اسلایدریادداشتها

تاملی پیرامون نسبت میان مذاکره و وضعیت سرمایه اجتماعی

محمدعلی رامتین پژوهشگر حوزه دیپلماسی حقوقی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

مقدمه

با توقف عملیات­های نظامی میان جمهوری اسلامی ایران و ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی در قالب توافق آتش‌­بس، طرفین با وجود ناکامی­های پیشین در حصول توافق، به مذاکره روی آوردند. علی­رغم تجربه تلخ جمهوری اسلامی ایران از انجام مذاکره با ایالات متحده آمریکا، ظرفیت­ها و ابزارهای نظم حقوقی بین­المللی اقتضای این را دارند که اکتساب منافع حاصل از تقابل نظامی نهایتا در قالب یک گفتار حقوقی-سیاسی تعین پیدا کنند و از این رهگذر واجد جنبه «الزام­آوری» شوند. علاوه بر این، تجربه چندین ساله جمهوری اسلامی ایران در تحمل سنگین­ترین تحریم­های اقتصادی، اقتضا می­کند که استحصال منافع حاصل از پیروزی در صحنه نبرد و خنثی سازی اهداف دشمن را صرفا در لایه نظامی-سیاسی محدود نکند و از این موقعیت در جهت رفع موانع اقتصادی ناشی از تحریم­های ظالمانه نیز حداکثر بهره را ببرد. بنابراین در چنین موقعیتی استفاده سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت مذاکره به مثابه برجسته ترین مصداق از روش­های حل و فصل مسالمت­آمیز اختلافات و یکی از فرصت­های موجود، منطقی و بلکه ضروری است تا دفع ضرر و حفظ نظام اسلامی محقق گردد. مذاکره به عنوان یکی از مهم­ترین روش­های حل و فصل مسالمت­آمیز اختلافات در حقوق بین­الملل، ذیل ماده 33 منشور ملل متحد به رسمیت شناخته شده است. با این وجود، درک مذاکره به عنوان فرایندی که صرفا میان دو دولت در جریان است، با آنچه در واقعیت اتفاق می­افتد فاصله دارد. تجربه بسیاری از مذاکرات مهم بین­المللی نشان می­دهد که مذاکره کنندگان نه فقط با دولت خارجی بلکه همزمان با مجموعه ای از فشارها، مطالبات و محدودیت­های داخلی نیز مواجه اند. رابرت پاتنام در نظریه «بازی دوسطحی» توضیح می­دهد که هر مذاکره­کننده همزمان در دو عرصه بازی می­کند: عرصه نخست، عرصه بین­المللی است که در آن باید با طرف مقابل به توافق برسد؛ عرصه دوم، عرصه داخلی است که در آن باید رضایت نهادهای تصمیم­گیر، افکار عمومی و نیروهای اجتماعی را برای پذیرش توافق جلب کند. براساس این نظریه، هر توافق زمانی پایدار خواهد بود که ظرفیت پذیرش و تصویب سیاسی و اجتماعی را داشته باشد. در غیر این صورت، توافق مزبور با شکست یا نقض غیرارادی مواجه خواهد شد. این چارچوب نظری جهت درک وضعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران شایان توجه و تامل است.

جنگ رمضان و ارتقای سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی ایران

با شروع جنگ رمضان و دفاع ملت ایران در برابر جریان استکبار، یکی از مهم­ترین جنبش­های اجتماعی ایران معاصر رخ داد؛ بسیج اجتماعی گسترده ملت ایران ذیل شعار دفاع از کیان جمهوری اسلامی ایران. حضور گسترده مردمی در خیابان­ها، حمایت از میدان نظامی، مشارکت در حفظ ثبات داخلی و مقابله با آشوب­های احتمالی نشان داد که برخلاف بسیاری از تحلیل­های رایج، جمهوری اسلامی ایران در شرایط بروز تهدیدات خارجی همچنان از ظرفیت بالایی برای اجماع­سازی داخلی برخوردار است. این رخداد مهم اجتماعی همان اتفاقی است که در بیان رهبر شهید انقلاب اسلامی(ره) از آن به «بعثت مردم» تعبیر شده بود. این بعثت مردمی که در ادوار مختلف حیات اجتماعی ایران می­توان رگه­هایی از آن را پیدا کرد، همان وضعیتی است که یک جامعه ظرفیت­های نهفته هویتی، ملی و تمدنی خود را فعال می­کند. بدون شک این سرمایه اجتماعی، مهم­ترین پشتوانه قدرت سخت و نرم جمهوری اسلامی ایران در دوران پساجنگ محسوب می­شود و بنابر تعبیر رهبر جدید انقلاب اسلامیحفظه الله، از مولفه­های مهم و تاثیرگذار در عرصه مذاکرات نیز محسوب می­شود.

سرمایه اجتماعی در بستر تکثرات هویتی و فرهنگی

با وجود تحقق آنچه در بخش فوق مورد اشاره قرار گرفت، بر اساس سیر تحولات و تطورات اجتماعی تاریخ معاصر، می­توان به این گزاره قائل بود که جامعه ایران با وجود برخورداری از مولفه­های همگون کننده در آحاد و اقشار مختلف، جامعه یکدستی نیست. ریشه­های این تکثر هویتی را در وهله اول می­توان در بستر تاریخ ایران و ایده تمدنی شکل گیری ایران جستجو کرد؛ اما آنچه به طور خاص به عنوان عامل اصلی در پیدایش وضعیت کنونی حائز اهمیت است، مواجهه تمدنی-فرهنگی جامعه ایرانی-اسلامی با تمدن غرب و مولفه­های آن بوده است که تحت تاثیر این مواجهه، پیامدهای فرهنگی و اجتماعی قابل توجهی را رقم زده است. ازجمله مهم ترین این پیامدها، شکل گیری طبقه اجتماعی مشابه با مولفه­های طبقه متوسط جدید در غرب مدرن است. این تکثر همراه با شکل گیری خرده فرهنگ های جدید در میان نسل جدید، برجستگی بیشتری پیدا کرده است. براین اساس باید اذعان داشت که در کنار طبقات و گروه­های اجتماعی که ذیل گفتمان انقلاب اسلامی، اولویت­های هویتی و راهبردی را دنبال می­کنند، بخش قابل توجهی از بدنه اجتماعی ایران بر امنیت اقتصادی و ثبات معیشتی متمرکز است. گرچه این طیف میانه (موسوم به قشر خاکستری) در تعارض با نظام جمهوری اسلامی ایران قرار ندارند اما استمرار فشارهای اقتصادی در سالهای اخیر، ظرفیت­های رضایتمندی آنها را با چالش مواجه کرده است. درک تحلیلی از مفهوم سرمایه اجتماعی نشان می­دهد که این مفهوم، فراتر از همسویی­های آشکار سیاسی است و در ابعاد عمیق­تر، ارکان اصلی آن بر پایه اعتماد نهادی و رضایت عمومی استوار است؛ مولفه­هایی که در صورت فقدان آنها، حفظ انسجام اجتماعی و تبعا پیشبرد موثر کنشگری بین­المللی دشوار خواهد بود.

تکثرات سیاسی-فرهنگی به مثابه فرصتی برای دیپلماسی

در کنار این مطلب، بر اساس نظریه بازی دوسطحی پاتنام، محدودیت­های داخلی در عرصه کنشگری بین­المللی، الزاما به معنای ضعف نیست. به طور خاص در رابطه با مذاکره به عنوان یکی از رایج ترین اشکال کنشگری بین­المللی، چنین بیان می­شود که هرچه دامنه احتمالی رسیدن به توافق از سوی دولت متبوع مذاکره کنندگان کوچک تر باشد، طرف مقابل را به این حقیقت می­رساند که آن دولت امکان پذیرش هر توافقی را ندارد. لذا این محدودیت داخلی می­تواند به عنوان ابزار چانه­زنی مورد استفاده واقع شود. این همان نکته ای است که در رابطه با مذاکرات پسا آتش­بس می­تواند منشا اثر باشد؛ هم از این حیث که بازیگران سیاست داخلی ضرورت توجه به همه اقشار و خرده­فرهنگ­های اجتماعی به عنوان معنای جامع سرمایه اجتماعی را درک نمایند و نیز از این حیث که دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکره­کننده از قدرت بعثت عمومی ذیل گفتمان انقلاب اسلامی و نیز فشار مطالبات اقتصادی عموم آحاد جامعه به نحو توامان در تحقق اهداف خود استفاده نمایند.

جمع بندی

با توجه به وضعیت سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در دهه­های اخیر و حوادث ناشی از تهاجم ائتلاف صهیونی-آمریکایی، با وجود آنکه روش­های مسالمت آمیز حل و فصل اختلافات و خصوصا مذاکره برای جمهوری اسلامی ایران با تردیدهای جدی مواجه است، اما مسئله صرفا محدود به مذاکره کردن یا مذاکره نکردن نیست. بلکه مسئله را باید اینگونه تعریف نمود که دستگاه دیپلماسی و نهادهای ذی­ربط در سیاست خارجی، چگونه می­توانند و باید مسیری را طی کنند تا نتیجه نهایی هرگونه توافقی بتواند به طور همزمان عزت ملی را حفظ کند، دستاوردهای میدانی را تثبیت کند، دستاوردها و منافع ملموس اقتصادی ایجاد کند و رضایت نسبی طیف­های مختلف اجتماعی را تامین کند. آنچه که در راستای رسیدن به نقطه مطلوب می­بایست مدنظر قرار بگیرد این است که اگر توافق مزبور بیش از اندازه مبتنی بر اعطای امتیازات نامتقارن باشد، سرمایه اجتماعی هویتی انقلاب اسلامی آسیب خواهد دید و از سوی دیگر اگر فرایند مذاکرات فرسایشی شود و منافع ملموسی از توافق نهایی حاصل نشود، سرمایه اجتماعی معیشتی بیش از پیش مورد آسیب قرار می­گیرد. لذا هر راهبرد مذاکراتی که یکی از مولفه­های عزت ملی، انسجام اجتماعی و بهبود وضعیت اقتصادی را نادیده بگیرد، در نهایت با بحران مشروعیت مواجه خواهد شد.

منابع و مآخذ

پوراحمدی، حسین و بازوبندی، علی اکبر: استعاره بازی دوسطحی: چارچوبی برای تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه علمی پژوهشی سیاست متعالیه، 1401

قاسمی، صفت­الله و زارع­زاده، رسول: پیامدهای ظهور طبقه متوسط جدید در ایران، فصلنامه آفاق امنیت، 1392

ذکایی، محمدسعید: خرده فرهنگ، سبک زندگی و هویت، نشریه رشد آموزش علوم اجتماعی، 1381

شبان­نیا، قاسم: کاربست مذاکره در دیپلماسی کشور اسلامی، فصلنامه حکومت اسلامی، 1395

 

 

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا