اسلایدریادداشتها

تحلیل رویکرد دولت لبنان نسبت به مذاکرات آتش‌بس و جنگ با رژیم صهیونیستی

لبنان، این عرصه متکثر و پرآشوب در قلب خاورمیانه، بار دیگر به کانون توجه معادلات جهانی بدل شده است؛ سرزمینی که در آن مرز میان «دیپلماسی پشت پرده» و «نبرد در میدان»، به باریکی یک مو رسیده است.

محمدجواد رمضانی پژوهشگر حوزه مطالبه‌گری عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

لبنان، این عرصه متکثر و پرآشوب در قلب خاورمیانه، بار دیگر به کانون توجه معادلات جهانی بدل شده است؛ سرزمینی که در آن مرز میان «دیپلماسی پشت پرده» و «نبرد در میدان»، به باریکی یک مو رسیده است. بحران فعلی لبنان تنها یک درگیری نظامی ساده نیست، بلکه بازنمایی یک تقابل بنیادین میان دو انگاره است: جریانی که امنیت را در «خلع سلاح و بی‌طرفی» می‌جوید و جریانی که «بازدارندگی مسلحانه» را تنها راه بقا در برابر مطامع رژیم صهیونیستی می‌داند. در حالی که بمباران‌ها و کشتارهای بی‌سابقه، جغرافیای جنوب را هدف گرفته‌اند، در اتاق‌های دربسته واشنگتن و اسلام‌آباد، نبردی برای «تسخیر روایت‌ها» در جریان است. یادداشت پیش‌رو با نگاهی تبارشناسانه به ساختار طائفی لبنان و بازخوانی سوابق تاریخی، به واکاوی این پرسش می‌پردازد که چگونه بازیگران داخلی و بین‌المللی در پی تغییر موازنه قدرت در این کشور هستند.

در این مسیر، سه پرسش اساسی زیربنای این تحلیل را شکل می‌دهند:

۱. نظام «سهم‌بندی طائفی» و دکترین «قدرت در ضعف»، چگونه راه را برای نفوذ سیاسی و تهاجم نظامی به لبنان هموار کرده است؟

۲. اجرای مصوبه «انحصار سلاح» توسط دولت لبنان در میانه جنگ، چه تأثیری بر توازن قوای داخلی و آینده سیاسی مقاومت خواهد داشت؟

۳. در رقابت دیپلماتیک میان «محور واشنگتن» و «محور اسلام‌آباد»، کدام روایت پیروز خواهد شد و این پیروزی چه تبعاتی برای حاکمیت ملی لبنان دارد؟

 

۱. معمای ساختاری حاکمیت در غیاب هویت ملی

لبنان را می‌توان «کشور اقلیت‌ها» نامید؛ سرزمینی که در آن هیچ گروهی اکثریت مطلق نیست. اگرچه برخی تخمین‌ها جمعیت شیعیان را بالای ۵۰ درصد برآورد می‌کنند، اما به دلیل حساسیت‌های سیاسی و طائفی، سال‌هاست که هیچ سرشماری رسمی صورت نگرفته تا این موازنه برهم نخورد. نظام سیاسی این کشور بر پایه یک قانون اساسی مدون نبوده، بلکه بر اساس «میثاق ملی» (منبعث از قرارداد طائف) و سیستم «محاصصه» (سهم‌بندی طائفی) بنا شده است. در این ساختار، هویت‌های فروملی (دینی و منطقه‌ای) بر هویت ملی تقدم دارند. مردم خود را «لبنانی» نمی‌دانند؛ آن‌ها خود را درزی، مارونی، شیعه یا سنیِ فلان منطقه می‌دانند. این تکثر با پدیده تابعیت‌های چندگانه نخبگان سیاسی دوچندان شده است؛ بسیاری از دولتمردان، رسماً شهروند کشورهای دیگرند و منافع قدرت‌های خارجی را در بیروت نمایندگی می‌کنند.

۲. دکترین‌های متضاد «قدرت در ضعف» در برابر «واقعیت تهاجم»

یکی از ریشه‌دارترین تضادهای فکری در لبنان، پیرامون تعریف «قدرت ملی» شکل گرفته است. جریانی در لبنان معتقد است «قدرت لبنان در ضعف آن است» (لبنان قوته فی ضعفه). این دیدگاه آرمان‌شهری، لبنان را «سوئیس خاورمیانه» می‌بیند؛ کشوری که باید صرفاً قطب بانکداری، هنر و رسانه باشد و با پرهیز از تقویت نظامی، بهانه‌ای به دست کسی ندهد. اما تاریخ نشان داده است که این بی‌طرفی، هرگز مانعی در برابر مطامع رژیم صهیونیستی نبوده است. این رژیم همواره به دنبال بلعیدن جنوب لبنان تا رودخانه لیتانی بوده و بارها تکرار کرده که مرزهایش باید در این رودخانه تثبیت شود. خلاء وحدت ملی، حتی در برابر این تجاوزات عیان، ریشه در همین تضاد دیدگاه‌ها دارد؛ جایی که بخشی از حاکمیت، مقاومت را یک ضرورت نمی‌دانند، بلکه مانعی برای «تجارت و هنر» می‌پندارد.

۳. از توافق ۱۷ مه تا تکرار تاریخ

تاریخ لبنان شاهد تلاش‌های مکرر برای خروج از دایره مقاومت بوده است. در سال ۱۹۸۳، دولت امین جُمَیِّل تحت اشغال صهیونیست‌ها، توافق ۱۷ مه را امضا کرد که به معنای شناسایی رسمی اشغالگر در ازای یک آتش‌بس شکننده بود. آن زمان، ایستادگی نیروهای ملی و شیعی به رهبری چهره‌هایی چون نبیه بری، این نقشه را شکست داد. امروز نیز تاریخ در حال تکرار است. نخست‌وزیر فعلی، نواف سلام، مسیری را دنبال می‌کند که به زعم تحلیلگران، حتی از اقدامات جُمَیِّل نیز خطرناک‌تر است. تلاش برای احیای مفاد همان قرارداد شکست‌خورده ۱۷ مه، در حالی که رژیم صهیونیستی حق «اقدام نظامی در صورت احساس خطر» را برای خود محفوظ می‌داند، چیزی جز تسلیم محض نیست.

۴. معادله بازدارندگی و متغیر حزب‌الله

حزب‌الله لبنان پس از نبردهای اخیر، توانست معادله بازدارندگی را که در مقطعی آسیب دیده بود، بازسازی کند. ورود حزب‌الله به نبرد پس از سال ۲۰۲۳، صرفاً یک اقدام نیابتی نبوده و بر اساس دکترین دفاعی «بیروت در برابر تل‌آویو» و «ضاحیه در برابر حیفا» برای حفاظت از کیان لبنان صورت گرفته است. رژیم صهیونیستی که در میدان نبرد به اهداف استراتژیک خود نرسیده، اکنون از طریق فشار بر غیرنظامیان و کشتارهای وحشیانه (نظیر جنایت ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ با صدها کشته در چند دقیقه) به دنبال تحمیل اراده سیاسی خود است. با این حال، تثبیت معادله بازدارندگی توسط حزب‌الله، رژیم را در بن‌بستی قرار داده که خروج از آن تنها از طریق یک آتش‌بس سیاسی میسر است؛ آتش‌بسی که دولت لبنان سعی دارد میوه‌اش را به نفع خود و علیه مقاومت بچیند.

۵. جنگ داخلی با مصوبه «حصریة السلاح»

در حالی که حزب‌الله در مرزها مشغول نبرد است، دولت لبنان در بیروت جبهه جدیدی گشوده است. تصویب و اجرای ضربتی مصوبه «حصریة السلاح» (انحصار سلاح در دست ارتش) در کابینه، مستقیماً خلع سلاح حزب‌الله را هدف گرفته است. دولت با سوءاستفاده از وضعیت آوارگان شیعه که از جنوب به بیروت پناه آورده‌اند، با برقراری ایست‌بازرسی‌های متعدد به دنبال جمع‌آوری فوری سلاح و تضعیف بدنه اجتماعی مقاومت است. این اقدامات که از سوی برخی مقامات لبنان به عنوان «فتح‌نامه» خوانده شده، نشان‌دهنده تلاشی برای تغییر موازنه قدرت داخلی در دوران پس از جنگ است.

۶. دوئل دیپلماتیک واشنگتن در برابر اسلام‌آباد

امروزه صحنه دیپلماتیک لبنان شاهد یک رقابت سنگین میان دو محور است:

– محور واشنگتن: دولت لبنان به دنبال آن است که از طریق مذاکرات مستقیم سفیر خود، ندا حماد معود، با طرف صهیونیستی در سفارت این رژیم در آمریکا، آتش‌بسی را رقم بزند. آمریکا نیز برای تأمین دستاوردهای انتخاباتی و معطوف کردن تمرکز خود به مداخلات بعدی (احتمالاً در کوبا)، به این آتش‌بس نمایشی نیاز مبرم دارد. در این مسیر، رژیم صهیونیستی با کاهش موقت حملات به بیروت، سعی دارد به مذاکرات واشنگتن مشروعیت ببخشد و حزب‌الله را در موقعیت «واکنش‌گر محکوم» قرار دهد.

– محور اسلام‌آباد: در مقابل، ایران به عنوان حامی همیشگی مظلومان، به دنبال یک آتش‌بس دائمی، عادلانه و استراتژیک از طریق مذاکرات در اسلام‌آباد پاکستان است. پارادوکس ماجرا اینجاست که رئیس‌جمهور لبنان در جلسات هیئت دولت، با ادبیاتی تند، میانجی‌گری ایران را زیر سوال می‌برد و مدعی است «خودمان می‌توانیم مذاکره کنیم»، در حالی که رژیم صهیونیستی و آمریکا در هماهنگی کامل هستند و دولت لبنان عملاً دست مقاومت را برای چانه‌زنی در اسلام‌آباد بسته است.

۷. فرجام سخن: جنگِ روایت‌ها

با توجه به منافع کلان آمریکا در منطقه، احتمال به ثمر رسیدن مذاکرات آتش‌بس در اسلام‌آباد بیش از شکست آن ارزیابی می‌شود. اما نبرد اصلی در «روایتگری پس از آتش‌بس» رخ خواهد داد. جبهه غربی-صهیونیستی و دولت فعلی لبنان تمام توان خود را به کار خواهند بست تا علت اصلی توقف درگیری‌ها را به نفع حزب‌الله و قدرت بازدارندگی آن و دیپلماسی ایران ندانند. آتش‌بس در لبنان باید حاصل گفتگوهای واشنگتن معرفی شود. آن‌ها به دنبال آن هستند تا با تثبیت این روایت، اعتبار مقاومت را سلب کرده و مسیر را برای اجرای دائمی مصوبه خلع سلاح هموار کنند.

در نهایت، آینده لبنان در گرو این است که آیا هویت ملی بر سهم‌بندی‌های طائفی پیروز خواهد شد یا اینکه کشور همچنان به عنوان عرصه‌ای برای بازیگری قدرت‌های خارجی باقی خواهد ماند. پیروزی واقعی در امضای یک قرارداد کاغذی در واشنگتن رقم نخواهد خورد. پیروزی واقعی در حفظ توان بازدارندگی است که مانع از تبدیل شدن جنوب لبنان به بخشی از قلمرو اشغالگران می‌شود. ایران به عنوان وزنه تعادل منطقه، ملت مظلوم لبنان را تنها نخواهد گذاشت، اما هوشیاری در برابر «فتنه ایست‌بازرسی‌ها» و «تله‌های دیپلماتیک واشنگتن» ضرورتی است که نباید از دیده پنهان بماند.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا