
عاطفه رحمانی پژوهشگر حوزه افکار عمومی در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
نتایج سنجش میزان اعتماد عمومی به نهادهای مختلف حاکمیتی در پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان(موج چهارم-سال 1402) حاکی از توزیعی نامتوازن در این اعتماد است. ارتش جمهوری اسلامی ایران با کسب ۵۲ درصد از اعتماد پاسخدهندگان، در جایگاه نخست قرار گرفته است. این سطح از اعتماد را میتوان به نقش تعریفشده و تاریخی ارتش در حفاظت از مرزها و تمامیت ارضی کشور، و همچنین تصویر عمومی آن به عنوان یک نهاد منضبط و حرفهای نسبت داد. در رتبه بعدی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با ۴۶ درصد اعتماد عمومی قرار دارد. این جایگاه نیز منطقی به نظر میرسد، با توجه به گستره وظایف سپاه در حوزههای امنیتی، دفاعی و حتی نقشآفرینی در برخی سازوکارهای اجتماعی و اقتصادی. در نقطه مقابل این دو نهاد نظامی–امنیتی، دولت (قوه مجریه) با تنها ۲۷ درصد اعتماد، پایینترین سطح را در میان نهادهای اصلی حاکمیتی به خود اختصاص داده است. این شکاف معنادار میان اعتماد به نهادهای نظامی و نهاد اجرایی، نشاندهنده وجود نوعی نارضایتی یا حداقل تردید بیشتر در ارزیابی عملکرد دولت توسط بخش قابل توجهی از جامعه است. این پدیده میتواند ریشه در عوامل متعددی چون ناکارآمدیهای اقتصادی، چالشهای معیشتی، و یا عدم اقناع عمومی نسبت به سیاستها و برنامههای اجرایی دولت داشته باشد.
تحلیل دادهها بر اساس ویژگیهای جمعیتشناختی، ابعاد پیچیدهتری را به درک ما از الگوهای اعتماد عمومی اضافه میکند. برای مثال، در مورد اعتماد به ارتش، شکافی قابل توجه میان زنان و مردان مشاهده میشود؛ به طوری که زنان به طور میانگین ۱۲ درصد کمتر از مردان به این نهاد اعتماد دارند. نکته دیگر، روند معکوس تاثیر سطح تحصیلات بر میزان اعتماد است. با افزایش سطح تحصیلات، میزان اعتماد به نهادهای نظامی، هم ارتش و هم سپاه، کاهش مییابد. همچنین، در رابطه با اعتماد به سپاه پاسداران، قشر خانهدار در میان اقشار از حیث وضعیت اشتغال، که عمدتا بانوان هستند، ۲۳ درصد بیشتر از سایر گروههای شغلی، ابراز تمایل به اعتماد به سپاه کردهاند. این موضوع در کنار بررسی میزان اختلافی که اقشار از حیث وضعیت تاهل و سن و سال در اعتماد به این ارگان گزارش دادهاند قابل صحت سنجی است. به این تفصیل که متاهلان22درصد و افراد بیوه 25درصد بیشتر از مجردها به این ارگان اعتماد دارند. افراد بالای 50 سال که عمدتا بازنشستگان در این گروه سنی قرار دارند نیز 34 درصد بیشتر از جوانان به کارآمدی و عملکرد سپاه اعتماد دارند.
سطح پایین اعتماد عمومی به رسانهها، اعم از داخلی و خارجی، یکی از قابل بحث یافتههای این پیمایش است. این امر نشاندهنده یک بحران اعتماد در حوزه اطلاعرسانی است که میتواند پیامدهای جدی در شکلدهی به افکار عمومی و درک واقعیتها داشته باشد. تنها ۱۴ درصد از جامعه به تلویزیونها و ماهوارههای خارجی ابرازاعتماد کردهاند؛ این در حالی است که همین میزان اندک نیز برای شبکههای اجتماعی گزارش شده است. این آمار نشان میدهد که مخاطبان، این منابع را نیز چندان قابل اتکا نمیدانند.
در میان رسانههای داخلی، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران با ۲۷ درصد، بیشترین میزان اعتماد را به خود جلب کرده است. با این حال، این رقم نیز در مقایسه با اعتماد به نهادهای نظامی (۵۲٪ و ۴۶٪)، بسیار پایین است و نشان میدهد که رسانه ملی نتوانسته است به طور کامل اعتماد بخش گستردهای از جامعه را جلب کند. پایین بودن اعتماد به رسانهها، فضایی را برای گسترش شایعات، اطلاعات نادرست و تئوریهای توطئه فراهم میآورد و میتواند در شکلگیری درک جامعه از تهدیدات خارجی و مسائل سیاسی نیز تأثیرگذار باشد.
در حوزه سیاست خارجی، جامعه ایران دیدگاههای نسبتاً روشنی را ابراز داشته است. در خصوص مذاکره با ایالات متحده آمریکا، اکثریت قاطع ۶۰ درصد از پاسخدهندگان، با انجام مذاکره بدون هیچگونه پیششرطی برای تسلیم در برابر قدرتهای بزرگ (مانند محدود کردن توانمندیهای دفاعی، هستهای یا موشکی) موافقت کردهاند. این در حالی است که تنها ۲۷ درصد از سناریویی حمایت کردهاند که در آن، مذاکره منوط به محدودسازی این توانمندیها باشد. این نتیجه به وضوح نشان میدهد که جامعه ایران، حفظ اقتدار ملی و توان بازدارندگی را به عنوان یک اصل اساسی در تعاملات بینالمللی قلمداد میکند و حاضر به چشمپوشی از آن در قبال امتیازات احتمالی دیپلماتیک نیست.
در رابطه با مسائل منطقهای و مواجهه با بازیگران خارجی، نتایج حاکی از وجود رویکردی قاطع در بخشی از جامعه است. حدود ۴۴ درصد از پاسخدهندگان، از سیاست حمایت از «محور مقاومت» و مقابله با حضور نظامی آمریکا در منطقه حمایت کردهاند. این رقم نشاندهنده همسویی بخشی از جامعه با راهبردهای منطقهای جمهوری اسلامی ایران است.
در مورد موضوع اسرائیل، دیدگاهها صریحتر است: ۵۸ درصد از مردم با شعار «مبارزه علیه اسرائیل و حمایت از آزادی قدس» اعلام موافقت کردهاند. در مقابل، ۳۲ درصد با این رویکرد مخالفت ورزیدهاند. این شکاف نشاندهنده تفاوت دیدگاهها در خصوص اولویتها و راهبردهای سیاست خارجی ایران در قبال مناقشه فلسطین و اسرائیل است، هرچند که اکثریت، رویکرد تقابلی را ترجیح میدهند.
ادراک جامعه از تهدیدات خارجی، به طور قابل توجهی بر شکلگیری نگرشهای سیاست خارجی و سطح اعتماد به نهادهای دفاعی تأثیر میگذارد. در این راستا، به اقدامات دفاعی خاصی در پیمایش اشاره شده است. به عنوان مثال، اشاره به پرتاب “موشک صورتی” توسط سپاه پاسداران، به عنوان نمادی از اراده ملی در دفاع از کرامت انسانی و مقابله با تروریسم دولتی و تهدیدات خارجی تلقی شده است. این تفسیر، نشاندهنده ارتباط میان اقدامات نظامی–دفاعی و مشروعیتبخشی به آنها در افکار عمومی، در صورتی که در بستر «دفاع» و «مقابله با تهدید» صورت گیرند، میباشد. درک جامعه از سابقه اقدامات خصمانه برخی قدرتهای خارجی، مانند آمریکا و اسرائیل، نقش مهمی در تقویت این برداشت از تهدید و لزوم آمادگی دفاعی ایفا میکند.
نتیجهگیری:
پیمایش سال ۱۴۰۲ تصویری چندوجهی از اعتماد عمومی در ایران را ارائه میدهد. اعتماد بالا به نهادهای نظامی–دفاعی، همزمان با چالشهای جدی در جلب اعتماد نهادهای اجرایی و رسانهای، نشاندهنده یک گسست بالقوه در لایههای مختلف اعتماد اجتماعی است. این وضعیت، پیچیدگیهای ناشی از درک تهدیدات خارجی و اهمیت حفظ اقتدار ملی در سیاست خارجی را برجسته میسازد.
یافته کلیدی مبنی بر کاهش اعتماد با افزایش سطح تحصیلات، لزوم بازنگری در شیوههای ارتباط نهادها با اقشار تحصیلکرده جامعه را ایجاب میکند. همچنین، پایین بودن اعتماد به رسانهها، راه را برای سوءتفاهمها و شکلگیری تصورات نادرست هموار میسازد و نیازمند اصلاحات اساسی در سیاستهای اطلاعرسانی است.
در نهایت، پیوند میان اعتماد بالا به نهادهای نظامی و ادراک تهدیدات خارجی، نشان میدهد که جامعه ایران در مواجهه با چالشهای امنیتی، همبستگی و اعتماد بیشتری را به نهادهای مسئول در این حوزه نشان میدهد. با این حال، چالشهای موجود در حوزههای دیگر، از جمله اعتماد به دولت و رسانهها، نیازمند توجه جدی و اقدامات اصلاحی مستمر برای تقویت سرمایه اجتماعی و انسجام ملی است.



