
امیرحسن سیفیان پژوهشگر حوزه دیپلماسی فرهنگی و ارتباطات بینالملل در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
امروزه یکی از حساس ترین جبهه های نبرد در هر طرف درگیر جنگ، مدیریت ادراک مردم اثرپذیر و اثرگذار در گستره میدان نبرد است. این نبرد شناختی مولود عصر پلتفرم های دیجیتال و در حوزه بین المللی تبدیل دیپلماسی عمومی سنتی به دیپلماسی مردم با مردم است. در ایننوع از جنگ، میدانِ نبرد ادراک مردم است و با مهندسی روایتها میتوان پیروزی میدانی را به شکست در اذهان تبدیل کرد. برهمین اساس همانقدر که حضور در تجمعات خیابان برای امنیت اجتماعی اهمیت دارد، روایت سازیها و کنشگری های مردمی و تولید محتوا برای امنیت روانی اهمیت پیدا میکند. یکی از زمینه های مهم در جنگ منطقه ای کنونی مدیریت روایتهای تولیدشده برای مردم کشورهای عربی خصوصا کشورهای حاشیه خلیج فارس است که بصورت مستقیم درگیر این جنگ شدهاند.
علیرغم وجود حکومتهای دیکتاتوری و تمامیتخواه در این کشورها و کنترل کامل بر فضای مجازی اما روایتها هنوز میتوانند اذهان این جوامع را جهتدهی کنند. حملات اخیر دشمن آمریکایی – صهیونی به دفتر رسانه العربی قطر در تهران و حمله به خبرنگاران بین المللی در کنار مدرسه میناب اثرگذاریهای کنشهای رسمی را ثابت میکند؛ حال شما کنشگری های مردمیِ غیر قابل ردگیری بصورت گسترده را در نظر بگیرید که چطور میتواند اثرگذار باشد!
راهبرد پیشنهادی در این تقابل روایی را میتوان با استراتژی مرگ با هزاران زخم که در راهبرد های نظامی کاربرد دارد مشابهت داد. در این تکنیک جنگی شما با نقشههای مختلف، کوچک، بزرگ و غیر متمرکز از زاویههای مختلف طوری به دشمن ضربه میزنید که امکان مدیریت همه عرصه ها با هم را نداشته باشد.
در جنگ رسانه ای نیز این استراتژی با تولیدات محتوایی نقطه زن از جنبه های مختلف و روایتسازی ها به طور انبوه توسط دو طرف جریان دارد. هر کس بتواند ابتکار عمل را در دست گیرد پیروز جنگ ادراکی خواهد شد. به عنوان مثال یکی از ابتکارات عملی که در رسانههای خارجی توسط فعالین رسانهای ایرانی بازتاب بسیار خوبی داشته است، تولید انیمیشن های لگویی با پیامهای متناسب با مخاطب غربی است. این انیمیشن ها توسط یک تیم جوان ایرانی تولید میشود؛ حال فرض کنید ده ها تیم با مأموریت های مشابه در حیطههای گوناگون با مخاطب مختلف به تولید محتوا بپردازند.
اما برای این راهبرد خصوصا در مورد مخاطب منطقهای نیاز به نقطه زنی های روایتی میباشد.
این دقت ها در تناسب روایت ها باید در بستر قالبهای خلاقانه و هدفمند صورت بگیرد؛ مثلاً استفاده از کمپینهای توییتری، استفاده از ظرفیت میم سازی[1]، انیمیشن سازی و انیمههای کوتاه، قالبهای طنز و کاریکاتوری، توجه به ریلزهای اینستاگرام و بخش ویدیوهای کوتاه یوتیوب و… با این پیشفرض که الگوریتم پلتفرمها هم موانع جدی ایجاد خواهد کرد و احتمال زیاد بارها اکانتها و کمپینها و بازدیدها را محدود خواهد کرد اما هدف اصلی، بازتابِ اولیه در رسانههای رسمی است که باعث ایجاد قلابِ توجه خواهد شد و مخاطب اثر، تولیدات جدید را بصورت مستقل پیگیری خواهد کرد.
اکنون به عنوان پیشنهاد برخی از محورهایی که میتواند در تولیدات رسانهای مد نظر باشد را طرح میکنیم:
- تمرکز بر سرنوشت یکسان کشورهای حوزه خلیج فارس و از بین رفتن امنیت برای همه و اهمیت “یکی کردن راهبردها بجای مخاصمه با همسایه”
- توجه دادن به تعریف حقوقی استقلال کشورها (بر اساس کنوانسیون های بین المللی) و عدم وجود استقلال سیاسی در کشور های حوزه خلیج فارس
- تمرکز بر بازنمایی حمایت چهرههای برجسته اهل سنت از ایران و وحدت امت اسلامی در برابر دشمنان حقیقی دین اسلام
- بازنمایی تحقیر کشورهای عربی توسط ترامپ و تحریک غیرت عربی
- مقایسه هزینه مقاومت با هزینه وابستگی و عدم استقلال و از دست دادن زیرساخت های کلیدی بواسطه امنیت عاریتی
- تبیین عملیاتهای پرچم دروغین[2] برای ایجاد کینه و دشمنی و مصادیق تاریخی آن مانند هدف قرار گرفتن
ناو یو اس اس لیبرتی[3] و معرفی مصر به عنوان مقصر
نتیجه گیری
کارشناسان مشکل اصلی در برندسازیهای ملی و دیپلماسی عمومی در دوره حاضر را کنش های رسمی و مصنوعی و باور پذیر نبودن این گونه از کنشها برای اذهان مخاطبین صورت بندی میکنند؛ اما اگر در این گستره، کارها طوری سازماندهی شود که بخشهای بزرگی از مردم به شکل هدفمند و تشکیلاتی روایت سازیها را در دست گیرند، تحولات شگرفی در سطوح مدیریت افکار عمومی بین المللی صورت خواهد گرفت. زمینه بهرهبرداری از این ظرفیت به طور قابل توجهی در جنگ اخیر مهیا شده است که می تواند ان شاءالله همراه با پیروزیهای بزرگ در میدان، دستاورد های بزرگی در کلان روایت ایران در اذهان مردم منطقه به ارمغان بیاورد.
[1] MEME
[2] False Flag
[3] Uss Liberty



