی، پتانسیل ورود به فاز جدیدی از مناقشات حقوقی و دیپلماتیک را در حوزه خلیج‌فارس داراست. امارات که همواره، مدعی مالکیت این جزایر بوده است، ممکن است پس از پایان درگیری، تلاش‌های خود را برای بهره‌گیری از سازوکارهای بین‌المللی افزایش دهد. این سازوکارها می‌تواند شامل، طرح مجدد مسئله در مجامع سازمان ملل و طرح در شورای همکاری خلیج‌فارس باشد. این رویکرد در صورت پیگیری جدی، می‌تواند منجر به تشدید تنش، در روابط دوجانبه دو کشور شود

جنگ تحمیلی اخیر، می‌تواند به‌عنوان کاتالیزوری برای امارات عمل کند. این امر مستلزم یک مدیریت دقیق، هوشمندانه و راهبردی از سوی ایران است. لازم است تا ایران با ارائه مستندات حقوقی، تاریخی و جغرافیایی شفاف، ضمن حفظ موضع اصولی خود در خصوص تمامیت ارضی، از تشدید تنش جلوگیری کند. استفاده از دیپلماسی فعال، می‌تواند از بروز سناریوهای ناگوار جلوگیری کند.

 

۲. بازآرایی روابط راهبردی ایران و عربستان:

دوره نسبی تنش‌زدایی که با توافق‌نامه مارس میان ایران و عربستان سعودی آغاز شد نویدبخش مرحله جدیدی از همکاری‌ها و کاهش تنش، در منطقه خلیج‌فارس بود. این توافق که گامی مهم در جهت اصلاح روابط بود، منجر به ازسرگیری روابط دیپلماتیک، بازگشایی سفارتخانه‌ها و نمایندگی‌های کنسولی و تسهیل برخی تعاملات منطقه‌ای گردید. بااین‌حال، در جنگ تحمیلی که عربستان از حامیان جدی آمریکا بود و پایگاه‌های خود را در اختیار این کشور قرار داده بود این روند شکننده را، با چالش‌های جدی در حوزه خلیج‌فارس مواجه ساخته است.

مسئله تسهیل سفر حجاج ایرانی، به عربستان سعودی که پیش‌ازاین نیز به‌عنوان یکی از اهرم‌های دیپلماتیک، در روابط دوجانبه مورداستفاده قرار گرفته بود می‌تواند مجدداً به عاملی تأثیرگذار و تنش‌زا، در روابط این دو کشور در خلیج‌فارس تبدیل شود. هرگونه اختلال یا عدم همکاری مؤثر در این روند، می‌تواند به‌سرعت به عاملی تنش‌زا، در روابط تبدیل شده و بر روند اعتمادسازی که پس از توافق مارس آغاز شده بود خدشه وارد آورد.

عربستان سعودی به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی، در نظم امنیتی منطقه خلیج‌فارس و باتوجه‌به چشم‌انداز ۲۰۳۰ که نیازمند ثبات و امنیت منطقه‌ای برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی و تحقق اهداف توسعه‌ای است همواره در حال ارزیابی، منافع و تهدیدات خود در محیط پیرامونی است. جنگ اخیر، بدون شک باعث احتیاط بیشتر ریاض، در قبال تهران و ارزیابی مجدد سطح همکاری‌ها خواهد شد. هرچند که ممکن است این احتیاط، منجر به کندشدن برخی فرایندهای همکاری شود؛ اما بعید است که به قطع روابط دیپلماتیک منجر گردد.

رویکرد عربستان سعودی به ایران تحت‌تأثیر عوامل متعددی، از جمله روابط این کشور با آمریکا و تحولات منطقه‌ای قرار دارد. عربستان از دیرباز مهم‌ترین رقیب هژمونی منطقه‌ای، در برابر ایران بود و همیشه سعی در گرفتن جایگاه ایران در منطقه داشت، در این شرایط ایران نیازمند اتخاذ رویکردی محتاطانه، دیپلماتیک و مبتنی بر مدیریت هوشمندانه تنش‌ها، در حوزه خلیج‌فارس است. پرهیز از اظهارات تنش‌زا می‌تواند، به حفظ ثبات کمک کند.

 

۳. چالش‌های سیستمی در تعاملات ایران و جهان عرب:

جنگ رمضان، مجموعه‌ای از چالش‌ها را در روابط ایران و کشورهای عربی خلیج‌فارس ایجاد کرده است. این چالش‌ها، فراتر از روابط دوجانبه با بازیگران اصلی مانند عربستان و امارات، بر کل ساختار تعاملات منطقه در حوزه خلیج‌فارس تأثیر گذاشته و نیازمند نگاهی جامع‌تر به اکوسیستم امنیتی این منطقه است این چالش‌های سیستمی، پتانسیل ایجاد بی‌ثباتی بلندمدت را دارند.

فرسایش اعتماد بلندمدت در خلیج‌فارس:

هر مناقشه نظامی در منطقه خلیج‌فارس، به‌ویژه اگر با دخالت بازیگران خارجی همراه باشد، منجر به کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد در روابط دوجانبه و چندجانبه می‌گردد. این کاهش اعتماد مانعی جدی بر سر

 

راه هرگونه تلاش برای همکاری و همگرایی در بلندمدت، در خلیج‌فارس محسوب می‌شود

تضعیف همگرایی منطقه‌ای در خلیج‌فارس: روندهای همگرایی و همکاری‌های منطقه‌ای که در سال‌های اخیر، در حوزه‌های مختلف از جمله اقتصادی (تجارت آزاد)، زیست‌محیطی (مدیریت منابع آبی) و حتی امنیتی (مبارزه با تروریسم) آغاز شده بود در معرض اخلال قرار گرفته است.

افزایش فشارهای دیپلماتیک و اجماع‌سازی علیه ایران در خلیج‌فارس: کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس، به‌ویژه آن‌هایی که روابط استراتژیک و نزدیکی با قدرت‌های غربی (مانند ایالات متحده آمریکا) دارند ممکن است از اتفاقات اخیر، به‌عنوان اهرمی برای افزایش فشارهای دیپلماتیک، علیه منافع ایران در سطح بین‌المللی، استفاده کنند. این امر می‌تواند شامل تلاش برای اجماع‌سازی در مجامع بین‌المللی علیه ایران، یا تشدید تحریم‌های اقتصادی و مالی باشد.

اختلال در کارکرد نهادهای دیپلماتیک و کنسولی در روابط ایران و کشورهای خلیج‌فارس: تنش‌های سیاسی، غالباً بر فعالیت عادی سفارتخانه‌ها، کنسولگری‌ها و نمایندگی‌های دیپلماتیک در کشورهای حوزه خلیج‌فارس تأثیر می‌گذارد. این اختلال می‌تواند شامل، محدودیت در فعالیت‌ها و کاهش سطح روابط دیپلماتیک، باشد که می‌تواند به کاهش ظرفیت‌های ارتباطی آنها منجر شود.

تشدید یا طرح مجدد اختلافات سرزمینی و دریایی در خلیج‌فارس: مناقشات مرزی و دریایی که همواره، بخشی از تاریخ روابط در منطقه خلیج‌فارس بوده است (مانند اختلافات مربوط به مالکیت برخی جزایر و میادین مشترک) ممکن است در شرایط پس از جنگ مجدداً برجسته شده یا شدت یابند. این امر به‌ویژه، در مورد اختلافات مرزی دریایی که به منابع انرژی یا مسیرهای کشتیرانی مرتبط هستند صدق می‌کند‌.

احتمال تشدید تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران: قدرت‌های جهانی به‌ویژه ایالات متحده آمریکا، ممکن است بعد از جنگی که با ایران داشت این کشورها را برای اعمال یا تشدید تحریم‌های اقتصادی و تجاری علیه ایران تحریک کند.

تقویت بلوک‌بندی‌های منطقه‌ای و ائتلاف‌های امنیتی در خلیج‌فارس: در چنین شرایطی کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس ممکن است برای مقابله با تهدیدات امنیتی ادراک شده از سوی ایران، هماهنگی‌های امنیتی و سیاسی خود را تقویت کنند. این امر می‌تواند به ایجاد سازوکارهای جدید امنیتی، با محوریت کشورهای خلیج‌فارس منجر شود.

مخدوش‌شدن و توقف پروژه‌های اقتصادی و انرژی مشترک در خلیج‌فارس: پروژه‌های مشترک در حوزه انرژی (مانند خطوط لوله انتقال گاز یا همکاری در میادین مشترک) حمل‌ونقل (مانند کریدورهای ترانزیتی) زیرساخت‌ها و سایر بخش‌های اقتصادی که نیازمند ثبات و امنیت منطقه‌ای، در خلیج‌فارس هستند در معرض اختلال جدی قرار می‌گیرند. این امر می‌تواند شامل توقف یا کندشدن اجرای طرح‌های توسعه‌ای مشترک باشد.

کاهش چشمگیر سرمایه‌گذاری خارجی در ایران و کشورهای خلیج‌فارس: شرایط بی‌ثبات و ناامن، تمایل سرمایه‌گذاران خارجی از جمله سرمایه‌گذاران عرب را، به مشارکت در اقتصاد ایران به‌شدت کاهش می‌دهد. همچنین ناامنی در خلیج‌فارس می‌تواند، بر سرمایه‌گذاری در بخش‌های مرتبط با انرژی و حمل‌ونقل دریایی در کشورهای همسایه نیز تأثیر منفی بگذارد.

تضعیف همکاری‌های امنیتی و مرزی در خلیج‌فارس: کاهش سطح همکاری‌ها، در حوزه‌های امنیتی، مرزی و دریایی به‌ویژه در زمینه مبارزه با قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان، تروریسم، جرایم سازمان‌یافته و مهاجرت غیرقانونی می‌تواند منجر به افزایش ناامنی، در آبراه‌های مرزهای دریایی خلیج‌فارس و تشدید این پدیده‌ها گردد.

افزایش هماهنگی‌های نظامی – امنیتی در میان کشورهای خلیج‌فارس و مسابقه تسلیحاتی: تقویت ائتلاف‌های نظامی – امنیتی، باهدف مهار نفوذ ایران، یکی از پیامدهای احتمالی تشدید تنش‌ها در منطقه است. این امر می‌تواند، به افزایش هزینه‌های دفاعی کشورها و فروش تسلیحات به کشورهای منطقه منجر شود.

کاهش نقش‌آفرینی ایران در دیپلماسی منطقه‌ای خلیج‌فارس: در شرایط افزایش بی‌اعتمادی، نقش‌آفرینی ایران در روندهای میانجی‌گری و حل بحران‌های منطقه‌ای در حوزه خلیج‌فارس، کاهش میابد.

گسترش عادی‌سازی روابط با اسرائیل و تشکیل ائتلاف‌های جدید با محوریت کشورهای خلیج‌فارس: برخی کشورهای حوزه خلیج‌فارس ممکن است، عادی‌سازی روابط خود با رژیم صهیونیستی را به‌عنوان راهکاری برای ایجاد توازن در برابر نفوذ ایران، جلب حمایت قدرت‌های غربی، یا حل‌وفصل برخی چالش‌های منطقه‌ای تسریع بخشند.

 

 

راهکارها و چارچوب‌های سیاستی پیشنهادی: ترسیم نقشه راه اعتمادسازی و همگرایی منطقه‌ای در خلیج‌فارس

مدیریت مؤثر چالش‌های فوق و ارتقای سطح ثبات، امنیت و همکاری منطقه‌ای در حوزه خلیج‌فارس، مستلزم اتخاذ رویکردهای مبتنی بر اصول مشخصی است. این اصول باید، در قالب یک استراتژی بلندمدت، منعطف و پیش‌نگر که قابلیت انطباق با تحولات پویا و متغیر منطقه را دارد، تدوین گردد.

دیپلماسی فعال و شفافیت راهبردی در حوزه خلیج‌فارس: برقراری و حفظ خطوط ارتباطی فعال و پایدار با تمامی بازیگران منطقه‌ای حوزه خلیج‌فارس، امری حیاتی است. این دیپلماسی باید با شفافیت راهبردی همراه باشد؛ به این معنا که سیاست‌ها و نیات ایران در قبال مسائل کلیدی خلیج‌فارس، به‌صورت واضح به اطلاع طرف‌های مقابل به‌ویژه همسایگان رسانده شود. این شفافیت به کاهش سوءتفاهم‌ها، جلوگیری از برداشت‌های نادرستِ مبتنی بر اطلاعات ناقص یا مغرضانه کمک می‌کند.

ترمیم اعتماد از طریق تعاملات پایدار در خلیج‌فارس: بازسازی اعتماد آسیب‌دیده، فرایندی زمان‌بر و پیچیده است که نیازمند تعهد عملی است.

شفافیت اطلاعاتی هدفمند در حوزه نظامی و امنیتی در خلیج‌فارس: در حوزه حساس نظامی و امنیتی، ارائه اطلاعات گزینش‌شده، دقیق و هدفمند در خصوص تحرکات نظامی به همسایگان حوزه خلیج‌فارس می‌تواند، به کاهش نگرانی‌های امنیتی آن‌ها کمک کند. این امر لزوماً به معنای افشای کامل اطلاعات استراتژیک یا عملیاتی نیست؛ بلکه به معنای ارائه اطلاعاتی است که به درک بهتر نیات دفاعی ایران و جلوگیری از برداشت‌های اشتباه در خلیج‌فارس کمک می‌کند.

تأکید قاطع بر اصل احترام متقابل و حاکمیت ملی در حوزه خلیج‌فارس: پایبندی قاطع و عملی به اصل احترام متقابل، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی سایر کشورها، سنگ بنای هرگونه روابط پایدار و مبتنی بر اعتماد و همکاری در منطقه خلیج‌فارس است. این اصل باید به‌صورت یک اصل بنیادین، در سیاست خارجی ایران در قبال همسایگان عربی حوزه خلیج‌فارس مدنظر قرار گیرد.

تقویت پیوندهای اقتصادی، تجاری و سرمایه‌گذاری مشترک در خلیج‌فارس: گسترش حجم مبادلات تجاری، تشویق سرمایه‌گذاری مشترک (به‌ویژه در بخش‌های غیرنفتی) و توسعه پروژه‌های زیربنایی مشترک مانند (کریدورهای حمل‌ونقل، انرژی و ارتباطات) می‌تواند به ایجاد منافع اقتصادی

و افزایش هزینه‌های تنش، برای کلیه طرف‌ها در حوزه خلیج‌فارس منجر شود.

توسعه پروژه‌های منطقه‌ای در خلیج‌فارس: اجرای پروژه‌های مشترک در حوزه‌هایی مانند انرژی‌های پاک، مدیریت منابع آبی و توسعه حمل‌ونقل می‌تواند به تقویت همکاری و حل مشترک چالش‌ها در خلیج‌فارس یاری رساند.

 

اتخاذ یک رویکرد کلی‌نگر برای تمامی کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس کارساز نیست، هر کشور عربی حوزه خلیج‌فارس دارای سطوح متفاوتی از روابط، با ایران و سایر قدرت‌های جهانی است.

بنابراین، تدوین استراتژی‌های متمایز و انطباق‌پذیر با شرایط هر کشور، کلید موفقیت مدیریت چالش‌ها خواهد بود.

رویکرد به امارات: باتوجه‌به اختلافات موجود و منافع مشترک، مدیریت هوشمندانه تنش‌های ناشی از اختلافات ارضی (جزایر سه‌گانه) از اهمیت بالایی برخوردار است.

رویکرد به عربستان: باتوجه‌به جایگاه عربستان به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای و روابط پیچیده‌اش با سایر بازیگران جهانی، اتخاذ رویکردی محتاطانه، دیپلماتیک و مبتنی بر مدیریت هوشمندانه تنش‌ها ضروری است.

کویت: باتوجه‌به منافع مشترک، در حوزه انرژی و امنیت دریایی، تمرکز بر حل اختلافات دریایی و گسترش همکاری‌های اقتصادی و تجاری می‌تواند مفید باشد.

بحرین: باتوجه‌به تنش‌های تاریخی نیاز به رویکردی محتاطانه و مبتنی بر اعتمادسازی و پایبندی به اصول عدم مداخله و احترام متقابل است.

قطر: باتوجه‌به موقعیت جغرافیایی و رویکرد متعادل خود در سیاست خارجی، تمرکز بر تقویت همکاری‌های راهبردی در حوزه‌هایی چون انرژی، حمل‌ونقل، لجستیک و پروژه‌های مشترک اقتصادی با این کشور به‌منظور تعمیق روابط دوجانبه اهمیت بسزایی دارد.

عمان: به دلیل موقعیت جغرافیایی استراتژیک، و رویکرد متعادل و میانجی‌گرایانه خود می‌تواند نقش مهمی در تسهیل روابط منطقه‌ای و کاهش تنش‌ها ایفا کند.

 

نتیجه‌گیری:

جنگ تحمیلی اخیر، لزوم بازنگری اساسی در سیاست خارجی ایران در قبال همسایگان عربی را بیش‌ازپیش آشکار ساخته است. چالش‌های ناشی از این درگیری‌ها نیازمند ارتقای سطح دیپلماسی فعال، تقویت سازوکارهای اعتمادسازی، گسترش همکاری‌های اقتصادی و تدوین سیاست‌های متمایز و منطبق با واقعیت‌های هر کشور است که می‌تواند، مسیر دستیابی به ثبات و امنیت در منطقه استراتژیک خلیج‌فارس را هموار سازد.

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا