
محمد رزمگه پژوهشگر حوزه تاریخ ایران در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:
ایدهها و پدیدهها در خلأ ایجاد نمیشوند و بیارتباط با گذشتۀ مرتبط با خود نیستند. هر جریان با توجه به پیشینهای شکل میگیرد و ماهیت آن به مرور تغییر و تحول پیدا میکند؛ پیشینهای که در حافظه فردی و جمعی به صورت خودآگاه و ناخودآگاه باقی مانده و نقش تعیینکننده و جهتدهنده در آیندۀ آن جریان ایفا میکند؛ آیندهای سرشار از امید و انتظار و باور که بعضا میتواند اسیر عقده، سرخوردگی و ناامیدی یک گذشته قرار بگیرد و تحت تأثیر آن به پیش برود.
پدیدهای به نام جمهوری اسلامی ایران هم از این موضوع مسنثنی نبود. این ایده، دوازدهم فروردین سال 1358 در شرایطی متولد شد که ایران آن روز سرشار از گذشتهای پر از عقده بود؛ عقدههایی برآمده از شکست، تحقیر، تجاوز و دخالت بیگانه که در طول دو قرن، روح سرزمینی کهن و تمدن پر قدمت آن را در برگرفته بود و حافظۀ جمعی مردم آن را سرشار از نفرت نسبت به بیگانگانی کرده بود که سالهای سال به هر شکل و توان و رفتاری که بود شخصیت آنها و هویت و فرهنگشان را تحقیر کرده و در ناخودآگاه جمعی آنها عقدۀ استقلال ایجاد کرده بودند. در چنین فضایی بود که ایدهای تازه به نام جمهوری اسلامی ایران ایجاد شد که بخشی از ماهیت و تعریف خود را بنابر عقبۀ پر از حقارت و سرخوردگی جامعۀ ایران تعریف کرد.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد، بدون در نظر گرفتن این جمله عباسمیرزا، نایب السلطنۀ حکومت فتحعلیشاه قاجار، سالها پیش در میانه دو جنگ ایران و روس وقتی حیران و سرگردان خطاب به یکی از نمایندگان فرانسه چنین گفت: “نمیدانم این قدرتی كه شما را بر ما مسلط كرده و موجب ضعف ما و ترقی شما شده چیست؟ شما در قشون، جنگیدن و فتحكردن و بهكار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنكه ما در جهل و شغب غوطهور و بهندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا كمتر است؟ یا آفتاب كه قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما كمتر از شماست؟ یا خدایی كه مراحمش بر جمیع ذرات عالم یكسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیكنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بكنم كه ایرانیان را هشیار نمایم.”
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد بدون درنظر گرفتن خشم مردم ایران در پایان جنگ دوم ایران و روس؛ وقتی که تلاشهای سپاه فتحعلیشاه، مجاهدت سرسختانۀ مردم و فتوای عالمان شیعی همه به پای تجهیزات و برتری ارتش تزار روس به هدر رفت و عاقبت آن، عهدنامۀ ترکمانچای و ازدسترفتن بخش وسیعی از قسمتهای شمال غربی ایران شد؛ زمانی که مطابق این عهدنامه، الکساندر گریبایدوف، سفیر روسیه وارد تهران شد و به بهانۀ اجرای این قرارداد مأموران خود را به خانه یکی از دولتمردان ایران فرستاد تا نوامیس او را که زنان گرجی الاصل بودند، از حانه بیرون کشیده و به سفارت روس بفرستند. نتیجه چنین کاری خشم مردم و حمله به سفارت روسیه و قتل سفیر روس بود؛ یورشی که در نهایت در مقابل دست قدرتمندترروس بینتیجه ماند.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد بدون درنظرگفتن فشارها و دخالتهای آشکار انگلستان بر سرزمین هرات که جزء ملک ایران در زمان قاجار بود؛ آن هنگام که این حکومت استعمارگر در پی حفظ و غارت سرزمین هندوستان، در تلاش بود تا سرزمینهای همجوار آن را تصرف کرده و اجازه ندهد حاکمان اصلی آن، در آن نفوذ داشته باشند و این زمینهای شد تا حاکمان سرزمین هرات را به بهانۀ خودمختاری در طمع جدایی از ایران بیاندازند. وقتی محمدشاه قاجار با تلاش فراوان سپاهی را برای حفظ هرات فرستاد، تهدید انگلستان، تصرف خوزستان بود و حکومت از سر ضعف، ناچار به عقبنشینی و قبول جدایی هرات از ایران شد.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد بدون در نظر گرفتن قرارداد پنهانی 1907؛ زمانی که ایران در آتش اختلاف داخلی میان مشروطهخواهان و مخالفان آن در حال سوختن در زمان حکومت محمدعلیشاهقاجار بود، دو دولت روس و انگلیس بخشهایی از ایران را میان خود تقسیم کردند؛ پس از آن بود به حکم این قرارداد، ارتش روس به خود اجازه داد که در ماجرای رشادتهای دلاورانۀ مردم تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان علیه استبداد دخالت کرده و تمام مجاهدات سرسختانه مردم این شهر را با ورود به تبریز و تصرف این شهر، تحتالشعاع دخالتهای استعماری خود قرار دهد.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد بدون درنظرگرفتن هجوم بیرحمانۀ ارتش تزاری روس به تبریز و مشهد و بهتوپبستن این دو شهر و کشتن مردمان آن؛ تنها به این دلیل که نمایندگان مجلس شورای ملی در زمان احمدشاه به سبب مشکلات مالی و اقتصادی ایران در تلاش برای اصلاح آن، خواستار استخدام فردی متخصص به نام مورگان شوستر در ایران شدند اما چون روسیه مایل نبود این اقدام قانونی انجام شود با زور و ارعاب و کشتار، مجلس شورای ملی را وادار به عقبنشینی و اخراج شوستر و در نهایت تعطیلی این نهاد کشاند.
نمیتوان جمهوری اسلامی را تعریف کرد بدون درنظر گرفتن ماجرای سفر نمایندگان ایرانی در کنفرانس صلح پاریس؛ وقتی که ایران بیطرف در جنگ جهانی اول، به سبب موقعیت سوقالجیشی که داشت مورد هجوم قوای روس و انگلیس و تصرف آنها قرار گرفت و پس از آن نمایندگان ایرانی برای کسب هویت و گرفتن غرامت در تلاش بودند تا در کنار کشورهای دیگر در این کنفرانس شرکت کنند اما نهتنها به ایران در این گردهمایی جایگاهی داده نشد بلکه به خواستههای آنها هیچ توجهی صورت نگرفت و معنای آن این بود که این سرزمین کهن در دنیا به عنوان یک کشور مستقل و صاحب هویت به حساب نمیآید.
نمیتوان جمهوری اسلامی را تعریف کرد بدون درنظرگرفتن قرارداد پنهانی و حاصل رشوه به سه دولتمرد ایرانی 1919در اواخر عمر حکومت احمدشاه قاجار؛ آن زمان که تلاشهای دولت انگلستان چنین بود تا ایران در جهان نه به عنوان کشوری مستقل، بلکه سرزمینی بیصاحب قلمداد شود تا لازم باشد تحتالحمایۀ کشوری برتر مانند انگلستان قرار بگیرد و بیآنکه کل حاکمیت و مردم آن با خبر از اصل ماجرا باشند، تلاشهای بیهوده و بینتیجه برای تصرف این سرزمین انجام گرفت.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد بدون درنظرگرفتن حملۀ شبانۀ ارتش روس و انگلیس به ایران، در میانه جنگ جهانی دوم بی آنکه از پیش به حکومت رضاشاه پهلوی خبر دهند، تنها به ارسال خبری کوتاه در زمان حمله به تخستوزیر وقت اطلاع دادند؛ آن هنگام که ارتش ایران بی هیچ مقاومتی سریعا فروپاشید، پادشاه وقت ایران برکنار و تبعید شد و پایخت ایران مورد تصرف سربازان متفقین قرار گرفت؛ روزگاری که قحطی و گرانی حاصل از تصرف، در تهران بیداد میکرد و سیلی سربازی اجنبی بر گوش یکی از ایرانیان، شاعری را به فغان واداشت تا ترانهای بسراید که با سوز جگر چنین آرزویی دستنیافتنی در آن زمان را فریاد زند: ای دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم/ جان من فدای خاک پاک میهنم/ مهر تو شد چون پیشهام/ دور از تو نیست اندیشهام/ در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما/ پاینده باد خاک ایران ما.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد بدون در نظر گرفتن کودتای آژاکس در 28 مرداد سال 1332؛ زمانی که توطئۀ پنهانی دولت آمریگا و انگلیس به جان تلاشهای آزادیخوهان ملی و مذهبی بر سر استقلال ایران و ملیشدن صنعت نفت آن افتاد و عاقبت آن، درهم شکستن قیام مردم، برکناری یک دولت ملی در ایران و دست نشاندگی پادشاه وقت ایران، محمدرضا پهلوی نسبت به دولت آمریکا شد.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد بدون درنظرگفتن فشارهای آمریکا به ایران و محمدرضاپهلوی برای تصویب لایحۀ کاپیتولاسیون در سالهای آغازین دهۀ چهل شمسی که به موجب آن مستشاران و متخصصین آمریکایی دارای هرگونه مصونیت قانونی و قضایی در ایران نسبت به مردم آن بودند اما اگر ملت ایران، حتی اگر با سگی آمریکاییالاصل برخورد میکردند، شایستۀ شدیدترین برخوردهای قضایی از سوی آمریکا بودند.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را تعریف کرد بدون درنظرگرفتن فشارهای حکومت انگلستان بر ایران در مجامع بینالمللی در اواخر دهۀ چهل و اوایل دهۀ پنجاه شمسی؛ زمانی که خشم انگلستان برای ازدسترفتن نفوذش در حوزۀ خلیج فارس، گریبانگیر ایران شد و منجر به جدایی سرزمین بحرین از این کشور، بیآنکه این اقدام کوچکترین پاسخی را از جانب حکومت محمدرضا پهلوی منجر شود، گویی بحرین دختری از ایران بود که به راحتی و بی هیچ چکو چانهای عروس و تحویل شوهر داده شد.
نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را بدون درنظرگرفتن هیچکدام از اینها و دهها مثال دیگر ار این تجربههای تلخ تاریخی تعریف کرد؛ تجربۀ دو قرن تحقیر تاریخی ایرانیان که در نهایت منجر به یک انقلاب نسبت به داخل و خارج خود در سال 1357 شد؛ انقلابی که در تلاش بود بر پایۀ سه شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی، پاسخی به سالها تعدی و تجاوز بیگانه به سرزمین ایران دهد تا پس از قرنها به بیگانگانی که چشم طمع به منابع و موقعیت استراتژیک این سرزمین دارند، این حکایت سربازان ایرانی در زمان اشکانیان را تکرار کند، آن زمان که نماینده ایران به کراسوس سردار رومی گفت: “اگر هدف شما از این لشکرکشی، اجرای خواستههای دولت روم است، ما برای جنگ کاملا آمادهایم اما اگر هدف شما از جنگ، خواستهها و عقدههای شخصی شماست، به شما اخطار میکنم به سن و سال خود و سربازانتان رحم کنید و از همین راهی که آمدید برگردید.” و وقتی کراسوس پاسخ داد: “جواب حرفتان را داخل خاک ایران میدهم”، نمایندۀ با جسارت تمام، مشتش را به سمت کراسوس دراز کرد و گفت: “اگر کف دست من رو میبینی، خاک ایران را هم خواهی دید.”



