اسلایدریادداشتها

دیپلماسی در سنگر؛ تحلیل جایگاه و کارکرد مذاکره میان ایران و آمریکا در میدان جنگ رمضان

سیدرضاحسینی پژوهشگر حوزه مشارکت سیاسی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت: 

 

همواره مرزی میان دیپلماسی و جنگ ترسیم شده است؛ گویی اولی تالار گفتگو و دومی میدان خشونت است. غالباً چنین تصور می‌شود که جنگ و دیپلماسی در برابر یکدیگر و نقطه مقابل هم هستند اما نگاهی دقیق‌تر حداقل به وقایع چندسال اخیر و نظم نوینی که در جهان حاکم شده است، نشان می‌دهد که این تفکیک، بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، یک خطای راهبردی است. در واقعیت قدرت، مذاکره نه جایگزین جنگ، بلکه ادامه جنگ با ابزارهای دیگر است. وقتی طرفین یک منازعه به میز مذاکره می‌نشینند، در حقیقت میدان رزم را از جغرافیا به اتاق‌های گفتگو منتقل کرده‌اند؛ جایی که توافق‌نامه‌ها نه به مثابه پایان منازعه، بلکه به عنوان تثبیت نتایج میدان یا تغییر تاکتیک‌های فرسایشی عمل می‌کنند. به ماجرای روسیه و اوکراین نگاه کنید؛ در مذاکراتی که تلاش می‌شود بین طرفین برگزار شود، بر دستاوردها و امتیازاتی از سوی طرفین تأکید می‌شود که در میدان نبرد نیز طرفین به دنبال تحقق آن هستند و هیچگاه مذاکره جایگزینی برای جنگ نشده است.

مذاکره؛ سنگر کلمات در برابر تهاجم منافع

در چنین فضایی، مذاکره یک مبارزه بی‌امان است که در آن هر بند، تبصره و واژه، حکم یک سنگر را دارد. هرچه قدرت میدانی یک کشور در عرصه‌های مختلف اقتصادی، نظامی و سیاسی بیشتر باشد، در میدان دیپلماسی دست پرتری دارد؛ دقیقاً مطابق وضعیتی که امروز جمهوری اسلامی ایران در فرآیند مذاکرات خود با آمریکا دارد. توافق‌نامه در این نگاه، میثاق دوستی نیست بلکه نقشه راه توازن قوا است. در چنین موقعیتی، القای این شبهه که بالاترین مقام یک کشور ناظر بر چنین امر مهمی نبوده و نظرات و دیدگاه‌های ایشان مورد توجه قرار نمی‌گیرد، بزرگترین خطای راهبردی در این میدان است؛ بدیهی است اجرای تاکتیکی برعهده مذاکره‌کنندگان است و وظیفه درون نیز اعتماد کامل به این مجریان است لکن جهت‌گیری کلان در چنین مسئله مهمی با رهبری است. رهبر شهید در تبیین دقیق این سازوکار هدایتی، مرز میان سیاست‌گذاری کلان و اجرای تاکتیکی را چنین ترسیم کرده‌اند:

«بنده در جزئیات مذاکره دخالتی نکردم، بازهم نمیکنم؛ من مسائل کلان، خطوط اصلی، چهارچوب‌های مهم و خط قرمزها را به مسئولین کشور همواره گفته‌ام؛ عمدتاً به رئیس جمهور محترم که ما با ایشان جلسات مرتب داریم، و موارد معدودی هم به وزیر محترم خارجه؛ خطوط اصلی و کلی. جزئیات کار، خصوصیات کوچک که تأثیری در تأمین آن خطوط کلان ندارد، مورد توجه نیست؛ اینها در اختیار آنها است، میتوانند بروند کار کنند.»  (20/01/1394)

این عبارت نشان‌دهنده یک الگوی مدیریتی هوشمندانه است که در آن، خطوط قرمز همچون دیواره‌های دفاعی یک دژ عمل می‌کنند تا تیم مذاکره‌کننده بتواند در فضای باز تکنیکی، بدون آنکه مبانی استراتژیک کشور آسیب ببیند، به نبرد خود ادامه دهد.

همدلی ملی؛ سلاح پنهان در جنگ دیپلماتیک

یکی از بزرگترین مخاطرات در مذاکرات کلان، دوپاره شدن صفوف داخلی است. دشمن در جنگ دیپلماتیک، همواره به دنبال ایجاد گسست میان حاکمیت، نخبگان و مردم است تا از این طریق، توان چانه‌زنی کشور را فرسایش دهد. اینجا همدلی، نه یک مفهوم اخلاقی، بلکه یک ضرورت امنیتی است. به منظور ایجاد این همدلی، علاوه بر اینکه نیازمند هوشیاری بدنه نخبگان و مردم است، نیازمند این است که مسئولان از لاک محرمانگی خارج شده و با تکیه بر صداقت با مردم، ظرفیت فکری نخبگان را به خدمت بگیرند. در این رابطه، رهبر شهید بر اهمیت این سرمایه ملی چنین تأکید می‌ورزند:

«مسئولین باید بیایند مردم را و بخصوص نخبگان را از جزئیات و واقعیات مطلع کنند؛ ما چیز محرمانه نداریم، چیز مخفی نداریم. این مصداق همدلی با مردم است… مسئولین ما که مردمان صادقی هستند، مردمان علاقه‌مند به منافع ملی‌اند، بسیار خب، یک جمعی از مخالفین را از آن افرادی را که شاخصند دعوت کنند، حرفهای آنها را بشنوند؛ ای بسا در حرفهای آنها یک نکته‌ای باشد که این نکته را اگر رعایت کنند، کارشان بهتر پیش برود؛ اگر چنانچه نکته‌ای هم نبود، آنها را قانع کنند؛ این میشود همدلی.»  (20/01/1394)

بدعهدی حریف؛ عامل اصلی بی‌اعتمادی سیستماتیک

با این حال، حتی اگر بهترین استراتژی‌های کلان تبیین شود و همدلی ملی در بالاترین سطح برقرار گردد، یک متغیر ثابت و ویرانگر در طرف مقابل وجود دارد که مذاکره را دشوار و مبارزه را بی‌انتها می‌کند: طبیعت پیمان‌شکن دشمن. در مذاکره با قدرتی که زبان آن دروغ و فریب است، خوش‌بینی دیپلماتیک یک خطای مرگبار است. بی‌اعتمادی در اینجا نه یک احساس شخصی، بلکه یک داده تحلیلی مبتنی بر تجربه است. این واقعیت وجود دارد که فضای بی‌اعتمادی کاملاً در تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی ایران نسبت به دشمن وجود دارد و القای برخی گروه‌ها درخصوص اعتماد این تیم به دشمن از اساس اشتباه است و خطای راهبردی دیگری است.

تجربه تلخ مذاکرات هسته‌ای، مهر تأییدی بر این حقیقت بود که دشمن برای توقف پیشرفت کشور وارد گفتگو شده است، نه برای حل مسئله. رهبر شهید در تبیین این واقعیت استراتژیک فرموده‌اند:

«من چقدر در طول مذاکرات [هسته‌ای] گفتم که آمریکایی‌ها بدعهدند، دروغگویند، پای حرفشان نمی‌ایستند؛ حالا ملاحظه میکنید! امروز آن کسی که دارد میگوید آنها بدعهدند دیگر من [فقط] نیستم؛ مسئولین محترم کشور، خود مذاکره‌کنندگان ما که این‌همه زحمت کشیدند، می‌گویند.» (12/08/1395).

فرجام سخن

بنابراین، توافق‌نامه در چنین فضایی نه به معنای صلح ابدی، بلکه به معنای تنظیم یک آتش‌بس مسلحانه است که در آن، هر دو طرف همچنان مشغول رصد نقاط ضعف یکدیگرند. پیروزی در این میدان، از آن کشوری است که با رهبری مقتدرانه بر روی خطوط قرمز، با همدلی عمیق با جامعه و با بی‌اعتمادی آگاهانه به دشمن، به میز مذاکره می‌رود. مذاکره‌کننده در این سنگر، نه یک دیپلمات صرف، بلکه یک رزمنده است که می‌داند هر کلمه‌ای که در توافق به کار می‌برد، یا تیری به قلب استراتژی دشمن است و یا منفذی برای نفوذ آنها. درک این پیوستگی میان مبارزه و دیپلماسی، تنها راه عبور ایمن از گردنه‌های سخت سیاست بین‌الملل است.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا