اسلایدریادداشتها

خطای محاسباتی مسئولین در فهم منظور دشمن از مذاکره

ایمان زاعیان در یادداشتی برای اندیشکده رهیافت نوشت:

 

رهبر معظم انقلاب امام سید مجتبی حسینی خامنه‌ای (مد ظله العالی) در یکی از پیامهای خود بر دو چیز تأکید کردند که همین دو می تواند باعث عدم نیل به پیروزی شود. یکی عدم وحدت ملت و دیگری خطای محاسباتی مسئولین. در این یادداشت در مورد خطای محاسباتی مسئولین بحث مختصری صورت میگیرد. در ارتباط با خطای محاسباتی مسئولین، سخن این است که مسئولین از روی دلسوزی و فداکاری تمام تلاش خود را برای رسیدن به هدفی به کار میگیرند که نشان میدهد یا هدف به درستی تعریف نشده و یا اینکه ابزار رسیدن به آن هدف، ابزار کارامدی نیست و یا ذهنیت درستی نسبت به آن موضوع شکل نگرفته است. در این یادداشت تلاش میشود قدری در ارتباط با نحوه خطای محاسباتی مسئولین سخن گفته شود.

خطای محاسباتی در مذاکره با دشمن امریکایی صهیونی

یکی از نکاتی که در سالهای بعد از انقلاب وجود داشته است این بود که برخی از مسئولان کشور تلاش میکردند با برنامه هایی از رابطه ایران با امریکا تنش زدایی کنند. این مفهوم نشان میدهد نگاه درستی به علت دشمنی امریکاییها به ایران نداشته اند. ثمره چنین نگاهی در طی دهه های بعد از انقلاب این بوده است که یا مذاکراتی که به توافق منجر شده برای ایران آورده ای نداشته و یا اینکه اصلا مذاکره به نتیجه ای نرسیده است. در بیانات رهبر شهید انقلاب هم تصریح شده بود که مذاکره با امریکا شرافتمندانه و عاقلانه نیست.

سوال این است که چرا چنین سخنی از امام شهید انقلاب صادر میشود؟ آن هم کسی که بیش از 70 سال فعالیت سیاسی، فرهنگی و علمی داشته است و قطعاً مطالعات تاریخی و دینی گسترده ای داشته است؟

عدم هماهنگی معنای مذاکره در مسئولان ایرانی در مقابل مسئولان امریکایی

وقتی سخن از مذاکره میشود، مراد مسئولان ایرانی از مذاکره رفع سوء تفاهمها و تنش زدایی است اما در طرف مسئولان امریکایی هدف این است که طرف مقابل تسلیم شود. نکته دیگر این است که مسئولان تصور میکنند میتوانند این نگرش را در دشمن تغییر دهند. این در حالی است که دشمن امریکایی به دلیل امکانات فراوانی که دارد نمیتواند به سهولت بپذیرد که وقتی ایران تسلیم نمیشود پس تسلیم خواسته او بشویم. اما مسئولان مذاکره کننده تصور میکنند با به دست آوردن یک یا چند پیروزی تاکتیکی میتوانند در مذاکره پیروزی راهبردی پیدا کنند و پیروزی های تاکتیکی را در میز مذاکره نقد کنند.

این در حالی است که مذاکره در راهبردهای امریکا فقط تحمیل هزینه و دریافت امتیاز است. نکته مهم در همین جا این است که مسئولین ایرانی به دنبال توافق برد-برد هستند. یعنی هم ایران سود ببرد و هم امریکا سود ببرد (یعنی پیشاپیش امتیاز امریکایی را برای او رزرو کرده اند). این در حالی است که طرف امریکایی میخواهد علاوه بر این که سود میکند طرف ایرانی ببازد. یعنی به دنبال توافق برابر و پایاپای نیست.

یکی دیگر از خطاهای محاسباتی مسئولین این است که تصور میکنند اگر در میز مذاکره امتیازی به دست آورده اند و این تبدیل به یک توافق شد و طرف مقابل امضا کرد، یعنی این امتیاز یک امتیاز واقعی است. در حالی که دشمن هم خود میداند آن چه که بر کاغذ نوشته به راحتی میتواند نقض شود.

خطای محاسباتی دیگر این است که دشمن میز مذاکره را میز پاسخگو نمودن ایران قرار میدهد اما طرف ایرانی تصور میکند در میز مذاکره یک شرایط مفاهمه و هم ذهنی و هم فهمی می‌ توان پیدا کرد. این مسئله دقیقا مانند زمانی است که دو نفر می خواهند معامله کنند یک نفر به فکر این است که وقتی پول خود را داد کالا یا خدمتی را دریافت کند ولی نفر دیگر با چنین فکری وارد معامله نشده و هدفش این است که وقتی پول را دریافت کرد یا کالایی و خدمتی ندهد یا آن را به صورت تقلبی به فرد ارائه کند که بتواند معامله را یک طرفه سود کند.

بنابراین رفتارشناسی طرف امریکایی در مذاکره نشان میدهد هدف او نه تنها کسب منفعت از طرف ایرانی است بلکه میخواهد هم نفعی به طرف ایرانی نرسد و همچنین اگر توانست به او ضرری وارد کند. اما مسئولین ایرانی تصور میکنند چه اشکالی دارد توافقی داشته باشیم که هم او سود ببرد و هم ما. این در حالی است که راهبرد او چنین قاعده ای را تعریف نمیکند.

همچنین دشمن میخواهد ایران را در نقش پاسخگو قرار دهد و خود در نقش مطالبه گر باشد. این باعث میشود ایران همیشه به عنوان یک مجرم یا اقلا متهم در دنیا شناسانده شود و امریکا به عنوان پلیس جهان به همان سبک و سیاق استکباری، کار خود را پیش ببرد. اما این بازی باید به هم بخورد و او بفهمد که نمیتواند همه جا نقش پلیس را بازی کند و جایی در دنیا هست که قواعد او را قبول ندارد و میتواند این را تثبیت کند. مشکل این است که اگر دستاوردی به دست می آوریم میخواهیم این را در مذاکره تثبیت کنیم بلکه باید این را در میدان عمل به طرف قبولاند که نمیتواند خارج از قواعد ما رفتاری انجام دهد.

اشکال محاسباتی دیگر این است که تصور میشود دشمن با عملی دانستن تهدید عقب می نشیند. برای همین، همین که توانستیم با مجموعه ای از ضربات موشکی به او پاسخ دهیم و قدرت نظامی ما را ببیند و وادار به درخواست آتش بس نماییم به پیروزی راهبردی دست یافته ایم.

این در حالی است که دشمن نگاه بلندمدت دارد و با خود میگوید من در فرایندی طولانی تر نسبت به کشورهای دیگر میخواهم ایران را با چرخه جنگ، آتش بس و مذاکره فرسوده کنم. اما مسئولین تصور میکنند میتوانند همین که دشمن حاضر شده برای آتش بس پشت میز مذاکره بنشیند یعنی میتوانند دستاوردهای میدانی را تثبیت کنند. اصلا خطای اصلی این است که تصور میشود میتوان در مذاکره چیز بیشتری نسبت به جنگ به دست آورد و یا دستاوردهای خود را تثبیت و نقد کنند. این در حالی است که مذاکره تله دشمن است و میخواهد در فضای مذاکره برای خود امنیت و آزادی تنفس ایجاد کند تا در فرصت مجدد حملات خود را آغاز کند.

خطای دیگری (که البته بیشتر در جنگ 12 روزه اتفاق افتاد و این تا حدودی در جنگ رمضان مرتفع شد) این بود که اگر دشمن بخواهد بجنگد قطعا در میان مذاکره نخواهد جنگید. یا اگر درخواست مذاکره داده یعنی نگرش او نسبت به ما تغییر کرده و نمیخواهد بجنگد و حداقل فعلاً سلاح خود را زمین گذاشته است. این در حالی است که دشمن در هر کنش و واکنش خود چه جنگ و چه صلح با ما دارد می جنگد و صرفا ابزارهای او است که تغییر میکند؛ بنابراین خطای مهم این است که تصور میشود میتوان مسئله را با دشمن حل کرد؛ زیرا او اهل معامله است.

غافل از این که کالای مورد معامله دشمن ما صرفاً منافعی نیست که از ما دریافت میکند بلکه کالای اصلی او، خود ما هستیم و هر چیز دیگری که مطرح میشود برای رسیدن به اصل ماجرا است که شامل قدرت، هویت و تمامیت ارضی کشور ما.

او میخواهد صاحب هر چیزی که ما داریم شود و با این نگرش با ما وارد جنگ یا صلح میشود؛ بنابراین تا زمانی که این نگرش در دشمن درک نشود و دیدگاه مسئولین ما نسبت به این موضوع تغییر پیدا نکند نمیتوان به دستاورد راهبردی دست یافت؛ زیرا دشمن فقط برای به دست آوردن امتیاز به مذاکره می آید و به هیچ عنوان حاضر نیست امتیازی بدهد. اما این پیش فرض در ذهن مسئولین مذاکره کننده ما هست که بالاخره نمیشود امتیاز نداد باید سهم طرف امریکایی محفوظ بماند ولی حقوق خود را هم در نظر بگیریم. همین که دشمن بداند ما قبول کرده ایم و امتیاز دادن به او را مشروع میدانیم در حالی که او چنین حقی برای ما قائل نیست، این تصور در دشمن ایجاد میشود که پس در مذاکره حتی میتوانم چیزهای بیشتری هم بگیرم و توافق کنم.

در ابتدای این یادداشت گفته شد برخی از مسئولین به دنبال تنش زدایی با امریکا بوده اند. زیرا تصور میکردند فعالیتهای ما حساسیتهایی برای دشمن دارد که باید این حساسیت ها را برطرف کرد که دشمنی دشمن را تحریک نکند و میتوان با کاهش این حساسیتها، رابطه خود را با او مدیریت کنیم.

این حرف دو اشکال اساسی دارد اولا حساسیتهای دشمن تمامی ندارد و اگر بخواهیم حساسیت زدایی کنیم باید تا تجزیه کشور، واگذاری منابع ملی، واگذاری تعیین مسئولین کشور به امریکا (مانند آنچه در عراق اتفاق افتاد و مجلس عراق رأی به نوری مالکی داد که حامی مقاومت بود؛ ولی امریکا فشار آورد که اگر او انتخاب شود چنین و چنان خواهد کرد و از این رو فرد دیگری انتخاب شد که مخالف مقاومت و نیروهای آن و همراه امریکا بود) و اموری از این قبیل که در نهایت امر باعث شود هویت اصیل اسلامی، انقلابی و ایرانی خود را از دست بدهیم و چیزی بشویم غیر از آن چه که تا به حال بوده ایم.

در کلام آخر مهم ترین خطا این است که ما دشمن را دشمن ندانیم و یا دشمنی های او را تقلیل به عواملی روبنایی بدهیم ولی دشمن، ما را همیشه دشمن خود بداند.

مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا