
محمدجواد رمضانی پژوهشگر حوزه مطالبهگری عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
دهم اردیبهشت، روز ملی خلیج فارس، صرفاً یک مناسبت تاریخی و هویتی نیست، بلکه در سالهای اخیر به فرصتی برای ترسیم خطوط قرمز راهبردی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. پیام امسال حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، در این روز، حاوی مفاهیمی عمیق و جهتدهنده برای تحلیلگران مسائل منطقه است. این پیام در شرایطی صادر میشود که همزمان گفتوگوهای هستهای با غرب در جریان است و تهدید نظامی از سوی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده به طور دائم بر سر زبانها میچرخد. در این یادداشت، تلاش میشود تا با واکاوی شش محور اصلی این بیانیه، دلالتهای آن برای «آینده جنگ و مذاکره» در منطقه تشریح گردد.
۱. تنگه هرمز به مثابه «خط قرمز» اقتصادی و امنیتی
اولین و آشکارترین پیام رهبری، مطلق و غیرقابل معامله بودن نقش ایران در تنگه هرمز است. ایشان با تأکید بر اینکه این تنگه یک «سرمایه راهبردی» است، عملاً آن را از فهرست هرگونه مذاکره یا معامله با قدرتهای فرامنطقهای خارج میکنند. دلالت این گزاره برای آینده روشن است: هیچ توافق هستهای یا امنیتی، بدون توجه به این خط قرمز، قابل تحقق نخواهد بود. در میز مذاکره، پرونده «حاکمیت ایران بر کنترل تردد در تنگه هرمز» بسته شده تلقی میشود و این به معنای شکست هرگونه تلاش برای بینالمللیسازی این آبراه یا محدود کردن قدرت بازدارندگی دریایی ایران است. از منظر راهبردی، این پیام هشداری روشن به بازیگرانی است که گمان میکنند میتوانند با فشار حداکثری، ایران را وادار به عقبنشینی از جایگاه طبیعی خود در امنیت خلیج فارس کنند.
۲. آغازی بر پایان عصر حضور آمریکا و نظم جدید منطقهای
نکته دوم و سوم پیام، به شدت با یکدیگر گره خوردهاند: «آینده خلیج فارس بدون آمریکا ترسیم شده» و «مدیریت تنگه، آغاز نظم جدید منطقه است». این عبارات، بیش از آنکه توصیف وضع موجود باشند، یک راهبرد تهاجمی و آیندهنگر را ترسیم میکنند. ایران در حال طراحی معماری جدیدی برای منطقه است که در آن، امنیت توسط خودِ بازیگران داخلی و بدون دخالت بیگانگان تأمین میشود.
دلالت این گزاره برای آینده «مذاکره» آن است که از این پس، هرگونه مذاکره با کشورهای همسایه باید بر مبنای «پذیرش حذف تدریجی آمریکا» صورت گیرد. در مقابل، دلالت آن برای آینده «جنگ» بسیار قویتر است؛ هرگونه اقدام نظامی آمریکا یا متحدانش علیه ایران، تحت عنوان «دفاع از نظم قدیم و حضور غرب»، صرفاً روند خروج آنان را تسریع کرده و مشروعیت ایران را برای استقرار نظم جدید افزایش میدهد.
۳. اقتصادی کردن امنیت؛ برداشت عوارض و منافع ملی
در سالهای گذشته، همواره این گمانه وجود داشت که کنترل تنگه هرمز، هزینههایی برای صادرات نفت ایران نیز در پی دارد. اما رهبر انقلاب در این پیام، معادله را بر هم میزنند و تأکید میکنند که «منافع اقتصادی تنگه به مردم ایران میرسد». این گزاره، یک ایده عملیاتی مشخص را دنبال میکند: دریافت عوارض عبور یا تضمین درآمدهای ناشی از ترانزیت انرژی و کالا.
دلالت این گزاره برای آینده «مذاکره» آن است که ایران به دنبال شراکت اقتصادی اجباری با کشورهای جنوب خلیج فارس است؛ به این معنا که تأمین امنیت توسط ایران، یک خدمت رایگان نیست و باید در قالب قراردادهای بلندمدت نفتی، همکاریهای بانکی یا سرمایهگذاریهای منطقهای، هزینه آن پرداخت شود. در سطح «جنگ»، این بدان معناست که هرگونه درگیری نظامی، نه تنها صادرات نفت دشمنان را متوقف میکند، بلکه به یک منبع درآمد فشارآور برای ایران تبدیل خواهد شد.
۴. پیوند امنیت منطقهای با توانمندیهای هستهای و موشکی
مهمترین بخش تحلیلی پیام، تأکید بر این نکته است که «فناوری هستهای و موشکی سرمایه ملی است و قابل مذاکره نیست». رهبر انقلاب با تکرار این گزاره در کنار مسائل خلیج فارس، یک پیام وحدتبخش را صادر میکنند: آینده امنیت ایران تنها بر پایه قدرت بازدارندگی بومی (موشکی و هستهای) معنا مییابد، نه بر اساس تعامل با غرب.
دلالت آن برای مذاکره، نفی هرگونه «مذاکره فراتر از تحولات جنگ» است. در حالی که برخی قدرتها به دنبال مذاکره درباره توان دفاعی ایران هستند، این پیام اعلام میکند که حتی ورود به چنین بحثی، ممنوع است. از منظر آینده جنگ، این جمله صریحترین هشدار به رژیم صهیونیستی و ایالات متحده است: هرگونه حمله به تأسیسات هستهای یا پایگاههای موشکی، نه تنها این توانمندیها را از بین نخواهد برد، بلکه پاسخ آن در سراسر منطقه (از جمله در تنگه هرمز و پایگاههای آمریکایی) دریافت خواهد شد.
نتیجه گیری
در مجموع، پیام روز ملی خلیج فارس را میتوان به مثابه «اعلامیه تحدید نظم منطقهای» توسط ایران تلقی کرد. محورهای ششگانه این پیام، یک راهبرد ترکیبی از «رد مذاکره در نقاط راهبردی» و «آمادگی برای جنگ در صورت نقض خطوط قرمز» را به نمایش میگذارد. بر اساس این پیام، ایران نقش خود را از یک بازیگر واکنشگر به یک بازیگر تعیینکننده نظم جدید تغییر میدهد. آینده خلیج فارس، فارغ از جدول زمانی مذاکرات هستهای، به سمت حذف حضور فرامنطقهای، اقتصادی شدن امنیت و اتکای تمامعیار به قدرت موشکی و هستهای پیش میرود. در این چشمانداز، صلح و جنگ نه در وین یا واشنگتن، که در تصمیمات مستقل تهران و واکنش بازیگرانی رقم میخورد که یا باید خود را با این نظم جدید وفق دهند، یا هزینه تقابل با آن را بپذیرند.



